تا پایان سال تمام شبکه‌های استانی ۲۴ ساعته می شوند – اخبار سینمای ایران و جهان
6 ماه پیش ارسال شده

اس استار وی: علی دارابی ضمن اشاره به تولید ۲۰ اثر نمایشی پیرامون انقلاب اسلامی در مراکز استانی رسانه ملی، از ۲۴ ساعته شدن همه شبکه های استانی تا پایان سال ۹۶ خبر دارد.

به گزارش اس استار وی، علی دارابی معاون امور استان های صداوسیما امروز سه شنبه سوم بهمن ماه از بخش های مختلف صداوسیمای مرکز گلستان بازدید کرد و در شورای مدیران صداوسیمای مرکز گفت: مدیران و برنامه سازان باید خلاقانه و به صورت ویژه ظرفیت های استان را شناسایی و بر اساس نیاز مخاطب برنامه تولید کنند.

وی افزود: ساخت مستندی براساس واقعه ۵ آذر ۵۷ گرگان باید به عنوان یکی از ارکان پیروزی انقلاب اسلامی در اولویت کاری قرار گیرد.

دارابی همچنین از ساخت مستند شهدای مدافع حرم، مستند زندگی آیت الله اس استار ویمفیدی، آیت الله علوی گرگانی و آیت الله طاهری در آینده نزدیک خبر داد.

وی با اشاره به اینکه صداوسیما باید تریبون مردم باشد، عنوان کرد: ارزش هر رسانه به مخاطبان آن است و تکریم مردم و شنیدن درد دل ها و پیشنهادهای آنها باعث ارتقای ارزش رسانه می شود.

تولید بیش از ۲۰ اثر نمایشی با موضوع انقلاب در مراکز استانی صداوسیما

دارابی با اشاره به فعالیت معاونت امور استان های صداوسیما اظهار کرد: تولیدات استان ها باید دستاوردها و پیامدهای انقلاب اسلامی را برای نسل جوان تبیین کند.

وی افزود: صداوسیما همچنین تولید مستندهای فاخر با موضوع انقلاب اسلامی را در دستور کار دارد، هم اکنون هم مستندی درباره کارنامه انقلاب در مراکز استان های کشور در حال ساخت است. همچنین مستندهایی با موضوع معرفی مشاهیر، مفاخر و پیشکسوتان انقلاب نیز از دیگر برنامه های معاونت امور استان هاست.

معاون رسانه ملی شبکه های رادیویی و تلویزیونی مراکز استان ها را به دلیل علاقه مردم به آنها از ابزارهای مهم برای ترویج فرهنگ ایرانی اسلامی بیان کرد و افزود: بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهش و سنجش افکار سازمان صداوسیما، سیمای استانها چهارمین انتخاب مردم برای تماشای شبکه های تلویزیونی است.

دارابی در پایان گفت: امسال پخش برنامه های ۲۳ شبکه تلویزیونی استانی ۲۴ ساعته شد و تا پایان سال همه شبکه های استانی ٢۴ ساعته خواهند شد تا بتوانند در خدمت مردم استان ها باشند.

+ تا پایان سال تمام شبکه‌های استانی ۲۴ ساعته می شوند – اخبار سینمای ایران و جهان
سد معبر | جایی برای مردها نیست!
6 ماه پیش ارسال شده

نقدی بر فیلم سد معبر ساخته «محسن قرایی»
• حمید خرمی

سد معبر هم به‌ مانند سندروم جشنواره‌ای سینما در ارائه خشونت، قضاوت و عدالت، تحت سیطره نمایشنامه‌های «تنسی ویلیامز» و «چخوف» و… قرارگرفته است؛ با آن ترسیم روابط پوچ خانوادگی و بیرون ریزی ذهن کاراکترها با دیالوگ‌های زننده و البته قرائت خاص و خسته‌کننده که از مقوله «نسان برجای می‌گذارند! سد معبر به لحاظ مضمون داستانی شبیه نمایشنامه سه خواهر چخوف است؛ یک‌خانه اعیانی در شمال شهر تهران با سه خواهر و یک برادر که هفت سال پیش از مسکو به شهری می‌آیند و از وضعیت اشرافی، برایشان چیزی جز املاک و میهمانان و مستأجران باقی نمانده است و ازقضا با ازدواج برادر با زنی از طبقه‌ای فروتر، این املاک نیز از دست خواهد رفت. خواهرها از آن جلوس ملوکانه دوران پدری، معلم و مأمور پست می‌شوند، برادر نیز گماشته درجه‌دو شهرداری می‌شود، که می‌توانست پرفسور شود! فیلم سد معبر اما ازلحاظ مضمونی، از مسئله عدالت، موضوع فقر و وازدگی را انتخاب نموده که پهلو به فیلمفارسی هم میزند؛ از آن‌سو نیز در قرائت خود از قضاوت، نوعی تعلیق اخلاقیِ به سبک پایان باز و دوپهلو انتخاب نموده است و در گفتمان خشونت نیز مدل «رئالیسمِ» به سبک برادران «کوئن» در فیلم جایی برای پیرمردها نیست انتخاب نموده‌اند.

سد معبر حتی گوی سبقت را از فیلم‌های «رئالیسم سوسیالیسمی» و «برادران کوئن» نیز ربوده است و مدل پرخاش و خشونت وراثتی را سرلوحه خود قرار داده و به شخصیت‌پردازی غیربومی رسیده است و با سوزش‌های طعنه‌آمیز رئالیسم، جامعه‌اش را فقیر و سرخورده و متکدی، «هیستریک» و دیگر ستیز و رسوخ نابسامان در تمام وجوه زندگی و…نشان می‌دهد. غالب این نمایشنامه‌ها و فیلم‌ها، منسلخ از زمان و مکان هستند و معلوم نیست در چه دورانی این قهرمانان ملال‌زده زیست می‌کنند. آنان حتی موبایل «اَپل» به همراه دارند. در واقع نشانگان موجود خود را از قید زمان راحت می‌کند. دیگر کسی نمی‌گوید کارگردان تلاش می‌کند سقوط یک عصر را به نمایش بگذارد. برعکس با چنین رویه‌ای به اصل موضوع نزدیک می‌شویم: انسان

اگر چخوف رهایی از یک دوره سخت را به نمایش می‌کشد، «سعید روستایی» و «محسن قرایی»، سند جدیدی از ره گفت چهار چالشی سینمای قبل انقلاب درست می‌کنند (فمینیسم، ماسکولونیسم. سنت و مدرنیته. دین و لائیسه. استبداد و آزادی)

درواقع مدل این‌گونه فیلم‌ها نه واکاوی مسئله فقر و یا خشونت و…بلکه مسئله معرفی انسان است توسط سینما! یک خماری شبه «مارکس» در این‌گونه از فیلم‌ها حاکم است و به‌نوعی افرادِ خشن و ضعیف (مثلاً معتاد)، به عقلای روزگار تبدیل می‌شوند که از سر دیکته‌های چپ مبارزه گری (مانند قیصر) و یا به خاطر جبر محیط و تربیت، دست به کنش ویژه و اقدامات متهورانه و جسورانه می‌زنند. در این سبک از سینما، انسان برای نشان دادن وجوه انسانی خود دو ابزار دارد: بدن و زبان. با این دو دنبال رهایی از آن ملالی هستند که با گذشته با خود حمل کرده‌اند. از همین رو بدن نیز آزاد می‌شود. در فیلم سد معبر شاهدیم که تعریف مرد، همان تعریف سینمای قبل انقلاب است: مرد یعنی چاقو ضامن‌دار با سبیل‌های کلفت و امور جسورانه! «قاسم» (حامد بهداد) مانند افراد مست با سبیل‌کلفت اما خوی کودکانه، حتی بدنش مانند زبانش هرزه و رهاست! گذشتهٔ او هم به‌درستی معرفی نمی‌شود اما تقلای او در طول فیلم، تنها خرید یک کامیون است، تقلایی که حتی برخلاف نظر همسرش، آینده‌نگر هم نیست بلکه نگران از دست رفتن خود است و لذا هرکاری می‌کند تا این نیستی و پوچی را محو کند و در این راه به هر حربه بیرونی و کنش‌های اغراق‌شده دست می‌اندازد. قاسم حتی سنت‌های مذهبی پدرش را هم مسخره می‌کند، آن‌هم به خاطر خرافی دانستن اعمالی مثل استخاره و تفأل‌های حسی و بی‌اساس (پدر که مخالفِ خریدن کامیون است می‌گوید موقع آمدن ماشین استارت نمی‌خورد و قاسم با لحن تمسخرآمیز می‌گوید: حالا اینا همه نشونه های خداس دیگه؟!) .درجایی قاسم در درگیری با دست‌فروش، خطاب به نرگس می‌گوید: «من ازخدامه یکی بامن درگیر شه منو بزنه دیه بگیرم تسویه‌حساب دیه قبلی رو بکنم»

و در دیالوگ‌های دیگر حق زندگی رو برای کسانی متصور است که پدرانشان ارثی برایشان گذاشته باشند وگرنه باید به جان معابر و دست‌فروش‌ها بیفتند!

از آن‌طرف نیز چهره زن – همسر نیز تحت‌الشعاع این دنیای سبیل‌کلفتی مردانِ منفعل و خاکستری قرار می‌گیرد و کاملاً از نرم‌افزار زنانگیِ احساس و عاطفه خارج می‌شود؛ مثلاً «نرگس» (باران کوثری) شرطش برای بچه‌دار شدن با قاسم، داشتن امکانات مشخص است وگرنه بی‌تعارف سقط‌جنین می‌کند! دروغ‌گویی و وادادگی نیز در سکانس بیمارستان به اوج خود می‌رسد؛ آنجا که تلویحاً زنِ رسول که به‌ظاهر مذهبی است شخصیتی ساده و ابله معرفی می‌شود که مدام حرف دروغ دیگران را باور می‌کند. هیچ شخصیت سالم و درستی دیده نمی‌شود؛ همگی آویزان فرصت‌های طلاییِ احتمالی هم دیگرند! در این میان تنها امری که سند اجتماعی می‌شود، دروغ و فرافکنی و سرکیسه کردن و… است که به‌مثابه خوی ژنتیکی و خانوادگی درمیاید که قرار است نسل در نسل ادامه یابد؛ مثلاً «نفیسه» (خواهر قاسم) هم که در گفتار و کردار شبیه پسرهاست و درواقع مدل دخترانهٔ قاسم است که گویا بعد از قاسم، اوست که باید مانند «شمسی پهلوونِ» سینمای قبل انقلاب، حق خود را از روزگار بگیرد!

مشکل اصلی فیلم سد معبر، تهور ناشی از عمل بزرگ است! هالیوود قهرمانانی پرورش داد که در بزنگاه‌های نمایشی دست به عمل بزرگ می‌زنند. مثل فیلم تغییر مسیر «راجر میشل» که یک فیلم اجتماعی ساده است، قهرمان در یک مهلکه زمانی دست به یک عمل بزرگ و انسانی می‌زند. عمل بزرگ، الزاماً نجات افراد از یک برج چندطبقه حین آتش‌سوزی نیست، بلکه به کنشی اطلاق می‌شود که موجب بهبود زندگی دیگران می‌شود. عمل قاسم در بخش‌های پایانی فیلم مبهم است، او به هر قیمت نمی‌خواهد در وضعیت آلوده به استیصال زیست کند و رویکرد قهرمانی‌اش تغییر را مطالبه می‌کند تا مرزی که دست به یک عمل بزرگ بزند، مشخص نیست که منجر به رهایی شود یا مصیبت!

 

+ سد معبر | جایی برای مردها نیست!
پژوهشنامه حقوق کیفری
6 ماه پیش ارسال شده

+ پژوهشنامه حقوق کیفری
ضرر ۳۲۰ میلیون دلاری به انقلاب و سیگار کشیدن آقای وزیر / طی ۳ دهه گذشته ۵ الی ۱۰ نفر گل سرسبد فرهنگ معرفی شدند – اخبار سینمای ایران و جهان
6 ماه پیش ارسال شده

اس استار وی: خاتمی به من گفت فلانی این مهتابی‌ها را می‌بینی تازه روشن شده است. یعنی تلویحاً و غیر مستقیم به من اعلام کرد که من تازه وزیر شده‌ام و نمی‌خواهم در آغاز دوران وزارتم اتفاقی ناخوشایند بیفتد. بعد از شش ماه شنیدم که ریختند در دفاتر پخش فیلم همه فیلم‌ها را جمع‌ کردند، و برخی را گرفتند. متخلفان را هم در توالت‌های وزارت ارشاد به مدت دو یا سه ساعت به اصطلاح مبحوس کردند که سر و صدایی ایجاد نکند. مگر می‌شود این مسئله به این مهمی را از تاریخ پاک کرد؟

به گزارش اس استار وی، رسول توکلی بازیگر سریال معمای شاه، نقش شهید مطهری را ایفا می‌کرد. خبرنگار فیلم تاراج و بازیگری که از دل انقلاب و انقلابی‌گری به عرصه فیلمسازی رفت و ناگهان پس از چند فیلم درخشان ناگهان در عرصه سینما کمرنگ شد و در دهه هفتاد دوباره فعالیت‌هایش را از سر گرفت.   با رسول توکلی به بهانه اکران فیلم قاتل اهلی به  گفتگو نشستیم که یک سینه محرمانه با خودش دارد.  

***

* یک سری اتفاقات در دهه ۶۰  سبب شد که شما سینما را رها کنید و به سراغ شغل دیگری رفتید. آیا دلیل جدا شدن شما از جریان اصلی سینما خودخواسته بود؟

قریب حدوداً ۳۰ سالی از آن تاریخ می‌گذرد؛ دهه  ۶۰. بنابراین اگر بخواهیم واقعیت را هم نگوییم توجیه پذیر نیست. بعد از ساخت «پنجمین سوار سرنوشت»، «عبور از میدان مین»، «تاراج» و «مرگ گرگ‌ها»   به قول دوستان افتاده بودیم روی یک دوری که تقریبا از هر تعداد فیلمی که می‌خواست تولید بشود، با من تماس می‌گرفتند و درست در همین بهبوحه، یکی از بازیگران قدیمی سینما توصیه خوبی به من کرد. به من گفت سینما را برای خودت محور قرار نده. سینما سیلی است که ممکن است تو را به مسیر واقع بینانه‌ای نبرد. از سوی دیگر جنگ شده بود و دلم با بچه های جنگ بود، نمی‌توانستم بیخیال شوم. عافیت طلبی در تعارض با روحیه انقلابی من در سالهای پس از انقلاب بود. همه دنیا بسیج شده بودند با ما بجنگند و دلم می‌خواست که در این شرایط، در مملکتی که با همه عشق و ایمان انقلاب کرده بودیم و بزرگترین تحول قرن بیستم را  رقم زدیم، روی پای خودش بایستد.

کودک درون من برای کار هنر و سینما هیجان زده بود و من برای اعتلای انقلاب باید سراغ تحقق آرمان‌هایم می‌رفتم. من کودک درونم را به شدت مهارش کردم و با فشار فوق العاده زیاد و سختی فراوان توانستم این کار را انجام بدهم و واقعیتش این بود، مثل بقیه مردم راهی مناطق عملیاتی جنوب، که دانشگاه بسیار بزرگی برای من بود، شدم. پایگاهی بود به نام شهید معقولی، من و دوستان دیگر و خودمان جمع شده بود و توانستیم تخصص‌های خود را به کار بگیریم.  

نمایی از فیلم تاراج

بنابراین اگر بخواهم روشن جواب شما را بدهم ابداعی ناممکن، در منطقه خاورمیانه و حداقل در ایران که با آن غریبه بودیم، در زمان جنگ، زیر بمب و توپ و آتش خمپاره عملیاتی شد. این ابداع  هم سازه‌های دریایی و اسلکت سازی و بندرسازی بود. در جزیره قشم و همان بندر شهید معقولی. شرایط طوری بود که  من  همه علاقه و عشق خودم را به سینما مهار کردم و برای امروزی که بتوانم راحت بنشینم حرف بزنم (بدون هر گونه شعاری)  رفتم در دل حادثه و پشیمان هم نیستم. از یک جهت اسمش را نمی‌توانم بگویم پشیمانی. می‌توانم بگویم که شاید کنار اسکله قشم یا همان جا نزدیک‌های فاو، وقتی از طریق تلویزیون می‌دیدم که فیلم‌هایی که  بازی کردم در جشنواره‌ها و جاهای دیگر پخش می‌شود، در خلوت گریه می‌کردم.

*دقیقا در قشم چه کار می‌کردید؟

جزیره قشم جزء مناطق جنگی بود. استارت پروژه جدید در زمینه اسلکت سازی و بندر سازی در حصر آبادان کلید ‌خورد با یک روش کاملا ابداعی. اما قبل از رفتن به قشم در وزارت نفت مسئولیتی داشتم، مواجه شدم با مشکل سوخت رسانی.  بخاطر این که ما باید هم سوخت به مناطق مختلف کشور  می‌رساندیم و سرمای شدید در مناطقی عملیایت حاکم بود حتی تا ارومیه. ضدانقلاب و دشمنان داخلی لوله‌های نفت را که از بانه و مریوان به تبریز و ارومیه می رفت می رفت را دائما تخریب می‌کردند. اغلب این لوله ها از جاده صعب العبوری عبور می‌کرد که در اختیار ضد انقلاب بود. روزها در اختیار ارتش و نیروهای داخلی بود شب‌ها «عضدالحسینی» و یک سری از افرادی که با گروهک های خاصی کار می‌کردند، می‌آمدند لوله‌های نفت ما را منفجر می‌کردند. حتی در یکی از عملیات‌ها اینها سر ۱۸ نفر از بچه‌های بسیجی که در آنجا از موتورخانه و لوله‌هایی که سوخت را می‌خواست برساند، قطع کردند. بعد من بنا به مسئولیتی که داشتم رفتم ارومیه و آنجا یک پایگاه ویژه‌ای بود که و بعنوان نماینده وزارت نفت وارد کار عملیاتی سوخت رسانی شدم.

کار مردم تبریز و ارومیه به استفاده از هیزم رسیده، دوستان بسیج به سختی تامین امنیت می‌کردند و ماهم کار عملیاتی سوخت رسانی انجام می‌داد. آورده‌ِ‌ای در ایستگاه ۷ ذولفقاری آبادان سبب شد به این فکر بیفتم که ما اگر بیایم پل تبریز به ارومیه را که شروع شده بود با یک روش خاصی که همین طور سنگ می‌ریختند به دامنه لجنی برسانیم می‌توانیم مسیر را با زیر بنای دامنه لجنی بسازیم. یادم هست که آقای سعیدی کیا وزیر راه آن زمان بود و با ایشان و گروهی از بچه‌های سپاه  رفتیم  و آنجا دیدیم که با ساخت اسکله‌ای با روش حبس لجن می‌شود پروژه سوخت رسانی را می‌توان  تمام کرد. خب حالا فکر کنید در کنار مسئولیت‌های مختلف این هم شده بود دغدغه من.

با مسئولیتی که داشتم در پنجوین، ارومیه و همان لشکر محمد رسول‌ الله(ص) و خاتم النبیاء(ع)   ستادی داشتم همزمان  پروژه اولین اسکله‌ی مقاوم در برابر حملات هوایی و دریایی که تا حالا هیچ جای دنیا نبود ساخته شد.  سازه‌ای را که اگر در آب فرو کنند سطح تحتانی آن از سطح فوقانی آن وسیع‌تر باشد که نمی‌دانم مخاطبین شما حال و حوصله‌ای این مطالب را دارند یا ندارند چون شما سوال کردید می‌گویم و ما این اسکله را با روش‌های جدید در دریا فرو کردیم. این اسکله توانست پدافند و پشتیبانی مورد نیاز استحکاماتی که در جزیره قشم لازم بود انجام بشود را پوشش بدهد. یادم می‌آید سردار رحیم صفوی و چند تا از فرماندهان آنجا با هلی‌کوپتر یک روز صبح آمده بودند برای بازدید. با این روش در بخش فنی برای وزارت نفت اسکله‌ نفتی قشم را ساختیم. اما در مورد مسئله بازیگری باید بگویم وقتی رفتیم زیر آتش جنگ، بازیگری آنچنان دغدغه ام نبود. کار را به جایی رساندیم که نشریات خارجی درباره سبک ابداعی ما در اسکله سازی مطالب و گزارش می‌نوشتند.

*شما چطوری از بازیگری سر از کار عملیاتی درآورید، فکر نمی‌کنم، بحث اقتصادی درمیان باشد؟

اصلاً بحث اقتصادی نیست، اگر بحث اقتصادی بود خب من در تاراج بنا به خواسته مرحوم توبه خواه (تهیه کننده) من ۳۰۰ هزارتومان دستمزد گرفتم. خودش هم داد، من در وزارت نفت ماهی ۸ هزار تومان حقوق می‌گرفتم. یا در منطقه، ۱۵ هزار تومان می‌گرفتم. نمی‌توانم بگویم بخاطر بحث اقتصادی بود.

*انقلابی عافیت طلبی نبودید. الان کدامیک از بازیگران چهره ما حاضر است مثلا برود در جبهه سوریه یا عراق. از جنگ و در منطقه ملتهب بودن هراسی نداشتید؟

نه، ترسی نیست. ببینید ما که قبل از انقلاب را دیده‌ایم و بعد از انقلاب را دیده‌ایم و در واقع آن شرایطی که در انقلاب پیش آمد را پشت سر گذراندیم. چیزی به نام بعنوان ترس برایمان معنا نداشت. ما الان ترس از دشمن نداریم، ترس از یاوه گویی داریم. بهترین دوران خود را در سینما آغاز کردم، پس از فیلم تاراج، روزنامه‌ها نوشتند یک خبرنگار آمده بود که یک تیپ سینما اضافه شده و… و. با یک دوربین… اما من در بحبوحه مشهور شدنم، رفتم جنوب تا بهترین روزهای جوانی خودم را به انقلاب خدمت کنم. جوانی‌ام را به انقلاب هدیه بدهم. انقلابی‌گری یعنی عمل انقلابی، و گرنه خیلی‌ها هستند که امروز شعار انقلابی‌گری می‌دهند.

*توصیه بازیگر بزرگی که گفت به سینما اتکا نکنید چه تاثیری در روند فعالیت شما داشت؟  

خب این قضیه مرا به فکر انداخت، اما این طرف ماجرا را که نگاه کردم، دیدم کشور دارد وارد شرایط خاصی می‌شود و در همین زمینه ساخت اسکله در زیر آتش جنگ، ما توانستیم بدعتی در توسعه زیر ساخت‌ها ایجاد کنیم. همین الان در سال ۹۶ دوستانی که می‌روند قشم، آنجا را  پر از اسکله می‌بینند، برایشان تازگی ندارد  اما در اوایل جنگ که ما آنجا رفتیم،  اصلا هیچ اسکله‌ای نبود که بخواهند روی آن لوازم به اصطلاح کارخانه آسفالت را روی آن پیاده بکنند. اصلا اسکله‌ای نبود جزیره قشم یک تبعیدگاهی بود که نه آب درستی داشت نه برق درستی. اما جریان انقلاب حسابی ما را با خودش برد. جزیره قشم در واقع در زمان جنگ ساخته شد. به همین دلیل بود که جنگ برای ما نعمت بود. موتور انقلابی ما را بدجوری روشن کرده بود.  

*می‌خواهم این را سوال کنم که مثل فیلم‌های جنگی که بازی کردید لباس بسیجی هم تن شما بوده است در آن مقطع؟

سئوال سخت نکن.

**طی ۳ دهه گذشته ۵ الی ۱۰ نفر گل سرسبد فرهنگ معرفی شدند

*شما رفتید جنگ و اسکله سازی؛ سپس با اتمام جنگ به تهران بازگشتید. اما دیگر فعالیت شما به آن شکل سابق ادامه پیدا کرد، قبول دارید مختصات سینما عوض شده بود و بچه مسلمان‌هایی مثل شما دیگر جایی برایشان در سینما نبود؟ رک جوابم را بدهید.

همیشه وقتی یک جایی دعوا هست و بزن بزن، یک عده می‌روند در سایه، کنار دیوار می‌ایستند. با علم به اینکه می‌دانند این دعوا سرانجامی خواهد داشت، کسانی هستند که در آن وسط دارند می‌زنند و می‌خورند، بالاخره یک طوری می‌شود. آب‌ها که از آسیاب افتاد، افرادی که در وسط این مجادله هستند یا زخمی شده‌اند یا کشته شده‌اند.   بهرحال یک اتفاقی افتاده و سایه نشینان  به زندگی قبلی خودشان می‌خواهند برگردند که آن سلامت را به دست بیاورند. مسلماً ‌آنهایی که در سایه هستند می‌آیند. بله، آن افرادی که در سایه بودند و از شکل و شمایل فضای دهه شصت ترس داشتند به نوعی کنار کشیده بودند. وقتی شرایط آرام شد، آمدند و دیگر برنتابیدند که چهره‌های قبلی بیایند کار بکنند. و این قضیه  نهان بود. بخاطر این که یک طیفی در حد ۵ یا نهایتاً‌ ۱۰ نفر که اسم‌های آنها را مردم می‌دانند و من نمی‌خواهم الان نامی از آنها ببرم، طی سی سال گذشته  گل سرسبد فرهنگ و هنر سینما هستند.

به صورت مشخص سینما مدیریت پنهانی داشته که طی این سال‌ها تصمیم می‌گرفتند که فلانی را ممنوع الکار کنند تا فلانی‌های دیگر کار کنند. همیشه این طیف بوده‌اند، چه در دهه شصت، چه در دهه نود.   حتی به من می‌گفتند که تو چرا به دفتر قادری می‌روی؟ تو چرا با این افراد بعنوان یک بچه بسیجی با آنها در ارتباط هستی!؟ اصلا چرا با این‌ها سر و کار داری؟

*شما را رسماً  در دهه شصت ممنوع الکار کردند؟

 اصلا مرد رسماً ممنوع الکار کردن نبودند. ولی هر کسی را به نوعی می‌زدند.  

*بحثی در رسانه‌های وجود دارد که سال‌ها عبدالله علیخانی راجع به شلاق خوردنش به صورت ناقص مطرح می‌کند. روایت دستگیری و شلاق خوردن توسط فیض الله عرب سرخی است و یک خسارت ۳۲۰ میلیون دلار. این شاید نقطه عطف گفتگوی من و شما باشد. خواهش می‌کنم این برگ نه چندان مخفی از تاریخ را برایمان رونمایی کنید.

قبل از انقلاب یک عده از همین بادمجان دور قاب چین‌ها یا آگاهانه یا ناآگاهانه، در نمایندگی‌های کمپانی‌های «قرن بیستم» و «وارنر» مستقر در ایران کار می‌کردند. از سوی دیگر برخی نمایندگان کمپانی‌های آمریکایی دیدند که انقلاب دارد پیروز می‌شود، پیش خودشان گفتند ما می‌رویم، بعد که آب‌ها از آسیاب افتاد و انقلاب پیروز شد برمی‌گردیم. رفته بودند که ببینید چه اتفاقی می‌افتد. می‌دانستند مردم تحول خواه متمدن و فرهنگی ایران به اموال آنان آسیبی نخواهند زد.

پس از انقلاب تعدادی آدم‌های مجهولی رفتند درِ دفتر کمپانی‌های آمریکایی را شکستند و فیلم‌هایی که قانونا متعلق به این کمپانی‌ها بود را بردند در ساختمان آلومینیوم. با سیب زمینی، مهر کمپانی‌های آن موقع را (برای کپی رایت)   تقلبی درست کردند و مجوز اکران فیلم‌های مثل توپی تایلر، پسرشجاع و… و.   را گرفتند. زمانی که این فیلم‌ها اکران شد، آگهی و تبلیغات اکران فیلم‌ها در روزنامه‌ها  منتشر شد و بریده روزنامه‌ها از طریق  وابستگان این کمپانی‌ها به دست صاحبان آمریکایی فیلم رسید و از ایران شکایت کردند و پرونده را به دادگاه لاهه بردند و ایران در این پرونده ۳۲۰ میلیون دلار ایران محکوم شد. بابت چی؟

 بابت فیلم‌هایی که ۲۰ سال قبل در ایران اکران شده بود و اساساً برای نمایش استاندارد لازم را نداشت. از طرفی نمایش این فیلم‌ها نیترات سلولز تولید می‌کرد ممکن بود که این فیلم‌ها آتش بگیرد  و احتمال اینکه  سینماها را به آتش بکشد، خیلی وجود داشت. اما با این دسیسه و همکاری متصدیان وقت ارشاد در دادن پروانه نمایش موجب شد تا  ۳۲۰ میلیون دلار جریمه شویم، به اضافه یک آبروریزی بین‌المللی.

آقایان آن فیلم‌ها را برداشتند بردند و غیرقانونی نمایش دادند و یک همچین بلایی سر آبروی مملکت تازه انقلاب کرده آوردند. یکی از مقامات قوه قضاییه بنده را خواست، گفت ما دچار همچین معضلی شدیم، چه باید بکنیم؟ خدا می‌داند در آن مقطع برای من ۳۲۰ میلیون دلار مطرح نبود برای من آن آبرویی که از دست رفته بود مهم بود.

عزم خودم را جزم کردم، رفتم با مهدی مصیبی یکی از آدم‌هایی که بسیار در این زمینه وارد بود گفتگو کردم و نظر کارشناسی او را گرفتم. این شخص هم کارشناسی کرد، نظر داد و ما یک طرحی آماده کردیم، یک نمایندگی هم از سوی دادستانی به ما دادند که شما برو این موضوع را فیصله بده. بنده رفتم دفتر آقای سیدمحمد خاتمی که سه روز بود، وزیر شده بود. حکم خودم را دادم، آن زمان فیلم پنجمین سوار را کار کرده بودم. حتی این قضیه را با ایشان در میان گذاشتم. ایشان در حالی که، سیگار وینستون قرمزش را هم می‌کشید، گفت حالا می‌خواهی چکار کنی؟     

گفتم شما پرونده اینها را بگویید بیاورند بررسی کنیم و یک تلکس بزنیم به آن کمپانی مربوطه و بگوییم حقوق کپی رایت شما را پرداخت می‌کنیم، رضایتشان را جلب می‌کنیم، باقی فیلم‌های کمپانی‌هایی که از ما به دادگاه لاهه شکایت کرده‌اند را پس بدهیم. ابتدا استعلام کنیم چنانچه واگذاری کپی رایت را تائید کردند مدارک را به دادگاه لاهه ارائه دهیم. در صورت تکذیب با کسانی که در جعل سند کپی رایت و دادن پروانه نمایش دخالت داشتند برخورد قانونی شود و فروش این نوع فیلم‌ها کاملا به حساب صاحب حق عودت داده شد. البته یک عذرخواهی هم می‌کنیم، می‌گویم در هر انقلابی ممکن است یک همچین اتفاقی بیفتد و آبروی خودمان را برگردانیم.

ایشان روی تقویمش اسم‌ها فیلم‌ها را نوشت و قرار شد نمایندگی بنده را در زیرمجموعه‌های مرتبط ارشاد اعلام نمایند تا با همکاری ایشان بروم کارهای مربوط به این پرونده  را انجام بدهم. یک ماه تمام شد و ایشان هیچ اقدامی نکرد. رفتیم پیش ایشان گفتیم آقا چرا اینقدر معطل می‌کنید. حکم دادگاه لاهه در حال قطعی شدن است، آب‌ها از آسیاب می‌افتد. بالاخره چند روز بعد موفق شدم ایشان را ببینم. به من گفت فلانی این مهتابی‌ها را می‌بینی تازه روشن شده است. یعنی تلویحاً و غیر مستقیم به من اعلام کرد که من تازه وزیر شده‌ام و نمی‌خواهم در آغاز دوران وزارتم اتفاقی ناخوشایند بیفتد. خروجی طرح موضوع با وزیر وقت ارشاد هیچ نتیجه‌ای به همراه نداشت و بعد از شش ماه شنیدم که ریختند در دفاتر پخش فیلم همه فیلم‌ها  را جمع‌ کردند، و برخی را گرفتند از جمله مرحوم عباس شباویز و دیگران را. متخلفان را هم در توالت‌های وزارت ارشاد به مدت دو یا سه ساعت به اصطلاح مبحوس کردند که سر و صدایی ایجاد نکند. مگر می‌شود این مسئله به این مهمی  را از تاریخ پاک کرد؟

*ولی ۳۲۰ میلیون دلار به ما ضرر خورد.

مهم نیست اما می‌گویم آن کسی که رفت با سیب زمینی مُهر کمپانی‌ها را جعل کرد، می‌دانست چه کار دارد چه می‌کند، خب آن‌ فرد طماع بود، عیب ندارد، اما وزارت ارشاد هم به اینها مجوز داد و این فیلم‌ها را اکران کردند. اما وزیر ارشاد وقت ادعا و دغدغه امانتداری داشت، در عمل بر خلاف این ادعاها برخورد کرد و  به نظرم این بدعت تا جایی پیش رفته که امروز فیلم و سریال‌های کشورهای دیگر براحتی در داخل دوبله، زیرنویس، دانلود می‌شود و به نمایش درمی‌آید.

 امروز هم فیلم‌های سایر کشورهای جهان را مردم  دانلود می‌کنند، موسسات به صورت غیرقانونی دوبله می‌کنند و می‌دهند به سایت‌های به اصطلاح دارای مجوز. کپی رایت همچنان رعایت نمی‌شود. اگر ما اعتقاد به اسلام و عدالت داریم حقوق مردم به دین و آئین شکل، ‌ قیافه و رنگ اینها نیست. از ابتدای انقلاب  تاکنون هنوز مسئله کپی رایت برای ما حل نشده است.

به نظرم این جمله که خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می‌رود دیوار کج مثل کاملی است از اقدامات سید محمد خاتمی در زمان صدارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ از ممنوع الکار کردن و ممنوعیت فیلم‌های خارجی در سینماها با رویکرد حمایت از تولید داخل و عدم توجه به پیام معمار بزرگ انقلاب که در سخنرانی بهشت زهرا با صدای بلند اعلام فرمودند” ما با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم و از همه مهمتر این بحث از سوی امام (ره) مطرح شد که میزان حال فعلی افراد است نه گذشته آنها.

*این برخورد شما با خاتمی برای شما تبعاتی در سینما نداشت؟

مگر می‌شود نداشته باشد؟ خاطرم هست دادستان کل انقلاب در چنین وضعیت و شرایطی به من گفت شما اصلا نرو ارشاد، افراد مرتبط را احضارشان کن، اصلا کار خودت را انجام بده. گفتم نه، این کار ادبیات خودش را دارد در کار فرهنگی ما نباید بریم سراغ چماق و اسلحه با حرف و استدلال کار پیش می‌رود. کار فرهنگ با چماق جور درنمی‌آید.

* تسنیم

+ ضرر ۳۲۰ میلیون دلاری به انقلاب و سیگار کشیدن آقای وزیر / طی ۳ دهه گذشته ۵ الی ۱۰ نفر گل سرسبد فرهنگ معرفی شدند – اخبار سینمای ایران و جهان
آشنایی با فیلم های جشنواره سی و ششم فجر | تیزر فیلم سرو زیر آب
6 ماه پیش ارسال شده

فیلم سرو زیر آب

کارگردان: محمدعلی باشه آهنگر

نویسنده: محمدعلی باشه آهنگر, حامد باشه آهنگر

تهیه‌کننده: سیدحامد حسینی

بازیگرها :بابک حمیدیان, مسعود رایگان, رضا بهبودی, مینا ساداتی, همایون ارشادی, مهتاب نصیرپور, هومن برق اس استار وید, شهرام حقیقت دوست, فرخ نعمتی, هادی قمیشی, سیاوش چراغی پور, حسن نجاریان, حسین فلاح, امیر دلفانی, حسین باشه آهنگر, دنیا مدنی, مالک سراج, ستاره اسکندری

خلاصه‌‌‌‌‌فیلم:

راز جهانبخش کرامت فاش می‌شود؟ این راز خواب چیستا، ماهرو، گودرز، بهرام، جهانگیر و سرگرد پوشیاس را آشفته خواهد کرد. جهانبخش برای اثبات بی گناهیش و بازگشت آرامش سفربلندی را آغاز می کند؛ سفری که پایانش زندگی بسیاری از آنها را تغییر می دهد….

+ آشنایی با فیلم های جشنواره سی و ششم فجر | تیزر فیلم سرو زیر آب
فرآیند مدیریت و توسعه
6 ماه پیش ارسال شده

+ فرآیند مدیریت و توسعه
عکس/ دیدار رئیس مجلس با رئیس صداوسیما و جمعی از کارگردانان
6 ماه پیش ارسال شده


عکس/ دیدار رئیس مجلس با رئیس صداوسیما و جمعی از کارگردانان

+ عکس/ دیدار رئیس مجلس با رئیس صداوسیما و جمعی از کارگردانان
آشنایی با فیلم های جشنواره سی و ششم فجر | تیزر فیلم لاتاری
6 ماه پیش ارسال شده

فیلم لاتاری

کارگردان : محمدحسین مهدویان

نویسنده: محمدحسین مهدویان, ابراهیم امینی

تهیه‌کننده: سیدمحمود رضوی

بازیگرها: هادی حجازی فر, ساعد سهیلی, زیبا کرمعلی, جواد عزتی, حمید فرخ نژاد, امیرحسین هاشمی

خلاصه‌‌‌‌‌فیلم:

امیرعلی و نوشین دو جوان بیست و یک ساله قصد ازدواج با یکدیگر را دارند. خانواده ها چندان موافق نیستند. آن‌ها صبر پیشه کردند تا به مرور زمان رضایت خانواده‌هایشان را جلب کنند. آن دو یکسری رویای مشترک دارند. برنده شدن در لاتاری و دریافت گرین کارت آمریکا.

+ آشنایی با فیلم های جشنواره سی و ششم فجر | تیزر فیلم لاتاری
نقد و نظر
6 ماه پیش ارسال شده

+ نقد و نظر
مستند سریالی فتنه «پخش» شد، تکه تکه و خارج از دید دیگران – اخبار سینمای ایران و جهان
6 ماه پیش ارسال شده

اس استار وی: مستند سریالی «خارج از دید» پس از ۴ روز پخش و سه هفته توقیف دوباره به تلویزیون برگشت.دیشب قسمت هشتم این مستند با زیرنویس «قسمت آخر» از شبکه ۳ پخش شد اما هنوز ۲ قسمت مانده و داستان مستند تنها به روایت شهریور ۱۳۸۸ و روز قدس رسیده است.

به گزارش اس استار وی، مستند سریالی «خارج از دید» در ۱۰ قسمت برای پخش در هشتمین سالگرد قیام مردمی ۹ دی تولید شد. این مستند به روایت جز به جز آنچه در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ و آشوب‌های پس از آن به وقوع پیوست، می‌پردازد. «خارج از دید» از ۵ دی امسال به کارگردانی مهدی نقویان روی آنتن شبکه سه سیما رفت.

قرار بود پنجمین قسمت «خارج از دید» در روز ۹ دی پخش شود اما ناگهان همه چیز تغییر کرد. تنها ۴ قسمت از این مستند پخش شده بود که ادامه پخش آن متوقف شد. روزنامه صبح‌نو مدعی شد که سید مرتضی میرباقری معاون سیمای سازمان صداوسیما دستور توقف پخش این مستند را داده است.

کارشناسان رسانه‌ای یک روز بعد از توقف پخش «خارج از دید» اظهار نظر کردند که این اقدام به دلیل ناآرامی‌های بوجود آمده در کشور رخ داده است. منظور آنها از ناآرامی‌ها تجمعات، اعتراضات و مطالبات به حق اقتصادی مردم بود که پنجشنبه ۷ دی از مشهد شروع شده بود و چند روز بعد در شهرهای مختلف ادامه پیدا کرد. این اعتراضات و صداها خیلی زود در تهران و سایر شهرها تبدیل به آشوب‌هایی سازمان یافته شد و خیلی زود با حضور دوباره مردم در راهپیمایی‌های مختلف از ۱۳ تا ۱۵ دی جمع شد.

روز قدس ۱۳۸۸ آخرین پرده مستند سریالی صداوسیما از فتنه ۸۸ بود

مستند «خارج از دید» کمتر از یک هفته قبل دوباره به آنتن رسانه ملی برگشت. چهارشنبه ۲۷ دی خلاصه ۴ قسمت ابتدایی این مستند با تصمیم مدیران سیما به  روی آنتن رفت تا در روزهای بعد، ‌ ادامه قسمت‌های این مستند نیز طبق روال پخش شود. اتفاقات پیش آمده در روزهای گذشته اصلا طبق روال نبود.

نمایش‌های قسمت‌های مختلف «خارج از دید» با مدت زمان‌های غیر عادی از ۳۰ دقیقه گرفته تا ۴۰ و ۵۵ دقیقه نشان‌دهنده تقطیع‌های متوالی و بیش از اندازه آن است. این سانسور در قسمت‌های جدید مستند به حدی زیاد بود که روایت تاریخی مستند را به کلی بر هم زد. مستندسازانی که پیش از این سناریوی کامل «خارج از دید» را خوانده و دیده بودند ادعا کردند که پس از ۲۷ دی و شروع مجدد نمایش این فیلم، قسمت‌های متوالی این مستند سریالی با تقطیع‌های بیش از حد و با تبدیل به مستندی در حدود ۴۰ دقیقه نمایش داده شده است؛ یعنی چیزی که صداوسیما مدعیست قسمت پنجم «خارج از دید» بوده در حقیقت روایتی تکه تکه و بریده از قسمت‌های پنجم و ششم مستند اصلی بوده است.

دیشب قسمت هشتم این مستند با زیرنویس «قسمت آخر» از شبکه سه پخش شد. رسانه ملی ادعا کرد قسمت پایانی را به روی آنتن برده اما روایت نقطه به نقطه و تاریخی مستند در آخرین سکانس نمایش داده شده، تنها به دادگاه سیاست‌مداران مجرم اصلاح طلب و پس از آن فقط به روز قدس یعنی ۲۷ شهریور سال ۱۳۸۸ رسید. هنوز حدود ۴ ماه تا قیام مردمی ۹ دی و نمایش پایان فتنه در مستند باقی بود اما «خارج از دید» بازهم متوقف شد، آنهم درست در شبی که کارگردانش در برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری شبکه ۲ بصورت زنده و مستقیم درباره منشور مستند انقلاب اسلامی  صحبت می‌کرد.

مستند سریالی جدید مهدی نقویان با حاشیه شروع شد، پیش رفت و به نقطه پایانی رسانده شد اما زیرنویس «پایان فصل اول» انتخاب هوشمندانه‌ای برای مدیران سیما بود. عوامل تولید «خارج از دید» دیشب در کانال اطلاع رسانی این مستند توضیحاتی ارایه کردند و نوشتند: «بابت مشکلاتی که به خاطر حذف و کوتاه کردن قسمت‌ها در روایت مستند ایجاد شده است، از مخاطبان پیگیر خود عذر خواهی می‌کنیم. »

*تسنیم

+ مستند سریالی فتنه «پخش» شد، تکه تکه و خارج از دید دیگران – اخبار سینمای ایران و جهان
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت اس استار وی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت قدرت گرفته از : بک لینکس