گردهمایی گروه «چهل شاهد» با حضور کمال خرازی برگزار شد/ ۳ خواسته گروه پس از ۳ دهه – اخبار سینمای ایران و جهان
8 ساعت پیش ارسال شده

اس استار وی: مسئول وقت گروه «چهل شاهد» در گردهمایی این گروه که با حضور کمال خرازی برگزار شد،‌ ۳ خواسته را مطرح کرد که شامل احیاء گروه، برپایی یادواره شهدای گروه و ساماندهی عکس‌ها و فیلم‌های گروه بود.

به گزارش اس استار وی؛ در این گردهمایی که عصر دوشنبه ۳ اردیبهشت با حضور کمال خرازی وزیر اسبق امور خارجه و برخی از اعضای گروه «چهل شاهد» برگزار گردید، سید عباس میرهاشمی مدیر عامل انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس ضمن خیر مقدم و تبریک اعیاد شعبانیه، برای آشنایی اعضای گروه «چهل شاهد» با انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس به شرح مختصری از تاریخچه، سوابق و فعالیت­ های این انجمن پرداخت.

میرهاشمی با اشاره به تاریخچه­ انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس گفت: انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس به صورت خودجوش و با مشارکت عکاسانی که در دفاع مقدس به ثبت وقایع می پرداختند شکل گرفت. پس از شکل گیری، این انجمن به بنیاد فرهنگی روایت فتح متصل شد.

مدیر عامل انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس بیان کرد: از همان سال­ های آغازین شروع به کار انجمن، همکاری و اعتمادسازی میان عکاسان اعم از حرفه ای و آماتور در دستور کار قرار گرفت و به همین منظور تعداد زیادی از عکس ­هایی که به ثبت رسیده بود جمع ­آوری شد. در حال حاضر بیش از ۱ میلیون فریم نگاتیو گردآوری، ثبت و کدگذاری شده که درصد بالایی از آن، قابل استفاده و انتشار می باشد. از این عکس ­ها، حدود ۲۰ عنوان کتاب در قالب­های مستند، دفاع مقدس و انقلاب اسلامی منتشر شده است.

در ادامه فرهاد سلیمانی مسئول پژوهش انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس گفت: حدود ۱۷ سال از شکل گیری انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس می گذرد و در این مدت انتشار کتاب، تدوین تاریخ شفاهی عکاسی دفاع مقدس و برگزاری نمایشگاه ­ها و کارگاه ­ها توسط این انجمن صورت گرفته است. در سال­ های دفاع مقدس که عکاسان مشغول ثبت تصاویر جنگ بودند و مستندسازان، این واقعه عظیم را روایت می کردند، گروه «چهل شاهد» در عملیات ­ها مشغول واقعه نگاری بود و در نقاطی که حضور در آنجا غیر ممکن بود عکس ­ها و فیلم ­های ارزشمندی را به ثبت رساند. مساله ­ای که مورد اهمیت است پرداختن به این گروه و تاریخ شکل گیری آن است. با بضاعتی که این گروه داشته، می ­توان با جمع آوری آثار، تدوین و تحلیل آن کتب ارزشمندی به چاپ رساند.

وی یادآور شد: باید در نظر داشت گروه «چهل شاهد» که جناب خرازی بانی تشکیل آن بود، اتفاق ویژه ای در زمینه­ هنر، بالاخص هنر دفاع مقدس است که علاوه بر چاپ و انتشار آثار، ظرفیت تهیه و تولید مستند در مورد تاریخچه­ شکل­ گیری این گروه، آثار، شهدا و اعضای این گروه وجود دارد. بر این باوریم اگر استودیوهای فیلمسازی جهان چنین موضوعاتی را در اختیار داشتند، بهترین آثار را از آنها خلق می کردند. کما اینکه آن­ها از موضوعات خیلی معمولی، آثار قابل توجهی تولید کرده ­اند. حال امید می­ رود که این امر تحقق پذیرد و از این گنجینه دفاع مقدس به بهترین نحو ممکن استفاده شود.

در ادامه­ این گردهمایی، ناصر محتشم مسئول وقت گروه «چهل شاهد» با زنده نگاه داشتن یاد و خاطره­ شهدای این گروه گفت: از گروه «چهل شاهد» اسنادی وجود دارد که برای تولید آثار فاخر و ارزشمند می­ تواند مورد استفاده قرار گیرد. هر شخص حقیقی و حقوقی که تمایل داشته باشد روی این اسناد کار کند، با روی باز آن­ها را در اختیارش قرار خواهیم داد تا بتواند از این اسناد بهره ببرد. گروه «چهل شاهد» سال­ ها پیش با مساعدت دکتر خرازی شکل گرفت اما در سال ­های پس از جنگ، با گذشت زمان به دست فراموشی سپرده شد و هرکدام از اعضای گروه به مشاغل دیگری پرداختند. حال پس از سال­ ها با کمک انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس این فرصت فراهم شده است تا در حضور دکتر خرازی که محبت شان همیشه شامل حال ما بوده، این گروه دوباره دور هم جمع شود. ما خواهان تحقق چند مساله هستیم تا بتوانیم انشاء الله دوباره این گروه را احیا کرده و به روزهای اوج بازگردانیم.

پس از صحبت ­های محتشم دیگر اعضای گروه «چهل شاهد» به معرفی خود و نقل خاطرات شان از جنگ و گروه پرداختند.

در ادامه خرازی، از بنیانگذاران این گروه با ابراز خوشحالی از دیدار با اعضای گروه و زنده شدن یاد آن ایام گفت: گروه «چهل شاهد» وظیفه­ خطیری را بر عهده داشت، آنها بدون هیچ چشم داشتی برای انجام یک کار خطرناک خود را وقف دفاع مقدس کردند. الحمدالله این ویژگی هنوز در تک تک شما عزیزان مشهود است. آنچه که شما بدون هیچ پناه و پشتیبانی ثبت کرده ­اید، لحظات بی نظیری بوده که در هیچ کجا به ثبت نرسیده است.

رییس شورای راهبردی روابط خارجی در ادامه گفت: جای خرسندی دارد که این گنیجینه توسط آقای نیکبخت در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش ­های دفاع مقدس محافظت می­ شود. بنده مدت­ ها بود که به دنبال برگزاری جلسه با اعضای گروه بودم. در این جلسه پیشنهاداتی مطرح شد که همگی از دغدغه ­های بنده نیز هست و ان­شاءالله کمک خواهیم کرد تا این خواسته ­ها محقق شود و ضمن ساخت مستند از تاریخچه­ گروه، طی برقراری یادواره­ای از خانواده­ شهدا و جانبازان این گروه تجلیل شود.

در انتهای مراسم، خرازی به همراه اعضای گروه «چهل شاهد» به بازدید از گنجینه­ انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس پرداختند.

+ گردهمایی گروه «چهل شاهد» با حضور کمال خرازی برگزار شد/ ۳ خواسته گروه پس از ۳ دهه – اخبار سینمای ایران و جهان
دانلود آهنگ مرتضی اشرفی گریه کردم
8 ساعت پیش ارسال شده

این مطلب از وب سایت و زسانه بزرگ آپ موزیک رپورتاژ گردیده است.

دانلود آهنگ مرتضی اشرفی گریه کردم

امشب می توانید دانلود کنید و لذت ببرید از آهنگ گریه کردم با صدای مرتضی اشرفی

شعر و آهنگسازی : سینا پارسیان / تنظیم کننده : میلاد بهشتی

Exclusive Song: Morteza Ashrafi – “Gerye Kardam” With Text And Direct Links In UpMusic

Morteza Ashrafi Gerye Kardam دانلود آهنگ مرتضی اشرفی گریه کردم

متن آهنگ گریه کردم مرتضی اشرفی

♪♪♫♫♪♪♯

نازداره سفر کرده دارم نمیتونم دست رو دست بذارم
♪♪♫♫♪♪♯ دوس دارم تو آرامش نباشم نمیتونم تو فکرش نباشم ♪♪♫♫♪♪♯
اگه امروز برگردی عزیزم خستگیمو در کردی عزیزم

♪شعر و آهنگسازی : سینا پارسیان♪
خواب شب کابوسه بی تو عشقم من دلم میپوسه بی تو عشقم
♪♪♫♫♪♪♯ گریه کردم دیگه کجارو دنبالت بگردم خودت بیا ببین برات چی کردم ♪♪♫♫♪♪♯
بیا ببین چقد گریه کردم دیگه کجارو دنبالت بگردم خودت بیا ببین برات چی کردم
بیا ببین چقد گریه کردم گریه کردم گریه کردم

UpMusicTag دانلود آهنگ مرتضی اشرفی گریه کردم

من غرورم شکست و تو قولت پر زدم مثل پروانه دورت
♪♪♫♫♪♪♯ خوبه که جامو خالی نذاشتی حال عشق جدیدت چطوره چطوره ♪♪♫♫♪♪♯
گریه کردم دیگه کجارو دنبالت بگردم خودت بیا ببین برات چی کردم
بیا ببین چقد گریه کردم دیگه کجارو دنبالت بگردم خودت بیا ببین برات چی کردم
♪♪♫♫♪♪♯ بیا ببین چقد گریه کردم گریه کردم گریه کردم  ♪♪♫♫♪♪♯

♪♪♫♫♪♪♯

مرتضی اشرفی گریه کردم

منبع ( surce ) : دانلود آهنگ مرتضی اشرفی گریه کردم

+ دانلود آهنگ مرتضی اشرفی گریه کردم
تاریخ برگزاری اسکار ۲۰۱۹ اعلام شد
10 ساعت پیش ارسال شده

مراسم نهایی نودویکمین دوره جوایز سینمایی اسکار با بازگشت به تاریخ سنتی خود در ماه فوریه برگزار می‌شود.

طبق گزارش هالیوود ریپورتر آکادمی اسکار روز گذشته زمان برگزاری نود و یکمین دوره اسکار را ۲۴ فوریه ۲۰۱۹ اعلام کرد. به این ترتیب روز برگزاری مراسم اسکار به زمان سنتی خودش بازگشت.

فصل جوایز سینمایی اسکار به صورت رسمی از تاریخ ۲۸ نوامبر و با برگزاری جوایز سالانه «گاورنرز» آغاز می‌شود. رای‌گیری برای انتخاب نامزدهای جوایز اسکار روز دوشنبه ۷ ژانویه آغاز می‌شود و یک هفته بعد در تاریخ ۱۴ ژانویه پایان می‌یابد و نامزدهای نهایی در شاخه‌های گوناگون نیز روز ۲۳ ژانویه معرفی می‌شوند.

اما زمان رای‌گیری نهایی در مقایسه با دوره ۹۰، یک هفته زودتر شروع می‌شود. سه‌شنبه ۱۲ فوریه رای‌گیری نهایی شروع و ۱۹ فوریه به پایان می‌رسد.

مراسم نهایی و اعطای جوایز نودویکمین دوره جوایز سینمایی اسکار روز ۹ فوریه در سالن دالبی تئاتر لس‌آنجلس برگزار می‌شود.


Post Views:
۴۶

+ تاریخ برگزاری اسکار ۲۰۱۹ اعلام شد
پژوهشنامه بیمه
12 ساعت پیش ارسال شده

+ پژوهشنامه بیمه
زمان نشست‌های مطبوعاتی «الیور استون»، «ای. آر رحمان» و «ریتی پان» – اخبار سینمای ایران و جهان
13 ساعت پیش ارسال شده

اس استار وی: در هفتمین روز از سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر ۳ نشست مطبوعاتی در «گذر اجتماعات» برگزار می‌شود.

به گزارش اس استار وی، نخستین نشست «گذر اجتماعات» در هفتمین روز از سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر به الیور استون کارگردان، نویسنده و تهیه‌کننده آمریکایی اختصاص دارد. این فیلمساز روز چهارشنبه ۵ اردیبهشت ماه ساعت ۱۰:۳۰ به پرسش های رسانه های ایران پاسخ می دهد.

همچنین ای. آر رحمان آهنگساز اسکاری که ساخت موسیقی فیلم «محمد رسول الله» را برعهده داشته است در هفتمین روز از سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر و در ساعت ۱۴:۳۰ با حضور در «گذر اجتماعات» به پرسش های خبرنگاران پاسخ خواهد داد.

سومین و آخرین نشست مطبوعاتی این روز به ریتی پان کارگردان کامبوجی که به دلیل ساخت فیلم‌هایی درباره نسل‌کشی توسط خمرهای سرخ در کامبوج شهرت یافته است اختصاص دارد. این نشست ساعت ۱۶ روز چهارشنبه ۵ اردیبهشت ماه برگزار می شود.

آدرس سایت رسمی جشنواره Fajriff.com و پست الکترونیکی جشنواره Info@Fajriff.com است.

سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر ۱۹ تا ۲۷ آوریل ۲۰۱۸ (۳۰ فروردین تا ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷) به دبیری سیدرضا میرکریمی در تهران در حال برگزاری است.

+ زمان نشست‌های مطبوعاتی «الیور استون»، «ای. آر رحمان» و «ریتی پان» – اخبار سینمای ایران و جهان
تارانتینو از «روزی روزگاری در هالیوود» گفت: فیلم جدیدم شبیه «پالپ فیکشن» است
15 ساعت پیش ارسال شده

«کوئنتین تارانتینو» فیلم جدیدش را در سبک و طرح داستان بسیار نزدیک به فیلم معروف «داستان عامه پسند» یا همان «پالپ فیکشن» توصیف کرد.

به گزارش ورایتی، «کوئنتین تارانتینو» که ساخت فیلم جدیدش را به نام «روزی روزگاری در هالیوود» را هنوز شروع نکرده‌ گفت: «برد پیت» و «لئوناردو دی‌کاپریو» دو بازیگر اصلی این فیلم، مهیج‌ترین زوج سینمایی از زمان «پل نیومن» و «رابرت ردفورد» هستند.

«تارانتینو» که در کمپانی سونی و در کنار «لئوناردو دی‌کاپریو» صحبت می‌کرد، این فیلم دارای یکی از بهترین فیلم‌نامه‌هایی است که تاکنون نوشته‌ام. گروه تبهکار «منسون» به سرکردگی «چارلز منسون» در اوت ۱۹۶۹ در یک شب چندین نفر را در یک سکونت‌گاه هالیوودی متعلق به «رومن پولانسکی» کارگردان مطرح لهستانی-فرانسوی سلاخی کردند که یکی از این افراد «شارون تیت» همسر باردار «پولانسکی» بود.

دار و دسته «منسون» در سال ۱۹۷۱ در دادگاه گناهکار شناخته شدند و «چارلز منسون» رهبر این گروه در نوامبر سال گذشته میلادی در زندان درگذشت.

این کارگردن و نویسده برنده اسکار همچنین توضیج داد حوادث این فیلم در زمان انقلاب هیپی‌ها و در دوران اوج هالیوود روی داد و سبک و طرح داستان فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» نزدیک زیادی با فیلم «داستان‌های عامه پسند» (پالپ فیکشن) است.

«تارانتینو» فعالیت سینمایی خود را در اوایل دهه ۱۹۹۰ به عنوان فیلم‌ساز مستقل آغاز کرد و فیلم «سگ‌های انباری» را ساخت که به عقیده بسیاری از منتقدین از خارق‌العاده‌ترین فیلم‌های مستقل همه ادوار است.

وی در سال ۱۹۹۴با ساخت فیلم برنده نخل طلای «داستان عامه پسند» به اوج شهرت رسید، این فیلم از نظر تجاری توانست موفقیت بسیاری کسب کند و از آن به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ یاد می‌کنند که در فهرست موسسه فیلم آمریکا از ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینمای آمریکا قرار دارد.

فیلم بعدی تارانتینو «جکی براون» نام داشت که به اقتباس از یک رمان ساخته شد و سپس نوبت به ساخت فیلم مشهور «بیل را بکش» رسید که در دو قسمت در سال‌های ۲۰۰۳ و دیگری در اوایل ۲۰۰۴ منتشر شد.

«ضد مرگ» نام فیلم بعدی‌ «تارانتینو» بود و وی سپس شروع به ساخت فیلم مشهور دیگرش، «حرامزاده‌های لعنتی» کرد؛ این فیلم براساس داستانی تخیلی در دوران جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد که بسیار مورد توجه منتقدان قرار گرفت و به فروش بیش از ۳۲۱ میلیون دلاری دست یافت.

«تارانتینو» فیلم «جاگوی آزادشده» را در سال ۲۰۱۲ منتشر کرد و این فیلم روایت‌گر دوران برده‌داری آمریکا است، این وسترن که پرفروش‌ترین فیلمش به نسبت سایر فیلم‌هایش است، به فروشی بالغ بر ۴۲۵ میلیون دلار دست یافت.

وسترن «هشت نفرت‌انگیز» نیز آخرین اثر بلند سینمایی این کارگردان آمریکایی بود که با بودجه ۴۴ میلیون دلاری با فروش ۱۵۶ میلیون دلاری عملکرد خوبی در گیشه نداشت.

نگارش فیلمنامه‌های «قاتلین بالافطره» (الیور استون)، «داستان عاشقانه واقعی» (تونی اسکات) و «از طلوع تا غروب» (رابرت رودریگوئز) نیز بخش دیگری از کارنامه سینمایی «کوئنتین تارانتینو» محسوب می‌شود.

قرار است فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» جدیدترین ساخته «تارانتینو» از تاریخ ۹ اوت ۲۰۱۹ در سینماهای جهان اکران شود.


Post Views:
۴۱

+ تارانتینو از «روزی روزگاری در هالیوود» گفت: فیلم جدیدم شبیه «پالپ فیکشن» است
بیوگرافی آلبرت اینشتین، پایه‌گذار فیزیک مدرن و خالق نظریه نسبیت
16 ساعت پیش ارسال شده

آلبرت اینشتین، فیزیک‌دان نظری آلمانی و خالق نظریه‌ی نسبیت بود. او یکی از ستون‌های فیزیک مدرن و مکانیک کوانتوم به حساب می‌آید و با توسعه‌ی فرمول مشهور رابطه‌ی جرم و انرژی (E=mc2) نام خود را در تاریخ علم ثبت کرد. اینشتین در سال ۱۹۲۱ به خاطر فعالیت‌های گسترده در فیزیک نظری و خصوصا کشف قانون اثر فتوالکتریک، جایزه‌ی نوبل فیزیک دریافت کرد. قانون اثر فتوالکتریک یکی از پایه‌های نظریه‌ی کوانتوم شد.

مقاله‌های مرتبط:

اینشتین از همان ابتدای تحصیلات و مطالعات علمی، نظریه‌های سنتی را به چالش می‌کشید. او معتقد بود فیزیک نیوتنی برای توضیح بسیاری از وقایع طبیعی کافی نیست. مطالعات و نتایج تحقیقات اینشتین، او را در ۲۶ سالگی به فردی شناخته‌شده در مجامع علمی تبدیل کرد. یکی از تجربیات بحث‌برانگیز اینشتین، مطالعه روی بمب اتم و پیشنهاد ساخت آن به رئیس جمهور آمریکا بود. البته او بعدا متوجه خطرات جبران‌ناپذیر این یافته‌ی علمی شد و به همراه برتراند راسل، اقداماتی جدی جهت پیشگیری از توسعه‌ی این سلاح مرگبار انجام داد.

انیشتین

یکی از معروف‌ترین پرتره‌های ثبت‌شده از آلبرت اینشتین

مشهورترین فیزیک‌دان قرن بیستم بیش از ۳۰۰ مقاله‌ی علمی منتشر کرد و در کنار آن‌ها، مقالاتی متنوع نیز چاپ کرد که تعدادشان به حدود ۱۵۰ عدد می‌رسد. مطالعات و دستاوردهای این دانشمند آلمانی به حدی بوده که لقب نابغه در طول تاریخ همیشه یادآور نام او است. اینشتین در سال‌های پایانی عمر در مؤسسه‌ی تحقیقات پیشرفته در پرینستون نیوجرسی مشغول به فعالیت و تحقیق بود و در سال ۱۹۵۵ از دنیا رفت.

تولد و تحصیل

آلبرت انیشتین در ۱۴ مارس سال ۱۸۷۹ در شهر اولم ایالت بادن ووتمبرگ در جنوب غربی آلمان متولد شد. او در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. پدرش هرمان اینیشتین، یک فروشنده بود که بعدها یک کارگاه تولیدی را اداره می‌کرد. مادرش، پالین کوخ نام داشت و خانه‌دار بود. اینشتین تنها یک خواهر به نام ماریا داشت که دو سال بعد از او به دنیا آمد.

بازی با یک قطب‌نما، جرقه‌ی مطالعه‌ی نیروها را در ذهن آلبرت روشن کرد

اینشتین در مصاحبه هایش از دو اتفاق دوران کودکی به‌عنوان نقاط مهم زندگی یاد می‌کند. اتفاق اول در پنج سالگی و با یک قطب‌نما رخ داد. او مجذوب نیرویی نامرئی شد که سوزن قطب‌نما را به حرکت درمی‌آورد و تا پایان عمر برای کشف این نیرو تلاش کرد. اتفاق بعدی، مطالعه‌ی کتابی در مورد هندسه بود که در ۱۲ سالگی او رخ داد. او کتاب را با تمام جزئیات مطالعه کرد و در خاطراتش از عنوان «کتاب کوچک مقدس هندسه» برای آن استفاده کرده است.

یکی دیگر از اتفاقات تأثیرگذار در سنین کودکی و نوجوانی اینشتین، آشنایی با یک دانشجوی علوم پزشکی به نام مکی تالموند بود. تالموند، آلبرت جوان را با کتاب‌های ریاضیات و فلسفه‌ی پیشرفته آشنا کرد. یکی از این کتاب‌ها، مجموعه‌ی علوم فیزیک برای کودکان بود که توسط آرون برنشتین نگاشته شد. نویسنده‌ی این کتاب برای توضیح امواج الکتریسیته، از تشبیه سوار شدن بر آن‌ها استفاده کرده بود. همین موضوع، اینشتین را برای ۱۰ سال بعدی زندگی به فکر فرو برد. او در این فکر بود که امواج اس استار وی در حرکت به چه شکل خواهند بود؟ آلبرت در همان سنین نوجوانی درک می‌کرد که اس استار وی در صورت حرکت به‌صورت موجی، باید تأثیری ثابت و بدون حرکت داشته باشد؛ در صورتی که اس استار وی ثابت تا آن زمان کشف نشده بود.

انیشتین

اینشتین در سنین کودکی

دوران تحصیل آلبرت به خاطر شکست‌‌های متعدد پدرش در تجارت، همواره با فراز و نشیب همراه بود. هرمان اینشتین مجبور شد برای ادامه‌ی کسب‌وکار در سال ۱۸۹۴ به همراه خانواده به میلان برود. او آلبرت را در سن ۱۶ سالگی در پانسیونی در مونیخ تنها گذاشت. زندگی تنها و ترس از خدمت سربازی، اینشتین را مجبور به فرار از مونیخ و پیوستن به پدر و مادرش در میلان کرد. والدین آلبرت از اقدام او متعجب بودند و متوجه خطرات ترک مدرسه و تربیت شدن پسری بدون مهارت کاری بودند.

به هر حال شانس در ادامه‌ی زندگی با اینشتین همراه بود و او توانست در دانشکده ی پلی‌تکنیک فدرال سوئیس پذیرفته شود. شرط پذیرفته شدن او بدون داشتن مدرک دیپلم دبیرستان، قبولی در امتحانات ورودی بود. آلبرت در امتحانات ریاضی و فیزیک نمره‌ی ممتاز را کسب کرد؛ اما در زبان فرانسه، شیمی و زیست‌شناسی بسیار ضعیف بود. در نهایت به خاطر نمرات عالی در ریاضی و فیزیک، او به شرط ادامه‌ی تحصیلات علوم پایه، در دانشکده‌ی پلی‌تکنیک پذیرفته شد.

دانشکده پلی تکنیک زوریخ

دانشکده پلی تکنیک زوریخ

انیشتین از دوران زندگی در زوریخ به‌عنوان شادترین دوران زندگی‌اش یاد کرده است. او همکلاسی‌هایی در زوریخ داشت که بعدها به بهترین دوستانش تبدیل شدند.

فارغ‌التحصیلی و نظریه‌های علمی

اینشتین در سال ۱۹۰۰ از دانشگاه فارغ‌التحصیل و با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های زندگی‌اش روبه‌رو شد. او همیشه به خاطر مطالعات فوق برنامه، از شرکت در کلاس‌های دانشگاه طفره می‌رفت. به همین دلیل، اساتید آلبرت و خصوصا هاینریش وبر، علاقه‌ی چندانی به او نداشتند. بروز این مشکلات، باعث شد اینشتین نتواند توصیه‌نامه‌ای از اساتید دریافت کند و در نهایت موفق به یافتن هیچ شغل دانشگاهی نشد.

سال‌های ابتدایی پس از فارغ‌التحصیلی، با دشواری در پیدا کردن شغل همراه بود

او در این دوران بر خلاف میل والدینش با یکی از همکلاسی‌های صربستانی خود به نام میلوا ماریچ ارتباط داشت و در سال ۱۹۰۲ صاحب فرزندی به نام لیزل شد که از سرنوشت او اطلاع دقیقی در دست نیست. مشکلات آلبرت جوان در پیدا کردن شغل و تأمین هزینه‌ی خانواده، به اوج خود رسیده بود و او محبور شد شغل‌هایی همچون تدریس به خردسالان را بپذیرد؛ فعالیتی که در آن نیز موفق نبود. در ۱۹۰۲، پدر اینشتین از دنیا رفت و آلبرت از این‌که پدرش او را با خاطره‌ای از شکست‌های متعدد ترک کرده است، بسیار ناراحت بود.

در ماه‌های پایانی سال ۱۹۰۲، پدر یکی از دوستان اینشتین، شغلی به‌عنوان منشی و دستیار در شرکت ثبت پتنت برن برای او پیدا کرد. درآمد کم اما ثابت این شغل، اعتمادبه‌نفس کامل برای ازدواج با ماریچ را به اینشتین داد. ازدواج آن‌ها به‌صورت رسمی در ششم ژانویه‌ی ۱۹۰۳ انجام شد و فرزندان این زوج، یعنی هانس آلبرت و ادوارد در سال های ۱۹۰۴ و ۱۹۱۰ در برن متولد شدند. مهارت اینشتین در دفتر ثبت پتنت به حدی بود که او توانایی بررسی سریع پتنت ها را پیدا کرد و زمان اضافه برای کارهای شخصی داشت. او در زمان استراحت، به تفکر در مورد چالش دوران کودکی‌اش یعنی شکل حرکت اس استار وی می‌پرداخت.

انیشتین

آلبرت اینشتین در حال تدریس

او در دوران دانشگاه با فرمول‌های جیمز مکسول در مورد سرعت اس استار وی آشنا شده بود و این محاسبات را با مبانی فیزیک نیوتن مقایسه می‌کرد. آلبرت معتقد بود که فرمول‌های حاضر، توانایی توصیف کامل حرکت اس استار وی را ندارند. مطالعات او در این زمان پایه‌های تدوین نظریه‌ی نسبیت را شکل داد.

سال طلایی ۱۹۰۵

بسیاری از مورخان، ۱۹۰۵ را سال معجزه‌ی اینشتین می‌دانند. او در این سال چهار مقاله‌ی علمی در مجله‌ی Annalen der Physik منتشر کرد که پایه‌های فیزیک مدرن را شکل دادند. مقاله‌ی اول در مورد تولید و تغییرات اس استار وی بود. او در این مقاله، نظریه‌ی کوانتوم را برای اس استار وی تشریح کرد و عنوان کرد که در صورت حرکت اس استار وی در بسته‌های کوچک (که بعدا فوتون نامیده شدند)، برخورد آن با فلزات موجب حرکت دقیق الکترون‌ها خواهد شد.

چهار مقاله‌ی اینشتین در ۲۶ سالگی، پایه‌های فیزیک مدرن را بنا کردند

مقاله‌ی بعدی در مورد حرکت ذرات در مایعات ثابت بود. خلاصه‌ی این مقاله به تجربیات علمی اینشتین در اثبات وجود اتم‌ها می‌پردازد. آلبرت با مطالعه‌ی حرکت ذرات ریز در مایعات ثابت معروف به حرکت براونی، توانست ابعاد اتم‌ها در حال ضربه زدن و همچنین عدد آووگادو را محاسبه کند. مقاله‌ی سوم به‌طور خلاصه به خصوصیات الکترودینامیک اجسام متحرک می‌پرداخت و نظریه‌ی نسبیت خاص را شکل داد.

چهارمین مقاله‌ی تاریخی انیشتین در این سال، به بررسی تأثیر انرژی اجسام بر اینرسی حرکت آن‌ها می‌پرداخت. این مقاله با بررسی عمیق‌تر نظریه‌ی نسبیت، فرمول مشهور E=mcرا متولد کرد. این فرمول اولین ابزارها برای توضیح انرژی، منیع خورشید و دیگر ستاره‌ها را فراهم کرد. علاوه بر موارد گفته‌شده، اینشتین مقاله‌ی دکترای خود را نیز در این سال تدوین کرد.

انیشتین

اینشتین در میان دانشمندان مشهور قرن بیستم

نکته‌ی مهم در مورد نظریه‌ی نسبیت اینشتین و یافته‌های او این است که او به‌عنوان اولین دانشمند، این نظریات را به‌عنوان قانونی در طبیعت عنوان کرد. دانشمندان دیگر هنری پونکاره و هندریک لونتز، تاحدودی نظریه‌ی نسبیت خاص را توضیح داده بودند؛ اما هیچ‌گاه آن را به‌عنوان نظریه‌ای جامع نمی‌شناختند. اینشتین همیشه در نامه‌های خود به همسرش، از نظریه‌ی نسبیت به‌عنوان «نظریه‌ی ما» یاد می‌کرد و معتقد بود میلوا نقش مهمی در تدوین این نظریه داشته است. از طرفی میلوا پس از دو بار رد شدن در امتحانات فارغ‌التحصیلی فیزیک، علاقه‌ای به این علم نشان نمی‌داد و شواهدی از همکاری او در کشف این نظریه وجود ندارد.

یکی از مواردی که اینشتین را به‌عنوان پایه‌ی علم فیزیک مدرن مشهور کرد، توجه او به تناقض کامل نظریه‌های مکسول و نیوتن بود. در قرن ۱۹، نظریه‌‌ی حرکت نیوتن و نظریه‌ی اس استار وی مکسول به‌عنوان پایه‌های علم فیزیک شناخته می‌شدند و تنها اینشتین، متوجه تناقض آن‌ها شد. او عقیده داشت که یکی از این نظریه‌ها باید حذف شوند.

تدریس در دانشگاه و تدوین نظریه‌ی نسبیت عام

مکس پلانک، اصلی‌ترین حامی اینشتین در سال‌های ابتدایی بود

مقالات اینشتین در سال ۱۹۰۵، ابتدا توسط جامعه‌ی علمی فیزیک پذیرفته نشد. البته یکی از تأثیرگذارترین فیزیک‌دانان آن زمان و مؤلف نظریه‌ی کوانتوم یعنی مکس پلانک، از اینشتین حمایت کرد و لب به تحسین نظریه‌های او گشود. این حمایت و دعوت از آلبرت جوان برای سخنرانی در مجامع عام، سیل پیشنهادات برای تدریس را به سمت او روانه کرد. از دانشگاه‌های زوریخ و پراگ و برلین گرفته تا مؤسسه‌ی فناوری فدرال سوئیس، همگی او را دعوت به تدریس کردند.

البته موفقیت‌های اینشتین در موضوعات علمی، زندگی شخصی او را دچار مشکلات جدی کرد. این مشکلات تا جایی پیش رفت که اینشتین به رابطه‌ی مخفیانه با دخترخاله‌ی خود یعنی السا لاونثال روی بیاورد و در سال ۱۹۱۹ به‌طور کامل از میلوا جدا شود.

یکی از چالش‌های اینشتین در میان سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۵، بررسی ایرادات نظریه‌ی خودش بود. او در نظریه‌ی اولیه اشاره‌ای به جاذبه یا شتاب نداشت. در این میان، دوست صمیمی او یعنی پائول ارنفست، پدیده‌‌ای جالب را کشف کرد. او عنوان کرد که حاشیه‌های یک دیسک چرخان، سرعتی بیشتر از نواحی نزدیک به مرکز دارند. این یافته، نظریه‌ی هندسه‌ی اقلیدسی را برای دیسک‌های دوار نقض می‌کرد. پرداختن به این نظریه و ترکیب آن با نظریات گرانش نیوتن، اینشتین را به کشف پدیده‌ی خمیدگی زمان-فضا نزدیک کرد.

انیشتین

اینشتین پس از دریافت جایزه‌ی نوبل

در نوامبر سال ۱۹۱۵، نظریه‌ی نسبیت عام توسط اینشتین تألیف شد. او از این نظریه به‌عنوان باارزش‌ترین اثر خود یاد می‌کرد. اولین معرفی‌های عام این نظریه، طی ۶ جلسه سخرانی دو ساعته در دانشگاه گوتنگن انجام شد. البته نظریه‌ی اولیه ایرادات و کمبودهاییداشت و جزئیات ریاضیاتی آن کامل نبود. نکته‌ی جالب این‌که همکار و دستیار اینشتین در این سخنرانی‌ها یعنی دیوید هیلبرت، این جزئیات را جمع‌آوری کرد و پنج روز پیش از آلبرت، نظریه را به نام خودش منتشر کرد. البته این دو دانشمند بعدا مشکلات را میان خودشان حل کردند و به‌عنوان دوست به همکاری ادامه دادند.

شهرت جهانی و جایزه‌ی نوبل

جنگ جهانی اول یکی از اتفاقات تاریخی بود که جریان مطالعاتی اینشتین و بسیاری از دانشمندان جهان را با وقفه روبه‌رو کرد. او یکی از مخالفان جدی مشارکت آلمان در این جنگ بود و البته، خود را وطن‌پرستی واقعی می‌دانست. درنوامبر سال ۱۹۱۸ و پس از فروکش کردن آتش جنگ، تعدادی از دانشجویان تندروی آلمانی با در دست گرفتن کنترل دانشگاه برلین، تعدادی از اساتید را به گروگان گرفتند. اینشتین که در میان اساتید حبس‌شده بود، با اعتبار خود به‌عنوان استاد در میان دانشجویان و نیروهای دانشگاه، نقش میانجی را بازی کرد و به این بحران خاتمه داد.

اثبات همگرایی گرانشی، شهرت جهانی اینشتین را چندین برابر کرد

یکی از تحقیقات اساسی اینشتین که نتیجه‌ی نظریه‌ی نسبیت بود، مطالعه‌ی همگرایی گرانشی نام داشت. او معتقد بود جاذبه‌ی خورشید می‌تواند اس استار وی ستار‌ه‌های دیگر را خم کند. این نظریه بر پایه‌ی نظریه نسبیت عام تدوین شده بود. در ۲۹ می سال ۱۹۱۹، در زمان خورشیدگرفتگی، سِر آرتور ادینگتون از منجمان و فیزیک‌دانان مشهور آن زمان، پیش‌بینی اینشتین را تأیید کرد. این مسئله به‌صورت عمومی در رسانه‌ها چاپ شد و به‌عنوان نمادی از همکاری دانشمندان آلمانی و بریتانیایی پس از جنگ جهانی اول شناخته شد.

مقالاتی که پس از این کشف در رسانه‌های معتبری همچون تایمز منتشر شد، اینشتین را ناقض نظریه‌های نیوتن و آغازگر دوران جدیدی در علم معرفی کرد. این مقالات، شهرت جهانی دانشمند آلمانی را بیش از پیش کرد. پس از این اتفاقات، دعوتنامه‌های متعددی برای سخنرانی در مجامع علمی برای انیشتین ارسال شد. در سال ۱۹۲۱ تور جهانی او آغاز شد و کشورهای آمریکا، انگلستان، ژاپن و فرانسه به‌عنوان مقاصد سخنرانی او انتخاب شدند.

انیشتین

اینشتین در کنار همسر دومش السا

در تمام سخنرانی‌های جهانی اینشتین، هزاران مخاطب حضور داشتند و از صحبت‌های او در مورد یافته‌های جدید علمی شگفت‌زده بودند. در خلال سفر به ژاپن در همان سال ۱۹۲۱، خبر دریافت جایزه‌ی نوبل به اینشتین رسید. البته این جایزه به خاطر مطالعه روی اثر فتوالکتریک به او اهدا شده بود و اشاره‌ای به نظریه‌ی عام نسبیت نداشت؛ اما آلبرت در سخنرانی خود در مراسم نوبل، به‌جای صحبت در مورد اثر فتوالکتریک، نظریه‌ی نسبیت عام را توضیح داد.

نظریه‌ی کیهان‌شناسی، جهان هستی را در حال انبساط یا انقباص می‌داند

اینشتین در راستای تحقیقات خود در مورد نظریه‌ی نسبیت عام، مطالعات دقیقی روی کیهان داشت و علمی جدید با نام کیهان‌شناسی (Cosmology) را ابداع کرد. او اعتقاد داشت که جهان هستی (که به نام کیهان می‌شناسیم) در حال انبساط یا انقباض است. آلبرت برای توضیح این ایده‌های خود از اصطلاحات و ثابت‌های کیهانی استفاده می‌کرد. در سال ۱۹۳۹، ادوین هابل، ستاره‌شناس مشهور آمریکایی متوجه انبساط جهان هستی شد. یافته‌های او، نظریات اینشتین را تأیید کردند. البته اینشتین در ملاقاتی که با هابل داشت، اصطلاح ثابت کیهانی خود را بزرگ‌ترین پشیمانی علمی‌اش نامید.

نکته‌ی مهم این‌که اطلاعات ماهواره‌ای اخیر، نشان می‌دهد که ثابت کیهانی نه‌تنها برابر با صفر نیست، بلکه محتوای انرژی و ماده‌ی تمام جهان هستی را تحت تأثیر خود قرار داده است. به بیان دیگر می‌توان گفت بزرگ‌ترین پشیمانی علمی اینشتین، سرنوشت جهان هستی را تعیین می‌کند.

انیشتین

اینشتین و رابیندرانات تاگور

یکی از اتفاقات جالب زندگی انیشتین، ملاقات او با چارلی چاپلین است. این دو در جریان اکران فیلم City Lights در انظار عمومی با یکدیگر ملاقات کردند. چاپلین در این دیدار به اینشتین گفت: «مردم من را دوست دارند چون حرف‌هایم را می‌فهمند و تو را دوست دارند چون حرف‌هایت را نمی‌فهمند.». علاوه بر چاپلین، افراد مشهور دیگری نیز با اینشتین ملاقات داشته و در مورد اتفاقات و حقایق جهان هستی با او بحث و گفتگو کرده‌اند. از این میان می‌توان زیگموند فروید و رابیندرانات تاگور را نام برد.

فشارهای حزب نازی و مهاجرت به آمریکا

فعالیت‌های علمی اینشتین و شهرت یافته‌های علمی او، حزب نازی را به مقابله با او وادار کرد. دلیل اصلی این مقابله، ریشه‌های یهودی اینشتین و مخالفت نازی‌ها با شهرت یافتن پدیده‌ای به نام «علم یهودی» بود. آن‌ها تعداد زیادی از دانشمندان هم‌عصر اینشتین را مجبور کردند که در مخالفت با او و نظریه‌ی نسبیت عام، مقاله منتشر کنند. مقاله‌‌ی مشهور «۱۰۰ دانشمند علیه اینشتین» طبق این دستور و در سال ۱۹۳۱ چاپ شد. آلبرت در پاسخ به این مقاله گفته بود که اگر نقض کردن یک نظریه امکان‌پذیر بود، نیازی به جمع‌آوری نظریات ۱۰۰ دانشمند نداشت!

نازی‌ها از ۱۰۰ دانشمند برای مقابله با اینشتین استفاده کردند

فشارهای حزب نازی و اعضای آن روی اینشتین به حدی رسید که او در سال ۱۹۳۲، آلمان را برای همیشه به مقصد آمریکا ترک کرد. او متوجه خطرات جانی از طرف این حزب شده بود و برای حفظ زندگی خود زادگاهش را ترک کرد. اولین مقصد اینشتین، انجمن مطالعات پیشرفته در پرینستون نیوجرسی بود که به‌سرعت به‌عنوان مرکز اصلی دانشمندان فیزیک در سرتاسر جهان شهرت یافت. اینشتین در سال ۱۹۳۵ اجازه‌ی اقامت دائم در آمریکا را کسب کرد و در سال ۱۹۴۰ به‌عنوان شهروند رسمی این کشور شناخته شد. 

انیشتین

دریافت مجوز شهروندی آمریکا

جنگ جهانی دوم و بمب اتم

دهه‌ی ۱۹۴۰، دورانی بسیار غم‌بار برای اینشتین بود. پسرش ادوارد در سال ۱۹۳۰ مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی شد و تا پایان عمر در بیمارستان روانی بستری شد. در سال ۱۹۳۳ یکی از صمیمی‌ترین دوستان آلبرت یعنی پائول ارنفست دست به خودکشی زد و سه سال بع، همسر او السا از دنیا رفت.

اسطوره‌ی فیزیک مدرن هیچ‌گاه در فرآیند تولید بمب اتم حضور نداشت

فیزیک‌دانان در پایان این دهه، راهی برای استفاده از فرمول معروف اینشتین به‌منظور ساخت بمب اتم کشف کردند. آلبرت در سال ۱۹۲۰ کمی در این مورد تحقیق کرده بود؛ اما سریعا احتمال آن را رد کرد. به هر حال در خلال سال‌های ۱۹۳۸ تا ۱۹۳۹، دانشمندانی همچون اوتو هان، فریتز استراسمن، لیز مایتنر و اوتو فریش، به این نتیجه رسیدند که شکافتن اتم اورانیوم، مقدار بسیار زیادی انرژی ساطع خواهد کرد. این یافته‌، جامعه‌ی جهانی فیزیک را با شوکی عجیب روبه‌رو کرد.

در سال ۱۹۳۹، دانشمند فیزیک، لئو زیلارد، اینشتین را مجاب کرد تا در نامه‌ای به رئیس جمهور آمریکا یعنی فرانکلین دی. روزولت، او را مجبور به ساخت اتم کند. در نهایت این نامه با مشورت اینشتین نگاشته شد و پس از امضا توسط او در ۱۱ اکتبر آن سال به دست روزولت رسید. روزولت نیز در پاسخ به اینشتین گفت که انجمنی برای مطالعه‌ی تأثیرات اورانیوم تشکیل داده است.

انیشتین

لئو زیلارد و آلبرت اینشتین در حال نوشتن نامه به روزولت

تولید بمب اتم در آمریکا با نام پروژه‌ی منهتن پیگیری شد. همکاران انیشتین برای مشارکت در ساخت این بمب دعوت شدند؛ اما او به‌عنوان کسی که فرمولش پایه‌گذار تمامی این فعالیت‌ها بود، هیچ‌گاه به جریان تولید دعوت نشد. در اسناد نظامی و محرمانه‌ی FBI آمده است که روحیه‌ی صلح‌طلبی و سابقه‌ی ضد جنگ آلبرت، مانع از دعوت او به جریان تولید بمب می‌شد. حتی برخی روسای رده‌بالای امنیت آمریکا خواستار اخراج او شدند که درخواست آن‌ها توسط وزارت امور خارجه‌ی آمریکا رد شد.

البته اینشتین در جریان جنگ، کمک‌های متعددی به نیروهای نظامی آمریکا کرد. او در طراحی و توسعه‌ی سلاح‌های مدرن نیروی دریایی آمریکا نقش داشت و علاوه بر آن، با حراج دستنویس‌های باارزشش، کمکی نزدیک به ۶.۵ میلیون دلار برای آمریکایی‌ها فراهم کرد.

فعالیت‌های صلح‌طلبانه و حمایت از سیاهپوستان، از اقدامات اساسی غیر علمی اینشتین هستند

اولین بمب اتم زمانی به ژاپن شلیک شد که اینشتین در تعطیلات بود. او که از نتیجه‌ی تحقیقات علمی خود پشیمان و ناراحت بود، به انجمن‌های بین‌المللی جلوگیری از ساخت سلاح‌های اتمی ملحق شد و انجمنی با نام «انجمن اورژانسی دانشمندان اتمی» تشکیل داد تا جلوی تولید بدون کنترل بمب‌های اتمی را بگیرد. علاوه بر مقاومت در برابر تولید بیشتر سلاح‌های اتمی، اینشتین در فعالیت‌های اجتماعی دیگر همچون حمایت از آفریقایی‌های آمریکا نقش داشت.

سال‌های پایانی، انزوا و مرگ

اگرچه اینشتین در سال‌های بعدی تلاش‌های متعددی برای پیشرفت نظریه‌ی نسبیت عام داشت، از بقیه‌ی جامعه‌ی فیزیک دور ماند. او مطالعات دقیقی روی کرم‌چاله‌ها، فوق ابعادها، احتمال سفر در زمان و وجود سیاه‌چاله‌ها و پیدایش جهان انجام داد. نکته‌ی اصلی این انزوا، تمرکز بیش از حد بقیه‌ی جامعه‌ی جهانی فیزیک روی نظریه‌ی کوانتوم بود. آن‌ها از اکتشافات جدید این علم در زمینه‌ی اتم‌ها  ومولکول‌ها شگفت‌زده بودند و علاقه‌ای به کار در زمینه‌ی نسبیت نداشتند. البته اینشتین همکاری‌های جزئی با دانشمندان کوانتومی همچون نیلز بور نیز داشت؛ اما به‌طور کامل از آن حمایت نمی‌کرد.

انیشتین

اینشتین در کنار کودکان یک آسایشگاه

یکی دیگر از دلایل انزوای اینشتین وسواس او روی نظریه‌ی میدان واحد بود. نظریه‌ای که اعتقاد داشت می‌توان تمامی نیروهای جهان هستی و همچنین تمامی قوانین فیزیک را متحد کرد. او در سال‌های پایانی عمر خود مقاومت در برابر نظریه‌ی کوانتوم را رها کرد و تلاش کرد با اضافه کردن آن به نظریات اس استار وی و گرانش، نظریه‌ی میدانی وسیع‌تری توسعه دهد.

اینشتین علاقه‌ی شدیدی به موسیقی داشت. او از پنج سالگی و با توصیه‌ی مادرش ویولن می‌نواخت و از نوجوانی به فراگیری هرچه بیشتر این هنر علاقه‌مند شد. موتزارت یکی از موسیقی‌دانان تأثیرگذار در زندگی اینشتین بود. او قطعات مختلف این اسطوره‌ی موسیقی را می‌نواخت و در تمام کشورهایی که زندگی می‌کرد، ویولن را به‌عنوان ابزاری جدانشدنی با خود به همراه داشت. اینشتین در جایی گفته بود که اگر فیزیک نمی‌خواند، قطعا موسیقی‌دان می‌شد.

این دانشمند بزرگ از لحاظ عقاید و فعالیت‌های ضد نژادپرستی نیز شهرت زیادی دارد. او در انجمن‌های حمایت از حقوق آفریقایی‌های آمریکا فعالیت جدی داشت و حتی برخی اوقات هزینه‌ی تحصیل دانش‌آموزان سیاهپوست آمریکایی را تأمین می‌کرد. او یکی از منتقدان سرسخت نظام سرمایه‌داری بود.

انیشتین

اینشتین در حال مکالمه با ادیسون با استفاده از یک تلفن موج کوتاه

در ۱۷ آوریل سال ۱۹۵۵، اینشتین دچار خونریزی آئورت بزرگ شکمی شد. این بیماری یک بار دیگر به سراغ او آمده و در سال ۱۹۴۸ درمان شده بود. به هرحال این خونریزی، اینشتین را به کام مرگ کشاند و او در روز بعد در بیمارستان از دنیا رفت. او از انجام عمل جراحی خودداری کرد و معتقد بود سهمش را به دنیا ادا کرده است. اینشتین دوست نداشت زندگی‌اش به‌صورت مصنوعی حفظ شود و در پایان عمر، خود را به دست سرنوشت سپرد.

مقاله‌های مرتبط:

مغز آلبرت اینشتین پس از مرگ توسط توماس استولتز هاروی، پزشک کالبدشکافی، برداشته و برای مطالعات آینده در مورد هوش سرشار این دانشمند نگهداری شد. شایعات حاکی از آن هستند که این اقدام بدون اجازه‌ی خانواده‌ی او انجام شده است. بقایای جسد آلبرت سوزانده و خاکستر آن در محلی نامعلوم پخش شد.

مطالعات انیشتین پس از مرگ او نیز برای این دانشمند اسطوره‌ای افتخار آفرینی می‌کردند. در سال ۱۹۹۳ به خاطر کشف امواج گرانشی که توسط اینشتین پیش‌بینی شده بودند، جایزه‌ی نوبل به او اهدا شد. در سال ۱۹۹۵، جایزه‌ی نوبل به تحقیقاتی در مورد کشف چگالش بوز-اینشتین اهدا شد. سیاه‌چاله‌هایی که این دانشمند آلمانی پیش‌بینی کرده بود در دوران کنونی به‌وفور کشف شده‌اند. نظریه‌های کیهان‌شناسی او نیز به دفعات توسط ماهواره‌ها اثبات شده‌اند و بسیاری از فیزیک‌دانان کنونی، در تلاش برای اثبات «نظریه‌‌ای برای همه چیز» اینشتین هستند.

+ بیوگرافی آلبرت اینشتین، پایه‌گذار فیزیک مدرن و خالق نظریه نسبیت
مدلسازی اقتصادی
17 ساعت پیش ارسال شده

+ مدلسازی اقتصادی
فیلم/ جدیدترین تیزر «تگزاس» – اخبار سینمای ایران و جهان
18 ساعت پیش ارسال شده

اس استار وی: تازه ترین تیزر فیلم سینمایی «تگزاس» به کارگردانی سید مسعود اطیابی منتشر شد.

به گزارش اس استار وی، «تگزاس» آخرین ساخته سید مسعود اطیابی از ۲۹  فروردین ماه به سرگروهی ماندانا در سراسر کشور اکران خود را آغاز کرد.

فیلمیران پخش «تگزاس» را برعهده دارد.

در خلاصه داستان فیلم آمده: هیچوقت یه ایرانی رو تهدید نکن، حتی تو تگزاس!

+ فیلم/ جدیدترین تیزر «تگزاس» – اخبار سینمای ایران و جهان
بررسی بازی God of War
21 ساعت پیش ارسال شده

God of War همان شاهکاری است که انتظارش را داشتیم. نگرانی‌های‌تان از  تغییرات عظیم را دور بریزید چون بازی فراتر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردیم. با بررسی بازی God of War همراه اس استار وی باشید.

«این بررسی داستان و اتفاقات غیر منتظره بازی را لو نمی‌دهد»

بعد از سال‌ها انتظار، بالاخره دست‌مان به یکی از مورد انتظارترین بازی‌های نسل هشتم رسید؛ God of War. اثری که از وقتی معرفی شد، ده‌ها سوال برای طرفداران ایجاد کرد. این بازی دیگر همانند سابق نبود، دیگر خبری از Blades of Chaos نبود، دوربین بازی به کلی تغییر کرده بود، اثری از آن خشم و خشونت‌های بی‌مغز و منفجر کننده نبود. آیا می‌شد به این بازی اعتماد کرد؟ اثری که به کلی با آن چیزی که می‌شناختیم فرق کرد و تنها ستون باقی مانده از گذشته‌اش کریتوس بود؛ اما این کریتوس هم فرق داشت. دو سال با این سوال‌ها سر و کله زدیم و منتظر جواب ماندیم. حالا زمان آن رسیده که به آن‌ها پاسخ دهیم.

چه می‌شد اگر سری بازی‌های زلدا، تبدیل به اثری سینمایی و نفسگیر می‌شدند؟ چه می‌شد اگر بازی The Last of Us را به شکل شگفت‌انگیزی گسترش می‌دادیم، به آن شاخ و برگ می‌دادیم و به روشی دیگر و با حال و هوایی دیگر آن را روایت می‌کردیم؟ چه می‌شد اگر ماجراهای پر از آدرنالین نیتن دریک در Uncharted را با خشونت و عناصر سنگین ادغام می‌کردیم؟ چه می‌شد اگر بهترین ویژگی‌های سری Dark Souls را در یک بازی دیگر، به شکلی سنگین و خوش ساخت استفاده می‌کردیم؟ جواب همه این سوال‌های شما، نتیجه همه این ادغام‌ها و شیمی‌ها، همین God of War است. همین God of War جدید که با حفظ آن روح باشکوه همیشگی‌اش، بهترین ویژگی‌ها از بازی‌های بزرگ را به بهترین شکل ممکن و به سبک و سیاق خودش ترکیب کرده و از آن‌ها الهام گرفته است. نتیجه این امر اثری خارق‌العاده شده که هوش از سر شما می‌پراند و لحظه به لحظه‌اش شما را شگفت‌زده می‌کند.

دانلود از آپارات | تماشا در یوتیوب

این بازی، جدید‌ترین نسخه از سری God of War، آخرین شاهکار استودیو سانتا مونیکا، همان اثری بود که به آن شک داشتیم، اما نتیجه کار آن‌ها، نتیجه ۵ سال کار روی این اثر، آن‌قدر خوب و خفن از آب در آمده که می‌توان آن را یک کلاس درس بازیسازی نام برد. از همه نظر بازی کامل است، از همه نظر شگفت‌زده‌تان می‌کند و از همه نظر دوستش خواهید داشت. آخرین باری را که یک بازی در این حد ظاهر شده بود به یاد نمی‌آورم. تجربه شگفت‌انگیز God of War،‌ شما را به یاد The Last of Us می‌اندازد، اثری که دفتر قطور نسل هفتم را به بهترین شکل بست. تجربه این بازی شما را یاد Gears of War می‌اندازد، اثری که در سال ۲۰۰۶ تبدیل به کلاس درس بازی‌های شوتر سوم شخص شد. تجربه این بازی، من را یاد Halo: Combat Evolved می‌اندازد، اثری که بازی‌های شوتر اول شخص را در کنسول‌ها دگرگون کرد. جدید‌ترین نسخه از سری God of War مثل بازی‌های نام برده شده، یک انقلاب است اما این بار یک انقلاب متفاوت؛ انقلابی که قرار نیست چیز جدیدی به دنیای بازی‌ها اضافه کند. این انقلاب یک درس بزرگ است، یک درس مهم برای بازی‌سازها، یک درس برای ناشرین. این درس چیزی نیست جز قدرت ریسک‌پذیری بالا و ایجاد دگرگونی‌های مثبت برای اثری که همه عاشقش هستند و در عین حال نمی‌خواهند با تکرار مکررات گذشته، آن خاطرات خوب‌شان با یک مجموعه را نابود کنند.

نسخه جدید God of War تقریبا تمامی المان‌های گذشته‌اش را که روی یک کمربند به دور کمرش بسته شده بود باز کرد و انگار یک نفس راحت کشید. همه چیز روی این کمربند سوار بود، دوربین ثابت، داستان انتقام و خشونت، دنیای تکراری یونان و سبک مبارزاتی که از شدت تکرار دیگه نای زدن دکمه‌ها را نداشتیم. اما حال سانتا مونیکا با تمام شجاعت، تک تک المان‌های گذشته را دور ریخت و چیزی تحویل داد که حالا می‌تواند برای سال‌های سال باز هم موفقیت‌های بی‌شماری را برای مجموعه God of War رقم بزند.

God of War

کریتوس دیگر شخصی نیست که دائما خشم جلوی چشمانش را بگیرد. او حالا یک شخصیت تکامل‌ یافته دارد که عاشقش خواهید شد

شگفت‌انگیزترین تغییری که گاهی شما را حتی بهت زده می‌کند، تغییرات اساسی خدای جنگ ما، یعنی خود کریتوس است. تا قبل از انجام بازی، کاملا تصور یک کریتوس آرام که دیگر به دنبال خشم و خشونت و انتقام نیست، سخت و غیر ممکن بود. کریتوسی که در نسخه جدید با آن رو به رو می‌شویم، به دنبال خدایان نیست، نه مشکلی با آن‌ها دارد و نه کاری به کارشان. او به دنیای اس استار ویس قدم گذاشته تا همانند یک فرد عادی در کنار همسر اسرارآمیزش زندگی کند و پسرش را بزرگ کند. حال طی اتفاقاتی نامعلوم، همسر کریتوس دیگر زنده نیست. حالا کریتوس مانده و پسری به نام آترئوس که باید او را برای دنیای خوش آب و رنگ اما بی‌رحم اس استار ویس تربیت کند. داستان بازی در ابتدا ساده به نظر می‌رسد. کریتوس باید به همراه پسرش آخرین خواسته همسر و مادری مرده را به سرانجام برسانند؛ بردن خاکسترش به بالاترین قله دنیای اس استار ویس. چرا یک مادر باید چنین خواسته سختی داشته باشد؟ خب این سوال، جواب شگفت‌انگیزی دارد که در پایان بازی به آن خواهید رسید و مو به تن‌تان سیخ خواهد کرد. اما کافی است این را بدانید که داستان بازی God of War با تمامی پیچش‌های خود، با تک تک جزییات ریز داستانی که در گوشه و کنار دنیای اس استار ویس به گوشتان می‌خورد یا به چشم می‌بینید، همه و همه شگفت‌انگیز هستند. داستان نسخه جدید God of War، به دور از هر گونه انتقام و خشونتی که با نام این مجموعه عجین شده بودند، بی‌نظیر و در نوع خود بهترین است.

چیزی که این داستان فوق‌العاده را به جایگاه عالی رسانده، طراحی مراحل استادانه‌ای است که حتی یک لحظه هم دل‌تان نمی‌خواهد دست از ماجراجویی بردارید و کریتوس و آترئوس را برای لحظه‌ای رها کنید. اوایل بازی همه چیز آرام است، کریتوس آرام است و آترئوس به عنوان یک پسر ناپخته و خام ممکن است شما را ناامید کند. اما کمی که صبر کنید، با اولین باس بازی، با اولین نبرد جدی در بازی، آن‌قدر آدرنالین بدن‌تان به جنب و جوش در‌می‌آید، آن‌قدر ضربان قلب‌تان تند می‌شود و آن‌قدر ذهن‌تان را درگیر خودش می‌کند که خشک و مبهوت ماندن یکی از چندین بلایی است که سرتان می‌آید!

God of War

داستان بازی خارق‌العاده است. تعریف آن یک مقاله جداگانه می‌خواهد تا با خیال راحت به پای آن بنشینیم و کلی تئوری برایش مطرح کنیم

بخش اعظم بازی در میدگارد جریان دارد و طی اتفاقات داستانی، طی ماجراهایی که کریتوس و آترئوس باید به بلندترین قله دنیای اس استار ویس برسند، به قلمروهای دیگر این بازی سفر خواهید کرد. طراحی مراحل بازی هوشمندانه و جذاب است. گفتنی است این اثر یک بازی جهان‌باز نیست، اما بزرگی آن اصلا اجازه نمی‌دهد که حس کنید با یک بازی نسبتا خطی طرف هستید. وجود مناطق گسترده، آزادی عمل بسیار زیاد و اینکه مراحل بازی به گونه‌ای طراحی شده‌اند تا قادر باشید بین آن‌ها سفر کنید، یکی از مهم‌ترین تغییرات بازی به شمار می‌روند. در طول مراحل بازی اتفاقات زیادی رقم می‌خورند و موانع زیادی سر راه‌تان خواهد بود. از جمله این موانع می‌توان به پازل‌های بازی اشاره کرد. پازل‌ها در این بازی نقش اساسی دارند و تنها به عنوان مینی‌گیم‌های ساده در نظر گرفته نشده‌اند. پازل‌های بازی که تمامی آن‌ها با رون‌ها و روایات اس استار ویسی ادغام شده‌اند، هم در خدمت داستان هستند و  مراحل از طریق آن‌ها پیش خواهد رفت و هم در خدمت رسیدن به آیتم‌های مختلف در گوشه و کنار بازی. اگر بگوییم طراحی این پازل‌ها خوب نیست در حق بازی ظلم کرده‌ایم. شاید گاهی این پازل‌ها شکل ساده‌ای داشته باشند، اما نمی‌توان آن‌ها را پازل‌های معمولی قلمداد کرد. برخی از این پازل‌ها، تنها به یافتن برخی از رون‌های اس استار ویسی در گوشه و کنار بازی ختم می‌شوند. با یافتن آن‌ها می‌توان مثلا به صندوق‌هایی رسید که حاوی آیتم‌های فوق‌العاده ارزشمندی هستند. برخی از پازل‌ها هم با ترتیب کردن یک سری عناصر اس استار ویسی پیش می‌روند که به کمک آترئوس انجام می‌شوند و حتی برخی‌های دیگر، موانعی هستند که درست انجام ندادن آن‌ها می‌تواند شما را به کشتن دهد. در این بازی، با هیچ پازلی رو به رو نخواهید شد که بی‌دلیل سر راه‌تان قرار گرفته باشد.

اما دنیای بازی فراتر از این حرف‌ها است و پازل‌ها تنها گوشه‌ای از این دنیا را فرا گرفته‌اند. یکی از مواردی که به دنیای بازی جذابیت جالبی داده، دقت به جزییات بسیار خوب بازی است. گوشه گوشه بازی، با جزییات دقیقی کار شده‌اند که حتی بسیاری از آن‌ها هم با معنی و با هدفی خاص سرجای‌شان قرار گرفته‌اند. محیط‌ها، هر کدام دارای عناصری هستند که داستان جذابی پشت‌ آن‌ها نهفته است. از یک معدن ترک شده بگیرید تا عمارتی بزرگ که گوشه گوشه آن داستانی عمیق را بازگو می‌کند. اما تمام جزییات دنیای بازی فقط مربوط به محیط‌های آن نمی‌شود. یکی دیگر از جزییات شگفت‌انگیز بازی، شخصیت‌هایی هستند که با آن‌ها رو به رو می‌شوید. از شخصیت‌های منفی بگیرید تا شخصیت‌های مثبت. هر کدام به لطف بازیگران عالی خود و به لطف صداپیشگی آشناپذیرشان، به شدت باورپذیر هستند. خود کریتوس و صدای گوشخراشِ دلنشینش، و حتی ظاهر جدید او با ریش، شدیدا و چندین برابر گذشته تو‌ دل بروتر شده است! کریتوس دیگر بیهوده عصبانی نمی‌شود، سر هر چیزی خون جلوی چشمانش را نمی‌گیرد و هرچی دم دستش می‌آید نابود نمی‌کند. تلاش‌های او برای کنترل خشمش و برخوردهای مناسب و البته جدی و محکم با آترئوس، و از همه جالب‌تر، نمایش ذره‌هایی از انسانیت درون وجود کریتوس، حالا او را به شخصیتی جدید تبدیل کرده است. این موارد نه تنها باعث نشدند تا کریتوسی که دوستش داشتیم به کل ناپدید شود، بلکه حالا و در هر صحنه و هر اتفاق بازی، بیشتر و بیشتر شیفته او خواهید شد.

God of War

تحت هیچ شرایطی نگران آترئوس نباشید. او یکی از مهم‌ترین ستون‌های بازی است و روی اعصاب‌تان راه نمی‌رود

از طرفی دیگر، خیلی از شما نگران وجود آترئوس بودید، پس بگذارید یک چیز در مورد او بگویم: بدون حضور آترئوس، داستان بازی انقدر شگفت‌انگیز ظاهر نمی‌شد! آترئوس شخصی به شدت مهم است. چه در روند بازی، چه در داستان بازی و چه در بخش‌هایی از بازی که قصد دارند شما را بهت‌زده کنند، آترئوس مهم‌ترین ستون آن‌‌ها است. شما در ابتدا با پسری خام و ضعیف رو به رو می‌شوید که به درستی نمی‌تواند حتی یک تیر شلیک کند، اما سخت‌گیری‌های کریتوس و پیشروی در طول بازی، او را تبدیل به پسر شجاعی می‌کند که در مهم‌ترین وقایع بازی، کریتوس روی آن به شدت حساب بازی می‌کند. هرگز و به هیچ وجه نگران آترئوس نباشید، او یکی از مهم‌ترین عناصر بازی‌ است که حتی کم کم عدم حضور او را نمی‌توانید تصور کنید. علاوه بر مهم بودن شخصیت او و اینکه هویت واقعی‌اش چیست، یکی از راوی‌های داستان هم به شمار می‌رود. معنی کردن متن‌ها در پیشبرد داستان، حل کردن پازل‌ها و حتی کمک به کریتوس برای عبور از برخی موانع، پویایی خاصی به او داده که هیچوقت تحت هیچ شرایطی با خود نمی‌گویید این پسر اضافی است.

روابط این پدر و پسر، انقدر قوی است که به سختی می‌توان مشابه آن را در دیگر بازی‌ها و حتی مدیاهای دیگر دید. شاید شما این دو را با الی و جول و لوگان و ایکس ۲۳ مقایسه کنید، اما از نظر من، روابط این دو پیچیده‌تر از این حرفا است. آن‌ها دائما با هم درگیر می‌شوند، دائما نسبت به هم احساساتی می‌شوند و همیشه هوای یکدیگر را دارند. اما شیمی بین آن‌ها، کریتوس و آترئوس را به شکل باورپذیری نسبت به سایر هم نوع‌های خود متفاوت کرده است.

God of War

بازی دارای پازل‌های جذابی است که ترکیب آن‌ها با میتولوژی اس استار ویس نتیجه مثبتی داشته است. مراحل فرعی بازی هم به اندازه کافی خوب و جذاب کار شده‌اند

علاوه بر این دو، کاراکترهای جذاب دیگری وجود دارند که قطعا دوست‌شان خواهید داشت. از جادوگر مرموز جنگل بگیرید که رفته رفته هویتش برای‌تان معلوم خواهد شد، تا میمیر، داناترین شخص دنیای اس استار ویس که دیالوگ‌های فوق‌العاده آن به تنهایی توانسته یکی از جذابیت‌های این اثر را خلق کند. حتی وجود بزرگ‌ترین غول دنیای اس استار ویس، حضور مار عظیم‌الجثه میدگارد، صدا پردازی فوق‌العاده عجیب و غریب آن، شما را اسیر خود خواهد کرد و دوست دارید هربار که شده با دقت تمام به صدایش گوش کنید. دو شخص مهم دیگر بازی، بروک و سیندری، دو دورف بسیار دوس داشتنی و بامزه بازی هستند که هر بار به آن‌ها می‌رسید، دوست دارید فقط به رفتارهای آن‌ها توجه و به حرف‌هایشان گوش کنید. این مورد برای تمامی شخصیت‌های منفی موجود در بازی هم صادق است و حتی یک نفر هم در بازی پیدا نمی‌کنید که نتوان به راحتی با او ارتباط برقرار کرد.

از شخصیت‌های منفی گفتم، باید به خاطر داشته باشید که دیگر همانند گذشته قرار نیست تمام خدایان اس استار ویس روی سر کریتوس بریزند. داستان بازی به گونه‌ای پیش می‌رود که انگار یک پیش‌درآمد برای یک ماجراجویی بسیار عظیم‌تر برای بازی‌های آینده است. تعداد خدایانی که با آن‌ها به عنوان دشمن رو به رو می‌شوید کم هستند، خیلی خیلی کم، آنقدر کم که خود من هم انتظارش را نداشتم. از طرفی دیگر دشمنان ریز درشت بازی هم هر کدام جزییات دقیق خودشان را دارند. دراگرها، الف‌های سیاه، غول‌ها و ترول‌ها هر کدام ویژگی‌های منحصر به فرد خود را دارند. دشمنان بازی رفته رفته متنوع می‌شوند، اما راستش را بخواهید، منی که شیفته دنیای اس استار ویس هستم، از تنوع دشمنان چندان شگفت‌زده نشدم. استودیو سانتا مونیکا دشمنان خیلی متنوعی را نسبت به گذشته خلق نکرده است اما نه در حدی که بخواهم از آن نامید شود. این موضوع به آن شدت ناامید کننده نیست، اما در دنیای جادویی اس استار ویس انتظار بیشتری در این زمینه داشتم. سانتا مونیکا برای ایجاد تنوع بین دشمنان بازی، مثلا سعی کرده دراگرها را با چند مدل طراحی مختلف و اضافه کردن یک سری المان مثل یخ یا آتش به آن‌ها، متنوع کند. این موارد در مورد غول‌ها و ترول‌ها هم صادق است. آن‌ها از نظر ظاهر شاید تفاوت داشته باشند، شاید به شکل‌های متفاوتی به شما حمله کنند، اما نوع مبارزه با آن‌ها و حتی کشتن نهایی آن‌ها، همه با توجه به نژادشان به یک شکل است و تنوعی در این زمینه مشاهده نخواهید کرد.

God of War

شاید لوایتن آن آشوبی را که شمشیرهای گذشته به پا می‌کردند تکرار نکند، اما هرگز نمی‌توان مکانیسم عالی آن را انکار کرد

اما این حرف به این معنا نیست که نبردها هیجان‌انگیز نیستند. بر عکس، شدیدا در این زمینه کیف می‌کنید! مهم‌ترین ستونی که بسیاری از المان‌های بازی روی آن سوار شده‌اند، لوایتن نام دارد؛ نماد جدید بازی که جای Blades of Chaos را گرفته و به چکش پرقدرت میولنیر، یعنی چکش ثور  شباهت بسیاری دارد. این تبر نه تنها در مبارزات نقش بزرگی دارد، بلکه کاملا در خدمت پیش برد مراحل و حل کردن پازل‌ها هم قرار گرفته است. در اوایل بازی، ممکن است بسیاری از شما با تجربه استفاده از لوایتن، خیلی زود دلتان برای آن شمشیرهای پر از آشوب و وحشت تنگ شود. آن شمشیرها به هیچ دشمنی امان نمی‌دادند و اجازه نفس کشیدن را هم از آن‌ها می‌گرفتند. اما اوضاع لوایتن کاملا فرق می‌کند. اوایل بازی ممکن است کمی دیر به آن عادت کنید، اما قابلیت‌های جذاب آن به راحتی شما را شیفته خودش می‌کند. نمی‌توان آن را در حد تجربه نابی که Blades of Chaos خلق کرده بودند دانست، اما حقیقتا این تبر هم چیزی کم و کسر ندارد و بسیار جذاب طراحی شده است. بزرگ‌ترین قابلیت آن که شدیدا روی مکانیسم‌های متنوع بازی تاثیر گذاشته است، پرتاب کردن و احضار دوباره آن به دستان کریتوس است. طراحی و عملکرد این قابلیت به قدری خوب است که شما حتی از پشت نمایشگر به راحتی می‌توانید سنگینی آن را لمس کنید. درست از زمانی که با تمام قدرت تبر را پرتاب می‌کنید که فرق سر یک دشمن را بشکافد و تا لحظه‌ای که آن را احضار می‌کنید و با قدرت خاصی به دستان تنومند کریتوس باز می‌گردد، تک تک صدم ثانیه‌های این عملکرد، همانند دنده‌های یک ساعت به خوبی کار می‌کنند و بارها و بارها دوست دارید این کار را انجام دهید. این تبر علاوه بر این قابلیت هیجان‌انگیز، با عنصر یخ هم عجین شده است و ترکیب همه این‌ها با یکدیگر، توانسته یکی از بهترین سلاح‌های خلق شده دنیای بازی‌ها را در اختیار بازیکنان قرار دهد.

اکثر نبردها در بازی در حالت نزدیک انجام می‌شوند و طبق سنت همیشگی این بازی‌ها، دو ضربه سبک و سنگین، همراه با چند ضربه ویژه اما با محدودیت شارژ زمانی، سیستم مبارزات بازی را تشکیل می‌دهند. همانند همیشه با ترکیب حملات سبک و سنگین می‌توان طیف مختلفی از ضربات را روی دشمنان پیاده کرد و عملکرد آن هم به خوبی در بازی طراحی شده است. در بازی این کار بر خلاف گذشته با دو دکمه R1 و R2 صورت می‌گیرد و وظایف مربع و مثلث به کلی عوض شده‌اند. هرچند که می‌توانید عملکرد دکمه‌ها را با اختیار خودتان تغییر دهید، اما اگر با همین روش خود بازی عادت کنید، انجام کارها برای‌تان راحت‌تر خواهد شد. همچنین با ترکیب چند دکمه، کریتوس می‌تواند ضربات خاصی را روی دشمن پیاده کند. به طور مثال، می‌توان به لطف قابلیت عنصر یخ، تبر را با تمام شدت به زمین کوباند تا دشمنان در شعاعی تعیین شده یخ ببندند، آن وقت کریتوس با حوصله به له و لورده کردن آن‌ها بپردازد. یا با کشیدن تبر روی زمین مثل یک چوب کبریت، یخ‌هایی را به سمت دشمن روانه خواهید کرد که شدیدا روی سلامتشان تاثیر می‌گذارند. تنوع در این چنین ضربات نسبتا خوب است و اسلحه جدید ناامیدتان نمی‌کند. مخصوصا که همه چیز فقط مربوط به مبارزه از فاصله نزدیک نیست. برخی دشمن‌ها در فاصله دور قرار دارند، یا برخی از آن‌ها آنقدر مزاحم هستند که دوست ندارید نزدیک‌تان بیایند. آنگاه قدرت اعجاب‌انگیز لوایتن به کمک‌تان می‌آید. نشانه بگیرید و با تمام قوا تبر را پرتاب کنید. یا دشمن به خاطر عناصر یخ، در جایش خشک می‌شود یا به لطف قدرت پرتاب شما، ضربه شدیدی به دشمن وارد می‌شود و کشته خواهد شد.

God of War

تعداد خدایانی که با آن‌ها سر و کله می‌زنید به شدت کم است. انگار همه چیز یک حالت پیش‌درآمد دارد؛ پیش‌درآمدی برای یک ماجراجویی عظیم‌تر در آینده

البته این تنها لوایتن نیست که به کمک شما می‌آید، بلکه کریتوس یک سلاح مخفی دیگر هم دارد؛ مشت‌ها! مشت‌های کریتوس به اندازه‌ای قوی هستند که می‌توان به خودی خود آ‌ن‌ها را یک سلاح جداگانه برای بازی دانست. جالب اینجا بود که اوایل بازی زمانی که لوایتن را پرتاب می‌کردم و با مشت به سراغ دیگر دشمنان می‌رفتم، ضربات با مشت‌ها به قدری خوب بود که گاهی یادم می‌رفت با زدن دکمه مثلث، تبر را دوباره به دستان کریتوس بازگرداندم. البته مشت‌ها تنها به عنوان یک سلاح اضافی در بازی نیستند. برخی دشمنان، برخی از آن‌هایی که خودشان از عناصر یخ و سرما خلق شده‌اند، تبر کریتوس اثری روی‌شان نمی‌گذارد و باید با مشت به سراغ‌شان بروید. 

البته مشت‌ها کاربردهای دیگری هم دارند. بالای سر دشمنان بازی، دو نوار مشاهده خواهید کرد، یکی از آن‌ها سلامت‌شان است و با پر شدن دیگری، می‌توان به اصطلاح با فینیشرهای بی‌رحمانه کریتوس کلک‌شان را کند. بازی به گونه‌ای طراحی شده که مشت‌ها، تاثیر به‌سزایی در پر شدن نوار دوم دارند و تبر تاثیر آن چنانی روی آن نمی‌گذارد. از طرف دیگر، کریتوس یک سپر هم دارد. سپری که هم در مشت‌ها به کمک کریتوس می‌آید و هم می‌تواند ضربات دشمنان را دفع کند. البته این طور نیست که این سپر بتواند مشت‌های قوی یک ترول یا یک خدا را به طور کامل دفع کند. نسبت به هر دشمنی که با آن رو به رو می‌شوید، نسبت به زمان دقیقی که سپر را باز می‌کنید تا جلوی ضربه‌ای را بگیرید، به همان اندازه روند کار متفاوت می‌شود. مثلا اگر با کمی تاخیر یک ضربه محکم را دفع کنید شاید آسیب جدی نبینید اما کریتوس به عقب رانده می‌شود. حال اگر به موقع این کار را انجام دهید، این دشمن است که به عقب رانده می‌شود و می‌توانید از خجالتش در‌بیایید. اما حرف آخر را قابلیت Rage می‌زند. نواری که زیر سلامتی کریتوس قرار گرفته و با کشتن چندین دشمن و پر شدن آن، می‌توان با فشار دادن هم زمان دو استیک R3  و L3، قابلیت ریج کریتوس را فعال کرد. آنگاه او هر سلاحی را که در دست دارد کنار می‌گذارد و فقط با مشت‌هایش به سراغ دشمنان می‌رود و همه‌شان را لت و پار می‌کند.

 

 می‌توانم به راحتی بگویم که سازندگان بازی، با هوشمندی تمام کاری کرده‌اند که سلاح‌ها و قابلیت‌های کریتوس همیشه و همه جا به کار بیایند و اینطور نباشد که فقط از یک ابزار و روش برای مبارزه استفاده کنید. اما از کریتوس و قدرت‌هایش که بگذریم، شما قطعا زمانی از حضور آترئوس در هنگام مبارزات نگران بودید. اما خیال‌تان باید از او راحت باشد، همانقدر که این پسر در مراحل داستانی و وجودش در روایت بازی ضروری است و اتفاقات مهمی را هم رقم می‌زند، همانقدر هم پویایی خاصی در گیم‌پلی بازی ایجاد کرده است. شما با استفاده از دکمه مربع، به آترئوس دستور می‌دهید تا به هر سمتی که می‌خواهید نشانه‌گیری کند. این نشانه‌گیری می‌تواند به سمت یک دشمن باشد، یا در جهت حل یک پازل یا برای باز کردن راهی جدید به منطقه بعدی استفاده شود. پازل‌ها و مراحل را که کنار بگذاریم، قدرت تیرهای آترئوس به آن شدت نیست، اما می‌تواند نوار دومی را که بالای سر دشمنان است راحت‌تر برای شما پر کند تا با کریتوس سریع کارش را تمام کنید. از طرفی دیگر، رفته رفته در طول بازی و شجاعت بیشتری که آترئوس کسب می‌کند، شاهد درگیری‌های بیشترش با دشمنان خواهید شد. یکی از نمونه‌های بارز و البته بسیار جذاب آن این است که او گاهی از پشت به بالای سر دشمن می‌پرد و او را گیج می‌کند. سپس شما را صدا می‌زند تا ابتدا به سراغ او بروید و هرچه سریع‌تر و البته راحت‌تر، کارش را یکسره کنید.

المان‌های RPG این بازی به راحتی می‌تواند با هر بازی نقش‌آفرینی رقابت کند و حتی از آن‌ها جلو بزند

اما چگونه چنین پیشرفت‌های برای این پدر و پسر در طول بازی امکان‌پذیر شده است؟ استودیو سانتا مونیکا برای ایجاد این همه تنوع و پیشرفت، سیستم آپگریدی برای بازی طراحی کرده‌ که به راحتی می‌تواند با بازی‌های نقش‌آفرینی رقابت کند. سیستم آپگریدهای بازی، قابلیت‌ها و ابزار کریتوس مانند تبر، سپر و زره را شامل می‌شوند. همچنین می‌توان آترئوس و قابلیت‌هایش با تیر و کمان و لباسی را که برتن دارد آپگرید کرد. در دنیای بازی، همانطور که گفتم بخشی از پازل‌ها شما را به سمت پیدا کردن آیتم‌های مختلف می‌کشانند. پازل‌هایی که گاه با پرتاب تبر کریتوس حل شدنی هستند یا با پرتاب تیر توسط آترئوس. همچنین صندوق‌های بزرگی که در گوشه و کنار بازی وجود دارند آیتم‌های مختلفی را در خود جای داده‌اند. برخی از این آیتم‌ها دقیقا برای آپگرید کردن سلاح‌ها به کار می‌روند. این آیتم‌ها اجازه می‌دهند تا لباس‌ و ابزار نبرد، قدرت بیشتر و قابلیت‌های متنوعی به دست آورید. برای آپگرید هر یک از این ابزار، باید همیشه با دو برادر دورف یعنی بروک و سیندری سر و کله بزنید. از طرف دیگر، همانند بسیاری از بازی‌های رایج نقش‌آفرینی، کسب XP و خرج کردن آن‌ها برای ارتقا شخصیت به بازی God of War هم اضافه شده است. با استفاده از اکس‌پی، می‌توانید توانایی‌های جدیدی به کریتوس و آترئوس در مبارزات اضافه کنید. قابلیت‌هایی مثل پرتاب تبر با شرایط خاص، ضربه زدن به گونه‌ای که چند دشمن را همزمان به دردسر بی‌اندازد یا حتی می‌‌توان استفاده از سپر یا مشت‌های کریتوس را گسترده‌تر کرد. همینطور برای مثال می‌توان به آترئوس قابلیتی داد که با نگه‌ داشتن دکمه مربع، قدرتی را از تیر و کمانش رها کند که به چندین و چند دشمن به شکل همزمان ضربه وارد شود. استفاده از هر کدام از این مدل آیتم‌ها، کاملا می‌تواند در سبک مبارزات شما تاثیرگذار باشد و به خوبی مکانیسم عالی آپگرید را حس خواهید کرد.

God of War

نکته پایانی که در مورد مبارزات وجود دارد و دوست دارم در مورد آن صحبت کنم، این است که یادتان نرود کریتوس هنوز یک خدا است، هنوز قدرت بی‌نهایتی دارد که در جای جای بازی این قدرت را در گوش‌تان فریاد می‌زند. اما مبارزات در بازی، حالا از آن حالت سرگرم کننده گذشته خارج شده‌اند و جنبه چالش‌برانگیزتری گرفته‌اند. یکی از بهترین مواردی که بازی از سری Dark Souls الهام گرفته همین است. شما یک خدا را کنترل می‌کنید، او هنوز به طرز خارق‌العاده‌ای قدرتمند است، اما این شما هستید که باید بهترین روش استفاده از این قدرت‌ها را پیدا کنید و ماجراجویی بازی را پیش‌ ببرید. دیگر به گونه‌ای نیست که چشمان خود را ببنید و با مثلث‌ها و مربع‌ها، نگذارید دشمن نفس بکشد. حالا همه چیز حالتی استراتژیک‌تر دارد و باید برای هر کدام از مبارزات، ابتدا فکر کنید، ابتدا شرایط را بسنجید و سپس به سمت اهداف خود حمله کنید.

دوربین بازی در هنگام نبردها به آن روانی که باید باشد نیست اما به طور کلی، تغییر زاویه دوربین یکی از بهترین تصمیمات سازنده بوده است و باعث ایجاد پرسپکتیوی جدید در God of War شده است

اما یکی از نکات منفی بازی که از اول تا اخر ماجراجویی کریتوس در نبردها به چشم می‌خورد، دوربین بازی است. دوربین بازی که حالا روی شانه‌های کریتوس قرار دارد، به خودی خود بد نیست و خیلی هم خوب کار شده است، اما در مبارزات، مخصوصا روی درجه سختی‌های بالا و مخصوصا در هنگام مبارزه با دشمنان بزرگ و مواقع شلوغ، این ایراد به God of War وارد است و می‌توانست در این زمینه بهتر عمل کند. ایراد دوربین بازی، به آن شدتی نیست که بتواند لطمه‌ای به اتفاقات بازی یا صحنه‌های سینمایی وارد کند، اما در هنگام صحنه‌های اکشن و مبارزات، به اندازه دیگر المان‌های بازی به حد کمال نرسیده‌ است. وقتی با یک غول مبارزه می‌کنید، حرکت دوربین در حدی روان نیست که بتوان کاملا بر همه چیز مسلط بود. همچنین اگر تعداد دشمنان بیشتر شود، سیستم قفل روی دشمنان و تعویض هدف چندان عملکرد قابل قبولی ندارد. البته حرف من روی ندیدن دشمنان نیست، اتفاقا بازی به کمک چند روش توانسته شما را از اطراف‌تان آگاه کند. یکی از این روش‌ها قرار دادن فلش‌هایی است که به شما می‌گویند دشمن‌ها کجا قرار دارند و در چه زمانی قصد حمله دارند که خب با سیستم جاخالی خوب و البته سنگین بازی می‌توان از موقعیت خلاص شد. اما روش جالب بعدی، کمک‌های آتروئوس و میمیر است. آن‌ها خیلی خوب و واضح شما را از دشمنانی که به سمت‌تان می‌آیند آگاه می‌کنند که البته یکی از نکات جذاب بازی هم به شمار می‌رود. اما به طور کلی، دوربین بازی با اینکه خوب کار شده، اما در بعضی شرایط نبردها، نقص‌هایی از خودش نشان می‌دهد که چندان برای شرایط سخت مبارزه‌ها جالب و روان عمل‌ نمی‌کند.

God of War

چیزی که بازی را باشکوه‌تر کرده، گرافیک بی‌نقص بازی نیست، بلکه موسیقی شاهکار این اثر است

این ضعف را که کنار بگذاریم، دوربین بازی در ایجاد صحنه‌های سینمایی و طی کردن ماجراجویی کریتوس و آترئوس، فوق‌العاده عمل می‌کند. طی کردن این ماجراجویی با سیستم فیلمبرداری تک شات، تاثیر فوق‌العاده مثبتی در روند بازی و هیجان‌هایی که به وجود می‌آورد گذاشته است. اما شگفت‌انگیزتر از همه، گرافیک بی‌نقص بازی چه از نظر بصری و چه از نظر فنی است. بازی شما را در دنیای اس استار ویسی قرار می‌دهد که هر گوشه آن حال و هوای خاص خود را دارد. جنگل‌های سرد و خشک میدگارد، سرزمین‌های برفی، گوشه‌ای از دنیای مرموزش که پوشیده از برگ‌ها و گل‌هایی با رنگ‌های گرم و مسحور کننده است و برخی مکان‌های دیگر که باید خودتان تجربه‌شان کنید، همه و همه فوق‌العاده هستند و حسی تکراری به شما دست نخواهد داد. این بازی روی کنسول پلی‌استیشن ۴ معمولی بررسی شد و می‌توانم به شما اطمینان دهم، حتی روی یک تلویزیون ۴K با این کنسول می‌توانید بهترین تجربه خلق شده از نظر گرافیکی را در نسل هشتم تجربه کنید. تقریبا می‌توان گفت اثری با چنین کیفیت بصری و فنی نمی‌توانید روی این کنسول پیدا کنید. تک تک جزییات بازی، از اس استار ویپردازی‌های شگفت‌انگیز بگیرید تا بافت‌های انواع و اقسام اجسام، به بهترین شکل ممکن طراحی و در بازی اجرا شده‌اند. حتی شخصیت‌های بازی، از عضله‌های کریتوس بگیرید تا چهره جادوگر جنگل و رفتارهای سیندری، همه و همه شما را به خود خیره خواهند کرد. این God of War آن هم روی یک کنسول پلی‌استیشن ۴ معمولی، به من ثابت کرد که نسل هشتم می‌تواند حالا حالاها ادامه داشته باشد. البته بازی روی این کنسول در برخی مراحل آن هم به تعداد محدود، افت فریم‌های محسوسی داشت اما هیچ کدام از آن‌ها تاثیری منفی روی بازی نگذاشته‌اند و تعدادشان آنقدر کم است که نیازی به اشاره بیشتر نباشد.

اما تمام مراحل بازی، تک تک صحنه‌های شگفت‌انگیزی که پشت سر می‌گذارید، لحظات باشکوه، لحظات آرام و حتی لحظات احساسی، همه و همه دارای روحی زنده هستند. روحی به عظمت یک کوه، روحی به آرامی یک برکه‌ در میان جنگلی جادویی، روحی به باشکوهی یک سمفونی که آهنگساز بازی آن‌ها را به صف کرده و با قدرت بالای خود، آهنگ‌هایی برای بازی ساخته که در لایه لایه‌ی بازی تنیده شده‌اند و تا استخوان‌های شما نفوذ می‌کنند. موسیقی‌های متن بازی حتی از گرافیک شگفت‌انگیز God of War خارق‌العاده‌تر ظاهر می‌شوند و صداگذاری‌ها و حتی صدا‌پیشگی‌ها، تک تک‌شان به قدری خوب هستند که ایستادن و دست زدن برای‌شان کمترین کاری است که می‌توان انجام داد. موسیقی بازی که اثر بیر مک‌کریری است، نه تنها شنیدنی است، بلکه به قدری عظیم و واضح است که می‌توان آن را دید، می‌توان آن را لمس کرد!

 

+ بررسی بازی God of War
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت اس استار وی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت قدرت گرفته از : بک لینکس