انیمیشن عربستانی از اصول هنری و حرفه ای بی بهره است – اخبار سینمای ایران و جهان
1 ماه پیش ارسال شده

اس استار وی: یک کارشناس انیمیشن و بازی های رایانه ای، با انتشار یادداشتی به نقد انیمیشن سعودی پرداخت و نوشت: «سناریوی اثر به شدت احساسی و یکطرف و فاقد منطق حداقلی در آثار پویانمایی است.»

به گزارش اس استار وی، حمیدرضا جلالی کارشناس انیمیشن و بازی های رایانه ای طی یادداشتی به نقد انیمیشن کوتاه ساخته شده توسط عربستان پرداخت که در تقابل با ایران تولید شده است.

در این یادداشت چنین آمده است:

«انیمیشن تولید شده دارای مدت زمان ۵ دقیقه و ۲۵ ثانیه است و بر خلاف عرف تولیدات انیمیشنی هیچ نشان یا لوگو و نامی از تیم سازنده به چشم نمی خورد. سناریوی اثر به شدت احساسی و یکطرف و فاقد منطق حداقلی در آثار پویانمایی است. در واقع عربستان در دوران محمد بن سلمان تلاش دارد در تمام عرصه ها با کشورمان تقابل خویش را علنی نماید اما این انیمیشن از نظر فنی و محتوا در مقایسه با استانداردهای بین المللی پویانمایی در چه سطحی قرار دارد؟

تصویر:

انیمیشن ساخته شده از نظر کیفیت تصویر دارای نازل ترین سطح تصویری می باشد. مدل های ساخته شده، تکسچرینگ، اس استار ویپردازی، جلوه های ویژه همگی به صورت آماده در این اثر بکارگرفته شده اند. توضیح اینکه در هر اثر پویانمایی برای نمایش هر گونه مدل، کاراکتر و افکت دیداری یا اصطلاح VFX باید آنرا تولید نمود و پس از آن رندر کرد اما تمام افکت های تولید شده مایعات، انفجارات در این اثر به صورت تلفیقی یا Composite بوده که نمایشگر سطح پائین تکنیک تیم سازنده است. زیرا ساختن جلوه های ویژه از پیچیده ترین مراحل ساخت آثار پویانمایی است اما در عین حال با استفاده از برخی تکنیک های در مرحله کامپوزیت می توان این جلوه ها را خلق نمود.

لوکیشن ها، کاراکترهای به کار رفته در این اثر، در حداقل کیفیت خویش هستند. برای مثال اگر شخصی قصد ساخت یک اثر انیمیشن با استفاده از مدل های آماده که دارای حداقل کیفیت و جزییات بوده را داشته باشد، باید از طریق وبگاه های (سایت) فروش محصولات دیجیتال آن را تهیه نماید اما بنظر می رسد مدل های بکارگرفته شده در این اثر از حداقل استاندارد این سایت ها که مدل های بی کیفیت خویش را به صورت رایگان عرضه می کنند نیز پائین تر باشد.

متحرک سازی کاراکترها و حرکات دوربین نیز از نقاط ضعف بسیار بزرگ این انیمیشن است، بخش بزرگی از کاراکتر های اتاق فرمان سعودی، بی حرکت هستند، و تنها حرکات کاراکترها مربوط به حمله به تهران است که نشان از ضعف تیم سازنده دارد. حرکات دوربین نیز به صورت کاملا ابتدایی و فانتزی می باشد و هیچ تناسبی با موضوع جدی این اثر انیمیشنی ندارد.

اس استار وی پردازی این انیمیشن بسیار ضعیف می باشد، اکثر لوکیشن ها وجود ندارد و به صورت پس زمینه به تصویر اضافه شده اند، که نشان می دهد تیم سازنده به شدت تحت فشار بوده است تا در یک مدت زمان بسیار کوتاه این اثر را تولید نماید. مصداق این مدعا تصویر برج آزادی در شات نهایی است.

صدا:

در این اثر انیمیشن صدای خاصی جز فرامین انگلیسی نظامی مبنی بر شلیک و وارد عمل شدن تسلیحات نظامی وجود ندارد. موزیک پس زمینه نیز یک فایل از موسیقی های رایج برای میکس در آثار تبلیغاتی است که به راحتی در اینترنت قابل دستیابی است. موسیقی کار کیفیت و سطح بسیار پائینی دارد و نقاط هیجانی کار را پوشش نمی دهد، تنها در پلان هایی که دوربین حرکت شیئ را تعقیب می کند صدای موسیقی را احساس می کنیم و در سایر موارد تنها صداهای فرامین نظامی و یا انفجارات به گوش می رسد.

تحلیل:

عربستان سعودی فاقد توان داخلی در زمینه انیمیشن می باشد. در این کشور تا کنون هیچ استودیو یا شرکت مرتبط وجود ندارد. لذا درک و نگرش زمامداران این کشور نیز از انیمیشن در حد همین اثر ساخته شده می باشد و تولید این اثر تلاشی است تا در دوران بن سلمان پاسخی به سیاست ها و راهبردهای کشورمان به عنوان یک قدرت فرا منطقه ای داده شود.

ساخت این اثر به صورت کاملا سفارشی انجام شده و این موضوع به سبب نبود ذائقه هنری و دانش بومی پویانمایی در عربستان برای تولید انیمیشن می باشد. مصداق این موضوع عدم وجود شرکت انیمیشن سازی در این کشور می باشد که تا کنون اطلاعی از وجود چنین مجموعه هایی در عربستان به دست نیامده است. این موضوع به خودی خود نشان دهنده اهمیت مدیوم انیمیشن به عنوان یک مولفه مهم و تاثیرگذار در عرصه جنگ نرم می باشد که دارای کارکرد های راهبردی و فرا منطقه ای نیز می تواند باشد و توانایی مخابره کردن پیامهایی را دارد که گاهی اوقات هیچ رسانه دیگری جز آن این توانمندی را دارا نمی باشد.

استفاده از زبان انگلیسی در دیالوگ های محدود این انیمیشن نشان می دهد که سازنده مخاطب خویش را بین المللی فرض نموده است و عدم استفاده از زبان عربی در هیچ کجای فیلم موید دیگری بر این مطلب است. یکی از پیام های اصلی فیلم جدیت عربستان در برابر ایران می باشد. نشان دادن چهره ای خونسرد و جدی از محمد بن سلمان در اتاق عملیات این جنگ، نیز کنایه از این موضوع است. همچنین سازندگان اثر تلاش کرده اند تا برتری نظامی عربستان در یک نبرد نظامی با جمهوری اسلامی ایران را به تصویر بکشند و در این مسیر نیز مولفه های قدرت سخت کشورمان مانند نیروی قدس را با دستگیری فرمانده آن، تضعیف نمایند.

اشاره این فیلم به سیستم دفاع موشکی پاتریوت عربستان و توانایی آن در خنثی کردن حملات موشکی ایران کنایه از تلاش سازنده انیمیشن برای بی اثر نشان دادن قدرت موشکی ایران می باشد. این موضع در حالی مطرح می شود که بحث محدود کردن برد موشک های بالستیک کشورمان توسط دشمنان خارجی و غافلان داخلی در حال تکرار شدن است! به نظر نگارنده هم زمانی این مفاهیم به نظر نمی تواند تصادفی باشد و نشان از یک هماهنگی کامل در اتاق فکر رسانه ای دشمن می باشد.

همچنین نمایش چهره مدرن از نیروی هوایی عربستان و برخورداری این کشور از آخرین تکنولوژی دفاعی آمریکا در جهت القای برتری نظامی این کشور است و تلاش بن سلمان برای تبلیغ چهره برتر نظامی از این کشور در دوران زمامداری خویش تلقی می شود.

به صورت کلی نماد های قدرت نشان داده در این انیمیشن از کشور عربستان به این شرح است:

سیستم دفاع موشکی پاتریوت

ناوگان دریایی عربستان

نیروی هوایی  عربستان شامل: ناوگان به روز جنگنده های غربی مانند تایفون، اف ۱۵ ایگل

سیستم  جنگ الکترونیک، شنود و رصد اطلاعات نظامی: آواکس

نتیجه گیری:

به صورت کلی این انیمیشن واکنش عربستان به انیمیشن های کوتاه و بلند ساخت کشورمان علیه مبانی قدرت و هژمونی عربستان و ایالات متحده آمریکا در منطقه می باشد. بی بهره بودن این پویانمایی کوتاه از اصول هنری و حرفه ای انیمیشن نشان می دهد که عجله برای ساخت و اهمیت نمایش آن در زمان حاضر برای عربستان اهمیت زیادی داشته است.

این عجله برای ساخت و نمایش فیلم نشات گرفته از تمایلات جاه طلبانه محمد بن سلمان، حاکم جوان، مغرور و ناپخته عربستان است تا چهره ای برتر و مقتدر از خویش مطرح کند. نمایش چندباره چهره او در پلان های مختلف، در اتاق فرماندهی عملیات به صورت آشکارا این موضوع را تایید می کند که موضوعات مطرح شده در انیمیشن از قبیل: حمله به نیروی دریایی ایران، حمله با حمایت امریکا به تهران و تسخیر آن و … همگی از تمایلات و رویکرد های سیاسی فکری محمد بن سلمان می باشد که در قالب یک انیمیشن کوتاه به نمایش درآمده است. در واقع می توان این انیمیشن را مانیفست منطقه ای عربستان در برابر جمهوری اسلامی ایران دانست و شایسته است تا اهالی دست اندرکار و هنرمندان کشورمان طی اقدامی هم افزا گونه اثری حرفه ای و خوش ساخت را در پاسخ به این یاوه گویی های بن سلمان تولید نمایند. از سوی دیگر باید انتظار نسخه های بعدی و با کیفیت نظیر این انیمیشن را از سوی عربستان با سناریوی های گوناگون را داشته باشیم.

سوالی که با دیدن این انیمیشن در ذهن مخاطب مطرح می شود این است:

اگر عربستان از چنین قدرت و توان نظامی برخوردار است، چرا در جنگ یمن دچار شکست و تلفات شده هر روز شاهد اصابت موشک های انصار الله به پایتخت عربستان یا ساقط شدن جنگنده های آن هستیم!؟ »

+ انیمیشن عربستانی از اصول هنری و حرفه ای بی بهره است – اخبار سینمای ایران و جهان
فرهنگ پژوهش
1 ماه پیش ارسال شده

+ فرهنگ پژوهش
مخملباف از ابتدا هم «انقلابی‌نمایی» بود در لباس انقلابیون – اخبار سینمای ایران و جهان
1 ماه پیش ارسال شده

اس استار وی: محسن آزرم می‌گوید: «مخملباف یک روز خودش را با ابوذر غفاری مقایسه می‌کرد و روز دیگر می‌گفت که به سلمان فارسی شباهت دارد. یکبار اخلاق و مذهب را دغدغه اصلی‌اش می‌دانست و بعدتر می‌گفت به عدالت اجتماعی روی آورده است. او چندی بعد گفت نسبیت و دموکراسی را شناخته و دغدغه می‌داند و کمی بعدتر هم می‌گفت به شادی زندگی و غم انسانی رسیده است».

به گزارش اس استار وی، «محسن مخملباف» عضو سابق سازمان مجاهدین انقلاب روز گذشته در نامه ای به مصطفی تاجزاده از دیگر عناصر این سازمان منحله، راه اصلاحات مدنظر تاجزاده و سمپات های وی را «بیهوده» و نظام جمهوری اسلامی را «اصلاح ناپذیر» توصیف کرده است! به همین بهانه، مناسب دیدیم به مواضع مخملباف در دهه شصت که رنگ و بویی از مواضع امروز مخملباف ندارد، بپردازیم.  

چرا مخملباف به یکباره آنقدر تغییر کرده بود؟  

مرحوم امیرحسین فردی، مدیرمسئول کیهان بچه ها، «مخملباف دهه ۶۰» را به خوبی روایت کرده است: «[مخملباف] طبع بسیار تندی داشت. خشونت کلامش بسیار بالا بود. در سال ۵۸-۵۹ با آقای مخملباف در حوزه هنری آشنا شدم. روزی در اتاقم نشسته بودم، دیدم یکی عربده می‌کشد و فحش‌های رکیک می‌دهد. آمدم بیرون دیدم محسن است. داشت به یک دانشجوی پسر جوان که رنگش پریده و می‌لرزید ناسزا می‌گفت. به حکم وظیفه‌ام گفتم محسن‌جان چه شده، گفت: کلاهت را بگذار بالاتر. می‌پرسی چی شده؟ این فلان فلان شده داشت با آن دختر پشت درخت‌ها حرف می‌زد! گفتم اینها دانشجو هستند بالاخره همیشه حرف زده‌اند بعد از این هم حرف خواهند زد. گفت: یا جای من در حوزه است یا جای اینجور کارها. گفتم هر جور خودت راحت‌تری. خلاصه وسایلش را جمع کرد و رفت. دوستان فشار روی فشار که دوباره [مخملباف را] دعوتش کن. گفتم این کار را نمی‌کنم. دوباره برگشت اما من به خاطر فضای خیلی خشن حزب‌اللهی که اینها شروع کردند از حوزه [هنری] رفتم»

مرحوم فردی پس از سال ۱۳۸۴ هم که مخملباف از ایران مهاجرت کرد و سپس در سال ۸۸ همنوا با سازمان مجاهدین خلق علیه نظام و انقلاب موضع‌گیری می‌کرد، طی یادداشتی خطاب به او نوشت: «همکارانم عکس پاپیون دارت را نشانم دادند تا من عصبانی بشوم، اما نه تنها عصبانی نشدم، بلکه خنده ام هم گرفت. می‌دانی چرا؟ برای اینکه هیچ وقت نتوانستم تو را جدی بگیرم. یادت هست با موتور تو خیابان‌های تهران راه می‌افتادی تا عناصر فراری سازمان مجاهدین خلق را شناسایی و معرفی کنی؟ می‌گفتی من تو زندان با اینها بودم و می شناسمشان. شده بودی شکارچی گراز. دنبال مسعود رجوی می گشتی، حالا خوب تو فرانسه به هم رسیدید! بازی روزگار را می بینی؟ تو و مسعود رجوی، به هم پیوند خوردید! آن هم احتمالا تو پاریس! فکرش را می‌کردی کارت به اینجاها بکشد؟ »

روایت انقلابی‌گری مخملباف در دوران پهلوی و پس از انقلاب، جوانی را برای مخاطب تصویر می‌کند که نمونه‌ای از یک انقلابی پر شور، متعصب و آرمانگراست. وقتی پانزده ساله بود، در یک گروه چریکی فعالیت می‌کرد و دو سال بعد در جریان حادثه‌ای با حمله به یک پلیس شهربانی، او را خلع سلاح کرد، سپس دستگیر شد و به زندان افتاد و تا قبل از سال ۵۷ هم در زندان ماند.

مخملباف تحت تاثیر بهزاد نبوی بود!

مخملباف در زندان هم بند شهید رجایی و بهزاد نبوی بود و بیشترین تاثیر را از نبوی گرفت. پس از آزادی از زندان به عضویت گروه «امت واحده»، که یکی از هفت گروه سازمان مجاهدین انقلاب بود، درآمد. حسین فدایی در همین ارتباط می‌گوید: «بهزاد نبودی و محسن مخملباف پس از تشکیل سازمان مجاهدین انقلاب، به عنوان نماینده امت واحده در جلسات سازمان مجاهدین انقلاب، که از صبح تا شب به طول می‌انجامید، شرکت می‌کردند»

نبوی، مخملباف و صاق اس استار ویوزی پس از آزادی از زندان، به فکر تشکیل گروه امت واحده افتادند و از افرادی همچون محمد سلامتی، علی قنادها، فیض الله عرب سرخی، پرویز قدیانی و مهدی نیکدل برای تشکیل هسته مرکزی گروه، دعوت بعمل ‌آورند.

مخملباف به سیاق هم حزبی‌هایش، افکاری چپگرایانه پیدا کرد. تفکراتی که آمیخته با یک ایدئولوژی غلیظ مذهبی و تعصباتی خشک و غیر منعطف بود. موضع سیاسی مخملباف در سال‌های میانه دهه ۶۰ علیه جریان راست اقتصادی بود، یعنی نگاهی که شعار عدالت اقتصادی می‌داد و از حقوق مستضعفین حمایت می‌کرد و در عین حال علیه جریان بازار و تجارت خارجی بود.

سرعت بالای مخملباف در تغییرات فکری و انقلابی

مخملباف یک ویژگی مشترک با هم حزبی‌هایش در امت واحده داشت، آن هم تذبذب فکری و تغییر در روش‌ها و اصول، در یک شیب چند ساله، بود. اما آنچه او را با دیگر همکاران و یاران سیاسی‌اش متمایز می‌ساخت، سرعت بالای او در تغییرات در فکر و اندیشه انقلابی‌اش بود.

روز به روز که می‌گذشت، یک دیدگاه جدید از مخملباف شنیده می‌شد. محسن آزرم می‌گوید: «مخملباف یک روز خودش را با ابوذر غفاری مقایسه می‌کرد و روز دیگر می‌گفت که به سلمان فارسی شباهت دارد. یکبار اخلاق و مذهب را دغدغه اصلی‌اش می‌دانست و بعدتر می‌گفت به عدالت اجتماعی روی آورده است. او چندی بعد گفت نسبیت و دموکراسی را شناخته و دغدغه می‌داند و کمی بعدتر هم می‌گفت به شادی زندگی و غم انسانی رسیده است».

مخملباف به مرور از انقلابی و ایدئولوگ بودن فاصله می‌گرفت و در فیلم‌هایش نیز مبارزه علیه ظلم را بی‌نتیجه تصویر می‌کرد و بذر ناامیدی را پیش پای آن هایی که می‌خواستند قدم در راه سیاست و مبارزه بگذارند، می‌کاشت.

برخی از منتقدین سینما معتقدند نیست انگاری در آثار مخملباف وجود دارد. جهان از منظر او کریه و زشت و سرنوشت انسان هم به سوی هیچ و پوچ در حرکت است. آدم‌های آثار مخملباف همه ناقص‌اند. زن‌ها بی‌شوهر یا شوهر مرده‌اند و بچه‌ها ناقص‌الخلقه‌اند. آدم‌ها یا دزدند یا جانی، رزمنده‌ها یا موجی‌اند یا شیمیایی و معلول و حتی آن هایی که سالمند هم لکنت زبان دارند. در همه فیلم‌ها دنیای مخملباف، دنیایی کریه و سیاه است و هستی ناقص و بی‌ارزش.

مخملباف: من عاشق شهادتم و اگر شهید نشوم خسران عمر کرده‌ام!

اما همه این‌ها درحالی بود که مخملباف از ابتدای کارش در دهه۶۰ نمونه‌ای از یک سینماگر انقلابی و اسلامی بود. او در یک مصاحبه معروف و طولانی با یکی از مجلات سینمایی، چهره‌ای فوق انقلابی و مسلمان از خود به تصویر کشید. مخملباف در این مصاحبه گفت: «انقلاب اسلامی بازگشت به خویشتن اسلامی بود… در مورد طاغوتی‌ها باید بپذیریم که سینمای آنها مثل تمدن شاهنشاهی به پایان رسیده است … طاغوتی‌ها خودشان هم می‌دادند که من حتی حاضر نیستم در یک لانگ شات با آنها حضور پیدا کنم، چه رسد به اینکه با آن ها در یک صحنه کار کنم … من جارو کردن پای ضعیف‌ترین مسلمان کارگردان یا بازیگر را به همکاری با گردن کلفت‌ترین هنرمند غیرمسلمان عوض نمی‌کنم… اگر دین از سیاست جدا نیست، که نیست، هنرمند مسلمان غیرسیاسی هم نداریم … ما هنرمندان مسلمان شاگرد بهشتی و مطهری و شریعتی و رجایی هستیم و عاقبت همان‌ها را داریم. ما عاشق شهادتیم و اگر شهید نشوم خسران عمر کرده‌ام. »

ماجرای عذرخواهی مخملباف از «باراک اوباما» و خواسته‌اش از صهیونیست‌ها چه بود؟

بیش از دو دهه از مصاحبه معروف مخملباف که گذشت، تغییرات فکری و سیاسی او چنان سرعت گرفت که کارش به عذرخواهی از آمریکایی‌ها بابت تسخیر سفارتشان در ۱۳ آبان ۵۸ کشید. پس از انتخابات ۸۸ مجله تایم از نامه برخی اپوزیسیون جمهوری اسلامی از جمله مخملباف به اوباما خبر داد. مخملباف در بخشی از نامه خود به رئیس‌جمهور آمریکا می‌نویسد: «حمله به سفارت آمریکا و گروگانگیری کارمندان آن از سوی جوانان انقلابی ما، ملت شما را عمیقا رنجانده است؛ به سهم خود از شما عذر می‌خواهیم و امیدواریم که ما را ببخشید»

او چندی بعد از مقامات انگلیس در لندن، جایزه آزادی آفرینش به مبلغ ۵۰ هزار پوند را دریافت کرد و گفت: «بخشی از آنچه که دریافت کرده‌ام را به دلیل عذرخواهی آیت‌الله منتظری از آمریکا به دلیل تسخیر سفارت این کشور در سال ۵۸ به او اهدا می‌کنم». او در مهر ماه ۸۸ بخاطر حمایت‌هایی که از جنبش سبز داشت، از جشنواره فیلم حقوق بشر اس استار وینبرگ در آلمان هم جایزه گرفت و جایزه خود را به زهرا رهاس استار وید اهدا کرد.

محسن مخملباف بیش از ۲۱ جایزه از جشنواره‌های بین‌المللی دریافت کرد اما آخرین جایزه‌ای که مُهر ننگی بر سبقه هنری و حتی صبغه انسانیت او نشاند، حضورش در سرزمین‌های اشغالی قدس و شرکت در جشنواره فیلم اورشلیم در تیرماه ۱۳۹۲ بود. او در این جشنواره سخنان تلخی بیان کرد و خطاب به ساکنان سرزمین‌های اشغالگر گفت: «شما را دوست دارم اما خواهش می‌کنم به ایران حمله نکنید. من خواستار حمایت مقامات اسرائیل از نیروهای دمکراتیک ایران هستم»

انقلابی ای که هیچ نسبتی با انقلاب نداشت

محسن مخملباف ۴ سال قبل از پیروزی انقلاب با خلع سلاح یک پلیس شهربانی احساس انقلابی‌گری و کار سیاسی پیدا کرد و پس از بهمن ۵۷ نیز همراه با جریان انقلابی، شعارهای انقلابیون را می‌داد و متعصبانه آرمان‌های مذهبی و مکتبی را فریاد می‌زد، اما هرآنچه داشت در ظاهر بیرونی‌اش ظهور و بروز یافت.

مخملباف در افکار ناپیدای خود هیچ نسبتی با انقلاب نداشت، مرحوم فرج‌الله سلحشور می‌گفت: «آقای مخملباف از وقتی وارد سینمایی شد که در آن شهرت‌طلبی، زن، شهوت و کبر و غرور بود، ناخالصی‌هایش بیرون ریخت. او از قبل هم شاگرد مکتب اسلام نبود»

به واقع محسن مخملباف از ابتدا هم «انقلابی‌نمایی» در لباس انقلابیون بود. او که روزگاری با عقاید رادیکال دینی شناخته می شد سال ۹۲ به سرزمین های اشغالی می رود و در نشست دریافت جایزه اش از صهیونیست ها می گوید: «من متدین نیستم اما نمی‌توان امور دینی و قدرت آن در امور را رد کرد؛ من پیروان بهائیت را در این فیلم انتخاب کرده‌ام زیرا آنان رویکردی دارند که می‌تواند برای پیروان دیگر ادیان نمونه باشد» و البته این جایزه گرفتن از اسرائیلی ها، اقدامی تصادفی و بی نتیجه نبود و مخملباف را به یک حامی تمام قد این رژیم تبدیل کرده تا آنجا که در نامه اش به تاجزاده از اینکه تکفیری های جنایتکار علی رغم حمایت جدی دولتهای غربی نتوانسته اند حکومت قانونی سوریه را سرنگون کنند، عصبانی است و آنرا بدلیل نقش آفرینی ایران می داند و کیست که نداند رژیم صهیونیستی بیشترین نفع را در سالهای جنگ سوریه به جیب زد و در گوشه میدان ناظر اشتغال مسلمانان به جنگ داخلی بود.

*مهر

+ مخملباف از ابتدا هم «انقلابی‌نمایی» بود در لباس انقلابیون – اخبار سینمای ایران و جهان
موعود
1 ماه پیش ارسال شده

+ موعود
جشنواره موسیقی فجر و بازتکرار بیهوده کنسرت ها – اخبار سینمای ایران و جهان
1 ماه پیش ارسال شده

اس استار وی: جشنواره موسیقی فجر پول بیت‌المال را صرف تکرار اجراهایی می‌کند که بسیاری از آنها در طول سال، بارها و بارها روی صحنه می‌روند. کنسرت خوانندگان موسیقی پاپ که در قالب جشنواره برگزار می‌شود؛ باز هم مخاطبانی را به خود می‌بینند که توان مالیِ بالایی دارند و تقریبا همان کسانی هستند که در طول سال هم کنسرت‌های این خوانندگان را می‌بینند.

به گزارش اس استار وی، کاری بیهوده است اگر جشنواره‌ای با بودجه‌های دولتی برگزار شود و تکراری از رویدادهایی باشد که در طول سال رخ می‌دهد. اگر قرار است جشنواره‌ی موسیقی فجر تکراری برای کنسرت‌هایی باشد که در طول سال برگزار شده‌اند، شاید بهتر است اصلا برگزار نشود.

حامد همایون رکورددار برگزاری کنسرت در ایران و حتی جهان است. او در شش ماه نخست سال ۱۳۹۶ نزدیک به ۲۳۰ کنسرت برگزار کرده که ۵۰ سانس آن در تهران بوده است. حال چه لزومی دارد که همین خواننده در قالب سی‌وسومین جشنواره موسیقی فجر هم روی صحنه برود.

یا خواننده‌ای مانند محمد علیزاده که او هم از پُرکارترین خوانندگان موسیقی پاپ است، چه لزومی دارد دو سانس از اجراهای جشنواره موسیقی فجر را به او اختصاص دهند.

این خوانندگان و بسیاری دیگر از گروه‌هایی که نامشان در جدول سی‌وسومین جشنواره موسیقی فجر دیده می‌شود، در طول سال کنسرت‌هایشان را با کمترین مشکل برگزار می‌کنند و مخاطبان بسیاری هم دارند. پس حضورشان در جشنواره موسیقی فجر شاید بیهوده باشد. مگر اینکه قیمت بلیت‌هایشان در این کنسرت‌ها به گونه‌ای تعیین شود که افراد فرودست جامعه هم بتوانند کنسرت‌های آنان را ببینند. اما آیا واقعا اینگونه است؟ آیا بودجه‌ی بیت‌المال صرفِ پایین آوردنِ قیمت بلیت این کنسرت‌ها می‌شود تا فرودستان جامعه هم حتی برای یک بار در سال هم که شده، امکانِ کنسرت رفتن داشته باشند؟

سقف قیمت بلیت‌ها

سقف قیمت بلیت‌های جشنواره برای امسال ۹۵ هزار تومان تعیین شده است و حداقل قیمت بلیت‌ها در کنسرت‌هایی که خوانندگانش طرفداران بسیاری دارند، ۵۰ هزار تومان است. این محدوده‌ی قیمت به هیچ وجه رقمی پایین محسوب نمی‌شود تا خانواده‌هایی که درآمد زیرخط فقر دارند توانِ خرید این بلیت‌ها را داشته باشند. خانواده‌ای چهار نفره که درآمدشان زیر خط فقر است، هرگز نمی‌تواند ۲۰۰ هزار تومان صرف خرید بلیت برای دیدن یک کنسرت بکند؛ تازه هزینه‌های جانبی مانند ایاب و زهاب به کنار.

نتیجه اینکه؛ کنسرت خوانندگان موسیقی پاپ که در قالب جشنواره موسیقی فجر برگزار می‌شود؛ باز هم مخاطبانی را به خود می‌بینند که توان مالیِ بالایی دارند و تقریبا همان کسانی هستند که در طول سال هم کنسرت‌های این خوانندگان را می‌بینند.

پس در این میان جایگاه جشنواره چیست و دولت چرا باید بودجه‌ای هنگفت برای برگزاری جشنواره موسیقی فجر اختصاص دهد.

این نکته را هم فراموش نکنید که این کنسرت‌های پاپ، خودشان خرج خودشان را با بلیت‌فروشی درمی‌آورند و هیچ نیازی به کمک‌های دولتی در قالب بودجه جشنواره ندارند. به جرات می‌توان گفت که تمام این کنسرت‌هایی که در قالب جشنواره موسیقی فجر برگزار می‌شوند، با تدبیری رسانه‌ای و تبلیغاتی؛ می‌توانند فروش بالایی داشته باشند و خودشان هزینه‌های خودشان را تامین کنند.

مگر برای برگزاری یک کنسرت موسیقی چه چیزهایی لازم است؟

مجوز، سالن کنسرت، دستمزد هنرمندان، تدارکات، دکور، تبلیغات و هزینه‌های ایاب و زهاب؛ این‌ها مهمترین چالش‌ها برای برگزای یک کنسرت هستند.

بگذارید این چند مورد را بررسی کنیم.

برای جشنواره موسیقی فجر بسیاری از این هزینه‌ها از قبل تامین شده است؛ مثلا مجوز را دفتر موسیقی وزارت ارشاد صادر می‌کند که خودش زیرمجموعه‌ی معاونت هنری وزارت ارشاد است.

سالن‌های رودکی، تالار وحدت، برج آزادی و فرهنگسرای نیاوران؛ جملگی زیرمجموعه‌های معاونت هنری هستند و به نوعی در خدمت جشنواره قرار می‌گیرند.

در این میان تنها سالن ایرانیان از زیرمجموعه‌های وزارت ارشاد نیست که آن هم سالنی دورافتاده است که از زمان تاسیسش تا کنون کمتر گروهی رغبت کرده که کنسرتش را آنجا برگزار کند.

روایت هست(برای این روایت هیچ سندی در دست نیست) که مسئولان جشنواره موسیقی فجر به توافقاتی با سالن ایرانیان رسیده‌اند تا با برگزاری کنسرت‌های بخش پاپِ جشنواره در این سالن، به رونق آنجا کمک کنند و در عوض مسئولان این سالن هم بابت هر کنسرت اجاره بهای اندکی از جشنواره طلب کنند.

پس با این حساب هزینه‌های اجاره بهای سالن هم برای جشنواره چندان زیاد نیست.

تبلیغات هم که در جشنواره امسال تقریبا تعطیل بود. چرا که مسئولان جشنواره، فیلترِ مقطعیِ تلگرام را بهانه کردند و تهیه ویدیوهای تبلیغی برای گروه‌های مختلف را متوقف کردند. نتیجه این کار هم خالی بودنِ سالن‌ها در اجراهایی بود که موسیقی جدی را روی صحنه می‌بردند. مسئولان سی‌وسومین جشنواره موسیقی فجر نخواستند بودجه خود را صرف تبلیغ برای موسیقی‌های جدی بکنند. آنها فیلتر شدن تلگرام را بهانه کردند و گفتند اگر ویدیو تهیه کنیم، جایی برای ارائه‌اش به مخاطبان نداریم.

در عین حال بیلبوردهای شهری اما رونق داشت. این بیلبوردها با حضور اسپانسرهای پولدار، در سطح شهر قرار گرفتند. اینجا هم اما بیلبوردها به خوانندگان پاپ رسید. کمتر اجرایی با محتوای موسیقی جدی، توانست جایی روی بیلبوردهای جشنواره در سطح شهر داشته باشد. همان خوانندگانی که در طول سال بیلبوردهایشان چشم شهروندان را کور کرده، این بار اما با هزینه‌های بیت‌المال در مقابل دیدگانِ میلیون‌ها شهروندِ تهرانی قرار گرفتند تا فروش بلیت‌هایشان تضمین شود.

دستمزد هنرمندان

دستمزد هنرمندان را با اختصاص بخشی از درآمدهای بلیت‌فروشی می‌توان تامین کرد. با بخش دیگری از درآمدهای بلیت‌فروشی می‌توان همه‌ی هزینه‌های دیگر را هم پرداخت.

حال با این وجود باز هم باید پرسید که برای برگزاری چنین جشنواره‌ای چرا باید از جیب مردم پول خرج کرد؟ جشنواره‌ای که در بخش اجراهای داخلی‌اش تنها تکرارِ کنسرت‌های طول سال است و تقریبا هیچ برنامه‌ای برای ارتقای سطح شنیداری مردم ندارد.

اجراهای جدی و صندلی‌های خالی

وقتی شهید پرویزخان برای سی‌تار نوازی نامش در جدول جشنواره موسیقی فجر قرار گرفت، بسیاری تصور می‌کردند که هنگام روی صحنه رفتنِ این اجرا، جای خالی در سالن وجود نخواهد داشت. اما شاید باورش سخت باشد که این اجرا تنها حدود ۱۰۰ تماشاگر داشت؛ آن هم در تالار وحدت که ظرفیتی حدود ۷۵۰ نفر دارد.

دیگر اجراهای مهمِ جشنواره هم اوضاع چندان خوبی ندارند. مثلا اجرای همایون سخی که در بخش بین‌الملل برگزار می‌شود و امشب روی صحنه می‌رود تا این لحظه که این گزارش را می‌نویسم کمتر از ۱۰۰ بلیتش به فروش رسیده و شاید امشب هم شاهد سالنی خالی برای اجرایی مهم در بخش بین الملل باشیم.

همه‌ی این‌ها به علت عدم تبلیغات درست برای موسیقی‌های جدی است.

به هر روی مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید تاملی ویژه درباره‌ی فُرم برگزاری جشنواره‌ی موسیقی فجر داشته باشند و فکری به حال اجراهای داخلی آن داشته باشند. شاید زمان آن فرا رسیده که سازوکار تازه‌ای برای جشنواره موسیقی فجر چیده شود. شاید زمان آن فرارسیده که جشنواره موسیقی فجر به جایی برای ارائه‌ی تازه‌ترین کارهای اهالی موسیقی تبدیل شود؛ نه اینکه جایی برای تکرارهای بیهوده‌ باشد.

*تسنیم

+ جشنواره موسیقی فجر و بازتکرار بیهوده کنسرت ها – اخبار سینمای ایران و جهان
شکارچی ذهن | شکار کن یا شکار شو !
1 ماه پیش ارسال شده

یادداشتی بر سریال شکارچی ذهن ساخته «جو پنهال» و «دیوید فینچر»
• صدرا مفتاح

فضا و اتفاقات دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی در آمریکا یکی از بهترین برهه‌ها برای داستان نویسی و ساخت فیلم و سریال در ژانرها و موضوعات مختلف بوده و تا به امروز چندین و چند فیلم و قسمت‌های بسیار زیادی سریال ساخته شده که داستان در این بازه زمانی در حال گذر است. از مرگ «مرلین مونرو» تا اولین فیلم «جیمز باند»، انتخاب «جی.اف کندی» و بحران موشکی کوبا، شروع جریانات به اصطلاح «فمنیستی»، از ادامه وضعیت اسف بار سیاه پوستان گرفته تا سخنرانی معروف رویایی دارم «مارتین لوتر کینگ»، ترور «کندی» و شروع یکی از ادامه دار ترین و مروموز ترین پرونده‌های اطلاعاتی آمریکا، شروع قهرمانی‌ها «محمد علی کلی» و ترور «مالکوم ایکس» و کمی بعد از آن اتفاق یکشنبه خونین آمریکا، از شروع جنگ ویتنام و به طبع آن راهپیمایی‌های ضد جنگ و به وجود آمدن «هیپی»ها تا ایجاد و برگزاری «وود استاک» در امریکا، از دیدار «اولیس پریسلی» گرفته تا دروغ سفر به ماه در اواخر دهه ۶۰، از حوادث المپیک ۱۹۷۲ تا بالا گرفتن جنگ سرد، رسوایی سیاسی «واتر گیت» و کمی بعد از آن استعفای «نیکسون» از ریاست جمهوری آمریکا، شروع قتل‌های «چارلز منسون» و پیدایش پیروانی برای فرقه منسون و بعد از آن گسترش قتل‌های سریالی و به طبع آن تغییراتی در سازمان «اف.بی.آی» و از انتشار کتاب رابطه‌ی جنسی و دختر مجرد گرفته تا جرقه‌های آخر انقلاب جنسی در آمریکا با تولید قرص‌های ضدبارداری و شروع عصر جدیدی در فضای اجتماعی آمریکا و ایجاد فضای بی بند و باری جنسی و در ذیل آن تغییرات در ظاهر مردان و به ویژه زنان در پوشش و به اصطلاح فشن و تغییر ذائقه‌های افراد و شروع فضای جنسی متفاوت در جامعه، همه و همه بارها مورد استفاده و اقتباس برای تولیدات مختلف قرار گرفته و این اتفاقات جامعه‌ی آمریکا به یکی از مورد توجه ترین موضوعات برای تولیدات تلویزیونی و رادیویی بدل شده است. جدید بودن، داشتن نقطه عطف‌های تاریخی، تغییرات گسترده و محسوس در مردم و اجتماع و اثرگذاری و شروع خیلی از اتفاقات دهه‌های بعد شاید از دلایل اصلی مورد توجه قرار گرفتن این دو دهه است.

مجموعه ای از همین اتفاقات دستمایه ساخت سریال شکارچی ذهن ( Mindhunter ) توسط «نتفلیکس» شده است. سریالی که حتی اگر به اسم «دیوید فینچر» در تیتراژ آغازین و پایانی دقت نکرده باشیم، بعد از چند قسمت به نزدیکی فضای آن با داستان‌های فیلم‌های فینچر مثل دختر گمشده، زودیاک و یا دختری با خالکوبی اژدها پی خواهیم برد. حال که فینچر خود از سازندگان این سریال است و کارگردانی دو قسمت ابتدایی و دو قسمت انتهایی از ده قسمت فصل اول را بر عهده دارد باز هم باید انتظار یک داستان عجیب و پرداختی عجیب تر را داشته باشیم.

این سریال که بر اساس کتاب شکارچی ذهن: در درون واحد جنایی زبده اف بی آی نوشته‌ی «جان ای داگلاس» و «مارک اولشاکر» ساخته شده پیش از آنکه یک داستان جنایی و رمزآلود تلقی شود به دلیل مدخل ورود به موضوعات و مدل روایی داستان شاید درست باشد که اثر روانشناسانه و در مرحله بعد جامعه شناختی در نظر گرفته شود. داستان پیوستن فردی به نام «هولدن فورد» از بخش مذاکره با گروگان گیران به بخشی تقریبا تازه تاسیس در اف.بی.آی به نام واحد علوم رفتاری است که در آن به دنبال پبدا کردن علل اتفاقاتی از جمله قتل‌ها و تجاوزهای عجیب و فهمیدن و شناخت ذهن متهمان و الگوی رفتاری آنهاست. جایی که با همکار جدیدش «بیل تنچ» آشنا می‌شود و پروژه ای میدانی برای آموزش پلیس‌ها و کارآگاه‌های مختلف در ایالت‌های آمریکا را آغاز می‌کنند.

روایت اف بی آی در دهه‌های مختلف نیز از متواتر ترین داستان‌ها برای ارجاع است و شکارچی ذهن نیز از این موضوع مستثنی نیست. اما فضای اداره تحقیقات فدرالی که ما در سریال می‌بینیم به شدت مثبت است. مامورانی با کت و شلوارهای اتو کشیده که نه حتی این مدل لباس پوشیدن را فقط فرمالیته می‌دانند بلکه در جایی شخصیت اول داستان به دوستش می‌گوید که بیرون از کار هم ترجیح می‌دهد همین طور مرتب لباس بپوشد و کت و شلوار را ترجیح می‌دهد یعنی این سبک از فشن در دوره ای که  شیوع لباس‌های عجیب و غریب هیپی‌ها و یا گسترش شلوار جین است جزئی از شخصیت داستان ما شده و او را فردی با ذهنی چارچوب مند می‌کند و همینطور کم کم شخصیت پردازی‌های سریال شروع می‌شود. ما با سازمانی روبرو هستیم که همچنان تحت تاثیر مدیریت ۵۰ ساله رییس خوشنام خود یعنی «جی ادگار هوور» بود، فردی که از اون بعنوان یک میهن پرست یاد می‌کنند که با رویکردی تقدس گرایانه سعی در پاک نگه داشتن اف.بی.آی و جلب اعتماد مردم به این سازمان داشت و تا حدود زیادی موفق بود. ریاست طولانی مدت و شهرت او به حدی بود که «کلینت ایستوود» را مجاب کرد که در سال۲۰۱۲ فیلمی درباره او با بازی «دی کاپریو بسازد»! فضای اف.بی.آی به حدی مثبت بود که استفاده از کلمات جنسی _که این روزها بعنوان بخشی از گفتگوی روزانه ماموران پلیس و FBI به حساب می‌آید_ ممنوع بود در سکانسی می‌بینیم «هولدن» به علت استفاده‌ی کلمه ای جنسی در مصاحبه با یک مجرم سعی در نابود کردن نوار ضبط شده از آن جلسه دارد! ترسیم این فضا لازمه فهماندن ادامه داستان است که حالت گذار این سازمان و رویارویی با پدیده‌هایی را نشان می‌دهد که تا به حال با آن روبرو نشده اند و جذابیت داستان را دو چندان می‌کند.

در طول سفرهایی که «فورد» و «تنچ» دارند با قتل‌ها و پرونده‌هایی روبرو می‌شوند که به درخواست پلیس‌های محلی به آن ورود و برای حل آن کمک می‌کنند. اما نکته این پرونده‌ها بی مانند بودن آنها در سابقه‌ی چندین و چند ساله پروند‌های جنایی است. قتل‌هایی که همراه با تعرض و تجاوز شدید و یا رفتارهای جنسی زننده و غیر معمول است. چیزی که از اواخر دهه ۶۰ با «چالز منسون» و قتل‌های عادی و دنباله دار شروع شد و تا اواخر دهه ۷۰ –جایی که داستان سریال در جریان است_ به ۲۰-۳۰ مورد رسید و کم کم ذهن واحد علوم رفتاری را درگیر این موضوع کرد که شاید با پدیده نو و جدیدی روبرو شده اند که بعدها خود شان اسم آن را قتل‌های سریالی گذاشتند.

در طول این تحقیقات و کمک به حل این پرونده‌ها چیزی که بیشتر از همه به ذهن می‌آید عجیب بودن رفتارهای مجرمان است و آنها خود را رو در رو با کارهایی می‌ببیند که از رفتارهای عادی یک مجرم فراتر است. در این حین چیزی که ذهن «هولدن فورد» را بیشتر از همه درگیر می‌کند نیاز به مطالعه این افراد و پدیده‌ها از منظری روانشاختی است چرا که هر کدام از این‌ها شاکله‌ی ذهنی ساخته و پرداخته ای دارند که بعد از سالیان سال آنها را به سمت تجاوز و قتل چندین دختر ۱۲ تا ۱۵ ساله سوق می‌دهد و یا او را وادار به کشتن و قطع اعضای بدن زنان می‌کند و شاید بتوان گفت خیلی از آنها برای خود یک فلسفه ذهنی دارند! برای همین پروژه ای _که در اول غیر رسمی است اما بعد از آن رسمی و مخفی می‌شود_ پیرامون مصاحبه‌های چندین جلسه ای با چند تن از معروف ترین قاتل‌های آن دهه مثل «ادموند کمپور» (۱۹۶۴-۷۳)، «جری برودوس» (۱۹۶۸-۹) و «ریچارد اسپک» (۱۹۶۶) کلید می‌خورد و فورد به همراه تنچ برای رسیدن به تصوری از نحوه فکر و دید این افراد به گفتگوهای رو در رو با آنها می‌پردازند. در میانه راه احساس نیاز به فردی با دانش آکادمیک در زمینه روانشناسی به سراغ زنی به نام «وندی کار» می‌روند تا از اون درخواست همکاری در این زمینه را بکنند و اینگونه تیم اصلی سه نفره واحد علوم رفتاری اف بی آی شکل می‌گیرد.

یکی از نقاط قوت جدی سریال شخصیت پردازی‌هاست چه در ظاهر و گریم و چه در بازی‌های و بک گراند کاراکترها. از افراد هر قدر که نیاز داریم مطلع می‌شویم. وقتی شخصیت «وندی» به داستان ورود می‌کند و چند قسمتی داستان فرعی سریال را جلو می‌برد با کاراکتر زنی مواجه می‌شویم که در دورانی که جریانات فمنیستی شدت گرفته سعی در ساخت فردیتی مستقل و قوی دارد که در کار موفق است و نیازی به وجود هیچ مردی در زندگی اش نمی‌بیند و برای همین سوق به گرایشات همجنس خواهانه با یکی از همکارانش دارد! چیزی که باید برای کار در «اف بی آی» آنها را کنار بگذارد و به شهری دیگر نقل مکان کند و در آنجا بعد از مدتی تنهایی می‌بینیم که شب‌ها به دنبال گربه ای که زیرزمین خانه شان است می‌رود و به بهانه غذا دادن درصدد این است که دقایقی از تنهایی دور باشد! همین شخصیت و روحیات او باعث می‌شود کمی جلو تر و زمانی که هولدن فورد تغییراتی در رویه کار واحد می‌دهد مقابل او بایستاد.

روی دیگر سکه اما مجرمینی هستند که نه تنها در ظاهر بلکه در گفتار و افکار نیز به شدت شبیه شخصیت‌هایشان در دنیای واقعی هستند. در جایی فورد دیالوگی دارد:
«به نظرم ما باید از این گفتگوهامون فیلم بگیریم… فرض کن چه گنجینه ای برا آیندگان بجا می‌ذاریم!»

حال با مراجعه به همان مصاحبه‌های به جا مانده از آن زمان می‌توان تطابق عجیب کاراکترهای ساخته سریال را با خود واقعی آن‌ها دید. پیچیده بودن ذهن این مجرمان باعث جذب شدن بیش از پیش هولدن فورد به این پروژه می‌شود به طوری که هر وقت که در سفر برای آموزش پلیس‌های محلی هستند و وقت خالی دارند به سراغ معروف ترین قاتل‌های آن ایالت می‌رود، افرادی که در پروژه‌های جنایی از بعضی شان بعنوان اسطوره یاد می‌شود! اما این جذبه و پیچیدگی در مواجه‌ی ذهنی غیر آماده با فردی مثل «ادموند کمپو»ر، فورد را آسیب پذیر می‌کند. کمپور بنا به نقل قول‌ها شخصیتی عجیبی دارد؛ به علت رفتارهای مودبانه و محترمانه اش اگر بیرون از زندان باشد محال است به عنوان یک جنایت کار به اون نگاه کنید. برخلاف جثه‌ی بسیار بزرگش اش در رفتار فردی با محبت نشان می‌دهد و به شدت حراف است! مجموعه‌ی همین ویژگی‌ها او را فردی محبوب در زندان تبدیل کرده و بدلیل سابقه تحصیلی دانشگاهی و شخصیت پیچیده اش باعث می‌شود که فورد فورا به او جذب شود ارتباط آنها برای ادموند به چیزی بیشتر از پلیس و زندانی تبدیل شود.

در طی این ده قسمت به دلیل دستاورد‌هایی تازه و جالب توجهی که واحد علوم رفتاری در طول این مدت داشته، شاهد آن هستیم که شخصیت فورد به شدت دراماتیک تر می‌شود و با کنار گذاشتن‌های کد‌های اخلاقی بیشتر به طرز فکر «هدف وسیله را توجیه می‌کند» نزدیک می‌شود. همین فاصله گرفتن و نزدیکی بیش اندازه با این فضا و درگیر شدن اون با ذهن افرادی چون ادموند، باعث شکست و فروپاشی ذهنی او می‌شود، اتفاقی که در اپیزود آخر شاهد آن هستیم و ادموند کمپور در گفتگویی چند دقیقه این مهم را رقم می‌زند! این پایان بندی شاید بیش از پیش نشان دهنده‌ی قدرت و پیچیدگی ذهن و نیاز آمادگی برای چنین پدیده‌هایی باشد و اینکه گاهی اوقات خود شکارچی هم شکار می‌شود!

یک تعلیق طولانی مدت فصل اول سریال شخصیتی است که در دقایقی اولیه هر قسمت او را میبینیم و به صورت پازل در هر اپیزود قسمتی از رفتارهای او برای ما کامل می‌شود و بعد از چند قسمت متوجه می‌شویم که این کارمند شرکت ADT هم احتمالا یک قاتل دیگر است البته به شدت منظم و طبقه بندی شده به حدی که شاید نشانه‌هایی از OCD (اختلال فکری-رفتاری) در آن دیده می‌شود. شخصیت او همین قدر برای مخاطب شکافته می‌شود تا تعلیقی طولانی و مرموز برای داستان فصل ۲ باقی بماند اما با کمی تحقیق می‌توان فهمید که اون «دنیس ردر» یکی دیگر از قاتلان سریالی است که طی سالهای ۱۹۷۴ تا ۱۹۹۱ در «کنزاس» ده نفر را بعد از بستن و شکنجه کردن به قتل رساند. احتمال او خط اصلی فصل بعدی سریال را شکل دهد.

نکته‌ی مغفول مانده در پس این ۱۰ قسمت جدای از نشان دادن چهره‌ی خوب از اف بی آی در دوران رسوایی‌ها اخلاقی و سیاسی در آن سازمان و یا اشاره به نیاز مهمی چون شناخت این رفتارهای متفاوت یا در کلامی دقیق تر ناهنجاری‌های اجتماعی و فردی، پیدایش علل و ریشه‌های چنین رفتارهایی است که می‌بینیم. شاید از اهداف این پروژه را فهم طرز فکر و چرایی رفتارهای مجرمان قتل‌های غیر معمول و قاتلان سریالی عنوان کنند اما این اتفاق از رفتار‌های تحقیر آمیز مادر یا  سرخوردگی‌های جنسی در نوجوانی فراتر نمی‌رود و در مرحله‌ی دیگر به آسیب شناسی اجتماعی نمی‌رسد چرا که در آن صورت نیازمند رجوع به فضایی است که در آن باید انقلاب جنسی آمریکا و آسیب‌هایش را مطرح کرد و به بررسی چیزی که از آن به عنوان آزادی جنسی یاد می‌کند اما مسبب اصل این ناهنجاری‌های جنسی پرداخت. نکته ای که چندین و چندبار غیرمستقیم در سریال مورد اشاره قرار می‌گیرد و در یکی از پرونده‌های که تجاوز قتل دخترانی ۱۲ و ۱۴ ساله است متهم به دلیل مدل لباس پوشیدن دختران نوجوان تحریک و پس از تجاوز ناچار به کشتن آنها می‌شد، می‌پردازد.

و تکمله‌ی این موضوع شاید مقایسه آن سالهای آمریکا با خیلی از کشورهای آسیایی و حتی اروپایی است که میزان قتل و قتل‌های زنجیره ای به شدت از آمریکای آن سال‌ها کمتر است و پرونده‌های خاصی مثل تجاوزها و نا هنجاری‌های جنسی و قتل‌های عجیب در آن‌ها دیده نمی‌شود. تا زمانی که فرهنگ و سبک زندگی جدید آمریکا پا به آن کشورها بگذارد که به طبع آن آسیب‌های «مدرنیسم» و ابعاد فرهنگی اش به وقوع چنین پدیده‌هایی بدل می‌شود!

 

+ شکارچی ذهن | شکار کن یا شکار شو !
مطالعات منطقه ای
1 ماه پیش ارسال شده

+ مطالعات منطقه ای
برنامه های نمایشی سیما برای تعطیلات آخر هفته – اخبار سینمای ایران و جهان
1 ماه پیش ارسال شده

به گزارش اس استار وی، فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی و انیمیشن «جاده‌ای به سوی تباهی»، «فرار»، «مزرعه کودکی»، «هیام»، «راه نجات»، «برد حتمی»، «جعبه گنج»، «نابغه»، «سی ‌و سه روز»، «فیلا دلفی»، «سنگ باد»، «صفحه حوادث»، «جنگجو»، «مجردها»، «بازمانده»، «خانه ۹۹»، «اظهارنامه گمرگی»، «سایه‌های شهر»، «فصل شکار»، «سه راهزن»، «زمان برف‌بازی»، «شش قهرمان»، «تلسکوپ»، «ارتباط فرانسوی»، «حد نهایی»، «سرزمین فراوانی»، «قطار چنای»، «تعقیب و گریز» «خوش‌خیال»، «خدایا بزرگی تو» و «لهله‌های اجباری»، «خدا نزدیک است» پنج‌شنبه و جمعه ۲۸ و ۲۹ دی‌ماه از شبکه‌های سیما روی آنتن می‌رود.

****************************** *******

شبکه یک سیما

فیلم سینمایی «جاده‌ای به سوی تباهی» به کارگردانی سم مندز، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ۲۲ از شبکه یک سیما پخش خواهد شد.

در این فیلم با بازی تام هنکس و پل نیومن آمده است: پسربچه‌ای به نام مایکل می‌داند که پدرش برای آقای رونی کار می‌کند. آقای رونی وقتی پدر مایکل کودک یتیمی بوده او را پذیرفته و بزرگ کرده‌ است. مایکل آن‌قدر درباره شغل پدرش کنجکاوی می‌کند که متوجه می‌شود آقای رونی یکی از سران مافیای آمریکاست و پدرش هم برای او دست به آدم‌کشی می‌زند! پسر آقای رونی در یکی از شب‌ها بدون اجازه پدرش و دیگر سران مافیا کسی را می‌کشد….

****************************** *******

فیلم تلویزیونی «فرار» به کارگردانی سید رضا صافی، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۶ از شبکه یک سیما پخش خواهد شد.

در خلاصه داستان فیلم آمده است: در ماه‌های پایانی عمر رژیم طاغوتی شاه در ایران، پس از پیوستن گروه‌های مختلف از بدنه‌ی ارتش شاهنشاهی به قیام مردم، ساواک و نیروهای امنیتی درصدد کنترل اوضاع برآمده و این امر موجب کشتار و درگیری‌های مختلف در پادگان‌های ارتش می‌شود. در این میان سرباز وظیفه شفیع توکل‌نیا  که از تصمیم ساواک برای دستگیری جمعی از نیروهای انقلابی مستقر در پادگان نیروی هوایی مطلع شده تصمیم می‌گیرد برای اطلاع‌رسانی به آنان از پادگان خود فرار کند…!

در این فیلم تلویزیونی بابک انصاری، ملک سراج و علیرضا استادی هنرنمایی کرده‌اند.

****************************** *******

شبکه دو سیما

فیلم تلویزیونی «مزرعه کودکی» به کارگردانی سید مهدی برقعی، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ‌۸ صبح از شبکه دو سیما پخش می‌شود.

داستان فیلم در مورد پسر نوجوانی است که به‌واسطه مشکلاتی مجبور می‌شود؛ مدتی نزد اقوامش در شمال زندگی کند. این سفر، پسر نوجوان را با رازهای جدیدی از طبیعت و محیط زیست آشنا می‌سازد.

در این فیلم، جمشید جهانزاده، سولماز غنی و سعید فرجی نقش‌آفرینی کرده‌اند.

****************************** *******

فیلم تلویزیونی «هیام» به کارگردانی محمد درمنش، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱:۴۵ از شبکه دو سیما پخش می‌شود.

در این فیلم با بازی جهاد سعد و ریم علی خواهید دید: حسان ـ متولد حیفا، دانشجوی ممتاز مهندسی و تبعه انگلستان ـ برای ازدواج با دختر مورد علاقه‌اش هیام، از انگلستان عازم اردوگاه جنین در فلسطین اشغالی می‌شود. او قصد دارد پس از مراسم ازدواج با همسرش برای ادامه تحصیل به انگلستان برگردد. جشن عروسی آن دو در یک محفل کوچک اما گرم برگزار می‌شود. حمله گسترده اسراییل به اردوگاه جنین به زوج جوان اجازه نمی‌دهد رنگ آرامش را بینند! آنها که عازم انگلستان هستند در ایست بازرسی نیروهای اسراییلی از یکدیگر جدا می‌شوند. وقتی حسان به نوع برخورد مأموران با آنها اعتراض می‌کند، او را بازداشت می‌کنند….

****************************** *******

انیمیشن سینمایی «راه نجات» به کارگردانی راما قویدل، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۸ از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.

این فیلم داستان مها، مربی مهربان و دلسوز پرورشگاه بهشت در غزه است. بین مها و بچه‌های پرورشگاه ارتباط عاطفی عمیقی وجود دارد که لحظه‌های شیرینی را رقم می زند، اما یک حادثه باعث می‌شود مها حافظه‌اش را از دست بدهد….

نادین سلامه و امانه والی در این فیلم هنرنمایی کرده‌اند.

****************************** *******

فیلم سینمایی «برد حتمی» به کارگردانی تدی اسمیت، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۷:۳۰ از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.

خلاصه داستان فیلم از این قرار است که: جنتری مردی میانسال است که با زحمت فراوان مزرعه‌ای ارزشمند بنا کرده، از دنیا می‌رود و با فاصله کمی از مرگ او مردی به‌نام داردن به سراغ خانواده‌اش می‌رود و در مقابل طلبش از جنتری، مزرعه را می‌خواهد. روح جنتری با همه خانواده در ارتباط است و سعی می‌کند به آنها کمک کند اما کمک نهایی‌اش رازی مخفی است که با پسر نوجوانش در میان می‌گذارد و از او می‌خواهد سکوت کند! هانا دختر جنتری تصمیم می‌گیرد برای پرداخت بدهی جنتری، در مسابقه اسب سواری شرکت کند اما اسب آنها پیر شده است. شبی رودی، پسر خانواده با اسبی بی‌نظیر به خانه برمی‌گردد و در مقابل سوال‌های هانا و مادرش آنا سکوت می‌کند. هانا و اسب پیشرفت خوبی دارند و داردن که نگران پیروزی هانا است، مردی به‌نام جفری را به سراغ اسب هانا می‌فرستد تا آن را مسموم کند….

****************************** *******

فیلم سینمایی «جعبه گنج» به کارگردانی آندریو ویست، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۲۳ از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.

در این فیلم خواهیم دید: دو خلافکار به خیال سرقت اشیا باستانی، هواپیمای انتقال را دستکاری می‌کنند و هواپیما سقوط می‌کند. در حین سقوط هواپیما دو پسر جوان که با هم اختلافاتی نیز دارند این هواپیما را می‌بینند و با شنیدن اخبار به سراغ هواپیما می‌روند. آنها جعبه‌ای که هواپیما آن را حمل می‌کرده را پیدا می‌کنند و در این حین دو خلافکار هم به آنها می‌رسند و در نهایت جعبه را از آنها می‌ربایند….

****************************** *******

شبکه سه سیما

فیلم تلویزیونی «نابغه» به کارگردانی میشائیل گراندج، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ۱۰ از شبکه سه سیما پخش می‌شود.

در این فیلم با نقش‌آفرینی جان سیم و آنا مادلی خواهید دید: توماس ولف نویسنده‌ای است که هیچ ناشری حاضر به چاپ رمانش نیست. تمام هزینه‌های زندگی و مخارج او را همسرش، که هنرمند تئاتر است پرداخت می‌کند. ولف سرخورده و نا امید رمان خود را به یک ویراستار معروف ارائه می‌کند. ویراستار مشهور (مکسول پرکینز) بر خلاف تصور، رمان ولف را تایید می‌کند. اما قبل از چاپ باید رمان ویرایش شود. رمان چاپ می‌شود و خوب می‌فروشد؛ اما ولف هر چه بیشتر در کار و موفقیت غرق می‌شود از همسرش دور می‌شود….

****************************** *******

فیلم سینمایی «سی ‌و سه روز» به کارگردانی جمال شورجه، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ۲۴ از شبکه سه سیما پخش خواهد شد.

در این فیلم خواهیم دید: سال ۲۰۰۶، منطقه مرزی جنوب لبنان و اسرائیل، روستای عیتاالشعب نیروهای حزب‌الله لبنان دو نظامی ارتش اسرائیل را به گروگان می‌گیرند تا به دشمن فشار بیاورند اسیرهای لبنانی را آزاد کند. اسرائیل یکی از بی‌رحم‌ترین نظامیان عالی‌رتبه خود به‌نام سرهنگ ادی را روانه منطقه می‌کند. سرهنگ با فرمانده منطقه- هانا، قبلاً رابطه‌ای عاطفی داشته و به او خیانت کرده است! در روستای عیتاالشعب، مراسم عروسی یوسف الدهینی و نسرین در حال تدارک است که محمد سرور از فرماندهان نیروی مقاومت لبنان که در انتظار تولد فرزندش از همسر باردارش است، به یوسف خبر می‌رساند که….

یوسف الخال و باسم مغذیه بازیگران این فیلم هستند.

****************************** *******

فیلم تلویزیونی «فیلا دلفی» به کارگردانی اسماعیل رحیم‌زاده و سید مجتبی اسدی‌پور، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۰ به روی آنتن  شبکه سه سیما می‌رود.

فیلم درباره گروهی است که برای انجام فعالیت بشردوستانه تصمیم می‌گیرند تا آذوقه و وسایل پزشکی را از طریق تونل‌های زیرزمینی گذرگاه رفح به محاصره شدگان غزه برسانند.

در این فیلم، چنگیز وثوقی، علی اوسیوند و فلور نظری نقش‌آفرینی کرده‌اند.

****************************** *******

فیلم سینمایی «سنگ باد» به کارگردانی جیسون بارکیو، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۳۰: ۱۹ از شبکه سه سیما پخش می‌شود.

در این فیلم با بازی پوول جوهان سون و سپاستین سپنس خواهید دید: یک گروه توریستی در حال گردشگری در شهر هستند که ناگهان با پدیده‌ی نادری مواجه می‌شوند. آنها با گردبادهایی برخورد می‌کنند که حامل سنگ‌های عظیم و آتش‌زایی هستند. برای مواجه با این بحران گروه ویژه‌ای از افراد متخصص و باتجربه برای چاره‌اندیشی گردهم جمع می‌شوند….

****************************** *******

شبکه چهار سیما

فیلم سینمایی «صفحه حوادث» به کارگردانی میگوئل کوهان، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه چهار سیما روی آنتن می‌رود.

در خلاصه داستان فیلم آمده است: در پی قتل یک تاجر بزرگ، خبرنگار سابق ستون حوادث اس استار وییت مشهور به بتیبو، به کار فراخوانده می‌شود تا داستان این قتل را به‌صورت رمان در صفحه حوادث بازنویسی کند. در طی تحقیقات مربوطه، گروه متوجه یک سری قتل در نقاط مختلف می‌شود که به نظر می‌رسد با این قتل در ارتباط باشند….

در این فیلم سینمایی  مرسدس موران و دنیل فانگو نقش‌آفرینی کرده‌اند.

****************************** *******

فیلم سینمایی «جنگجو» به کارگردانی عاصف کاپادیا، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۲۱:۳۰ از شبکه چهار روی آنتن می‌رود.

در خلاصه داستان فیلم با بازی عارف خان آمده است: مردی جنگ‌جو که از ظلم و ستم اربابش که دستور کشتار بی‌گناهان و زنان وکودکان را می‌دهد به ستوه آمده و تصمیم به جدایی از او می‌گیرد و همین امر سبب خشم ارباب شده و دستور به دستگیری و قتل مرد جنگ‌جو می‌دهد و حتی تنها فرزند او را هم به قتل می‌رساند؛ ولی….

****************************** *******

شبکه پنج سیما

فیلم سینمایی «مجردها» به کارگردانی اصغر هاشمی، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه پنج سیما پخش می‌شود.

خلاصه داستان فیلم از این قرار است که: منوچهر، شاهکار و امیرحسین برای رسیدن به آرزوهایشان تصمیم می‌گیرند برای کار به یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس بروند. شاهکار برای تبدیل کردن پول‌هایشان به دلار، به خیابان استانبول می‌رود اما پول‌ها توسط یک موتورسوار دزدیده می‌شود! عموی شاهکار به آنها پیشنهاد می‌کند که در کارگاه او که در اجاره خانم مهندس عرب‌شاهی است کار کنند؛ اما شرط خانم مهندس گرفتن امتحان از آن سه نفر است….

محمدرضا فروتن، مریلا زارعی، مجید صالحی و الناز شاکردوست بازیگران این فیلم هستند.

****************************** *******

انیمیشن سینمایی «بازمانده» به کارگردانی احسان طاهری، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۸ از شبکه پنج پخش می‌شود.

در خلاصه داستان این انیمیشن آمده است: دکتر سعید و همسرش لطیفه در کشتار مسلمانان در حیفا کشته می‌شوند و پسر نوزادشان فرهان را یک خانواده یهودی با نام کوشن و به دستور شمعون که از بزرگان یهود است به فرزندی قبول می‌کنند. صفیه مادر سعید به خانه آنها رفته و به عنوان دایه استخدام می‌شود….

****************************** *******

فیلم سینمایی «خانه ۹۹» به کارگردانی رامین بحرانی، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه پنج پخش می‌شود.

در این فیلم با بازی آندریو گارفیلد و مایکل شانون خواهیم دید: دنیس نش، مرد جوانی است که به‌همراه مادر و پسر خود در خانه قدیمی خودشان زندگی می‌کنند. او به‌دلیل رکود اقتصادی و بیکاری نتوانسته قسط‌های خود را پرداخت کند و حالا بانک خانه را مصادره کرده و آنها را از خانه بیرون می‌کنند. ریک کارور همان مردی که نماینده بانک است و خانه‌ها را با قیمت پایین از بانک می‌خرد به دنیس پیشنهاد کار می‌دهد. دنیس حالا باید خودش مردم را از خانه‌هایشان بیرون کند تا بتواند خانه قبلی خانواده‌اش را از بانک پس بگیرد….

****************************** *******

فیلم سینمایی «اظهارنامه گمرگی» به کارگردانی دنی بون، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه پنج پخش می‌شود.

در خلاصه داستان آمده است: در سال‌های پایانی دهه ۱۹۹۰ قرار است که به‌زودی مرز گمرکی بین کشورهای فرانسه و بلژیک برداشته شود. در این حال یک مامور گمرک بلژیکی که به‌شدت از فرانسوی‌ها متنفر است؛ مکررا به‌خاطر نگهداری خودروهای فرانسوی در گمرک دردسر می‌آفریند. این مرد روبن وندر وورد نام دارد که به‌خصوص با مامور گمرک فرانسوی به‌نام ماتیاس دوکتل بسیار خصمانه برخورد می‌کند. رییس روبن که از رفتارهای خصمانه وی علیه فرانسویان به ستوه آمده او را مجبور می‌کند که با ماتیاس در یک گروه کار کنند….

دنی بون، بونو آپولورد و کرین ویر در این فیلم هنرنمایی کرده‌اند.

****************************** *******

شبکه شما

فیلم تلویزیونی «سایه‌های شهر» به کارگردانی مرتضی آتش‌زمزم، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ۲۳:۳۰ از شبکه شما پخش خواهد شد.

داستان فیلم از این قرار است که: میشل ابوفاضل به اتفاق همسرش آیدا بعد از دو سال به کشورشان لبنان باز می‏گردند. او که دیپلمات فرهنگی سفارت لبنان در ایران است. سعی دارد اختلافات و دلخوری‏هایی که خانواده همسرش از او و آیدا دارند را رفع کند. در این میان یک گروه تروریستی و جاسوسی از طرف موساد، آیدا را به گروگان می‏گیرند و از میشل می‏خواهند تا کیفی را با خود به تهران ببرد تا آیدا را رها کنند….

در این فیلم تلویزیونی، مجدی مشموشی، کارتیا کعده، نعمه بدوی و پولین حداد هنرنمایی کرده‌اند.

****************************** *******

فیلم تلویزیونی «فصل شکار» به کارگردانی ایمان افشاریان، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۲:۳۰ از شبکه شما پخش خواهد شد.

در این فیلم با هنرمندی محمود پاک نیت و حبیب دهقان نسب خواهیم دید: یارمحمد که حدود ۲۰سال پیش، شکار را ترک کرده؛ به پاسگاه می‌رود تا با وساطت، پسرش را که به شکار غیرقانونی رفته، آزاد کند. پسر تعهد می‌دهد که دیگر سراغ شکار نرود! یارمحمد پسر دیگری هم دارد که زنش باردار است و دلش گوشت کبک می‌خواهد. یارمحمد برای این که عروسش را خوشحال کند به فکر شکار کبک می‌افتد؛ اما چون مجوز شکار ندارد، سعی می‌کنند پنهانی این کار را انجام دهد….

****************************** *******

شبکه کودک

انیمیشن سینمایی «سه راهزن» به کارگردانی هایو فریتاگ، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ۱۴ از شبکه کودک پخش خواهد شد.

داستان این انیمیشن از این قرار است که: دختر بچه‌ی کوچکی به‌نام تیفانی که پدر و مادر خود را از دست داده، در یک یتیم‌خانه زندگی می‌کند. صاحب یتیم‌خانه یک عجوزه‌ی زشت و بدجنس است. او از یتیم‌ها کار می‌کشد و آنها را وادار به جمع کردن چغندر می‌کند! تیفانی از آنجا فرار کرده و در میان راه با سه راهزن برخورد می‌کند. راهزن‌ها جلوی کالسکه‌ی او را می‌گیرند و وقتی می‌فهمند که او تنها یک دختر بچه است و همراه با خود طلا ندارد، او را رها می‌کنند. اما دخترک اصرار می‌کند و به دروغ خود را دختر ماهاراجه‌ی هندی می‌نامد و به وعده‌ی طلا همراه آنها می‌رود…!

****************************** *******

انیمیشن سینمایی «زمان برف‌بازی» به کارگردانی جین فرانچسکو پولیت و فرانچسکو بریسون، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۴ از شبکه کودک پخش خواهد شد.

در این انیمیشن خواهید دید: وقتی که زمستان دوباره از راه می‌رسد، پسری جوان به همراه دوستانش به دختری که در آنجا تازه وارد است ملحق می‌شوند تا یک مسابقه بزرگ برف‌بازی راه بیاندازند….

****************************** *******

شبکه امید

انیمیشن سینمایی «شش قهرمان» به کارگردانی دان حال و کریس ویلیامز، پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ۱۸ از شبکه امید پخش خواهد شد.

داستان فیلم در شهری در آینده به نام سان‌فرانسوکیو ترکیبی از فرهنگ و جغرافیا و معماری دنیای شرق و غرب اتفاق می‌افتد. قهرمان داستان، نوجوانی به‌نام هیرو هامادا، اعجوبه دانش رباتیک، روزی به همراه برادر بزرگترش، تاداشی به کالج می‌رود و آنجا عاشق چیزی که در آزمایشگاه می‌بیند می‌شود. او برای این‌که ثابت کند که لیاقت ورود به دانشگاه را دارد باید چیزی اختراع کند که….

****************************** *******

فیلم سینمایی «تلسکوپ» به کارگردانی جواد مزدآبادی، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۸ از شبکه امید پخش خواهد شد.

در این فیلم با نقش‌آفرینی رامین راستاد و افشین سنگ‌چاپ خواهیم دید: سهراب مردی معتاد است که در آشپزخانه یک اداره کار می‌کند. همسرش فریده به‌دلیل اعتیاد همسر از او جدا و خود سرپرستی دختر کوچکشان هستی را به عهده گرفته است. روزی هستی به محل کار پدر آمده و از او می‌خواهد تا تلسکوپی برای او بخرد، چرا که قرار است در نیمه شب رویدادی فضایی رخ دهد که هرچند سال یک بار صورت می‌گیرد. از این پس سهراب برای اثبات پدری خود به دخترش تلاشش را برای تامین هزینه تلسکوپ آغازمی کند….

****************************** *******

شبکه افق

فیلم سینمایی «ارتباط فرانسوی» به کارگردانی ویلیام فریدکین، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۰ از شبکه افق پخش خواهد شد.

در این فیلم خواهید دید: کارآگاه جیمی دویل و دستیارش بادی روسو از محموله هروئینی که قرار است به نیویورک وارد شود، مطلع شده و قصد دارند جلوی آن را بگیرند. از طرفی رییس فرانسوی قاچاقچیان؛ آلن چارنیر، قصد دارد به هر قیمتی شده محموله را به مقصد برساند….

در این فیلم سینمایی؛ جین هاکمن، فرناندو ری و روی شایدر ایفای نقش کرده‌اند.

****************************** *******

فیلم سینمایی «خدا نزدیک است» به کارگردانی علی وزیریان، جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۸:۳۰ از شبکه افق پخش خواهد شد.

در این فیلم با هنرمندی بابک حمیدیان و الناز شاکردوست خواهید دید: رضا با موتور مسافرکشی می‌کند. او در نگاه اهالی، شیرین‌عقل است! لیکن در باطن جوانی با عاطفه و مهربان و برخوردار از سلامت کامل ذهنی است. در نزدیکی محل زندگی رضا، روستای کوچکی است که بخشی از جاده آن در مسیر سیل ویران شده است. اهالی برای تردد به آنجا ناچارند با موتورهای مسافرکش و از راه جنگلی عبور کنند. در همین ایام؛ لیلا معلم جدید روستا از راه می‌رسد و برای رفتن به مدرسه ناچار می‌شود با موتور سفر کند….

****************************** *******

شبکه نمایش

فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی «خوش‌خیال» به کارگردانی حسام حصاری، «خدایا بزرگی تو» به کارگردانی رامی جفری و «لهله‌های اجباری» به کارگردانی بنی چان پنج‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ساعت ۱۳، ۱۷، ۲۱ از شبکه نمایش روی آنتن می‌رود.

****************************** *******

فیلم‌های سینمایی ‌و تلویزیونی «حد نهایی» به کارگردانی کریستین دوگای، «سرزمین فراوانی» به کارگردانی ویم وندرس، «قطار چنای» به کارگردانی روحیت شتی و «تعقیب و گریز» به کارگردانی رنی هارلین جمعه ۲۹ دی‌ماه ساعت ۱۱، ۱۵، ۱۷ و ۲۱  از شبکه نمایش پخش می‌شود.

+ برنامه های نمایشی سیما برای تعطیلات آخر هفته – اخبار سینمای ایران و جهان
اسکار ۲۰۱۸ | چگونه برنده‌ی اسکار شویم ؟
1 ماه پیش ارسال شده

برای اینکه برنده‌ی اسکار ۲۰۱۸ شوید، باید فیلمی بسازید که به مسائل امروزی می‌پردازد

«مارک هریس» :

امسال برای هالیوود سالی متفاوت بوده است (که خودمان می‌دانیم قضیه خیلی فراتر از این حرف‌ها است)؛ پر از مقاومت و افشاگری. با این حال صنعت فیلم‌سازی تصمیم به برپایی جشن گرفته است؛ و این هفته نگاهی خواهیم انداخت به برخی از نقش‌آفرینی‌ها، کارگردان‌ها، دستاوردها و یک مورد هم چانه مصنوعی که به احتمال زیاد مورد تجلیل قرار خواهند گرفت.

از نظر افرادی که کمپین‌های جوایز آکادمی را می‌گردانند( همان تلاش‌های روابط عمومی چندماهه که هدفشان دریافت جایزه اسکار است )خلق یک روایت، همیشه عامِلی بسیار مهم بوده است. در سالی معمولی، هر روایتی از «دیگر نوبت آن [خانم] است» گرفته تا «همه از بازگشتِ دوباره ،خوششان می‌آید» تا «اتفاق نظر بر این است» ممکن است راهی به پیروزی یابند. اما بخاطر دلایلی که یک سر آن «دونالد ترامپ» است و سر دیگرش «هاروی واینستین» (اگر بتوان این را یک بازه در نظر گرفت)، ۲۰۱۷ (۲۰۱۸) برای اسکار سالی معمولی نیست. گمانه‌زنی‌ها تا حد زیادی حول خود مراسم می‌چرخد: «جیمی کیمل» چگونه این موقعیت حساس را در دست خواهد گرفت…. خب «هاروی واینستن» به کنار، فقط لازم است به خبرهایی توجه کنید که از حالا تا ماه مارس بیرون می‌آید. مراسم اسکار هرطور که باشد، باید چه تعادلی میان تجلیل از فیلم‌ها و آگاهی نسبت به شرایط ایجاد کند؟ همچنین حول خود کمپین‌ها: در این مراسم اسکار که انتظار می‌رود اولین اسکار آگاهانه باشد، روایتی وجود دارد که احتمال می‌رود بر بقیه روایات سایه بیندازد – «فیلمی که به بحران کنونی می‌پردازد». و فیلم‌های بسیاری در تلاش‌اند صاحب این عنوان شوند.

فوریه گذشته، اولین رقیبی که برنده‌ی احتمالی به حساب می‌آمد فیلم برو بیرون از «جردن پیل» بود،فیلمی که آنقدر با شکاف‌های پیچیده‌ی میان سیاه‌پوستان آمریکا، آزادی‌خواهان سفیدپوست و راست‌گراهای نژادپرست تطابق دارد که از زمان اکرانش لحظه‌ای نبوده است که ترکیب کاملاً مبتکرانه‌اش از وحشت، طنز و سیاست، مربوط به شرایط حال و مناسب آن احساس نشود. دیگری فیلم بیمار بزرگ از «کمیل نانجیانی» است؛ به نظر می‌‌آید برای تابستانی ساخته شده است که مسئله مراقبت پزشکی آمریکا،بیمه سلامت آمریکا، موضوع اخبار آخر شب شده بود. و اکنون موجی از فیلم‌ها در راه‌اند. در فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری از «مارتین مک‌دونا»، «فرانسیس مک‌دورمند» نقش زنی را بازی می‌کند که خشم بجایش از بی‌عدالتی و بی‌تفاوتی مردان نزدیک است او را از پا دربیاورد. وقتی که این فیلم دو ماه پیش در جشنواره‌ها اکران شد، به نظر می‌آمد می‌تواند جایزه ها را از آن خود کند؛ پس از ماجرای واینستین این فیلم مهم‌تر و پیش‌گویانه‌تر به نظر می‌آید و همانطور که تهیه‌کننده‌ای که به فیلم ارتباطی نداشت آن را برای من توصیف کرد: «فیلمی که بیش از همه حال زنان هالیوود را نشان می‌دهد».

مرا با نامت صدا کن داستانی است قوی در خصوص پسر همجنسگرایی که به بلوغ رسیده است و همه چیز به این علت که نقش اول ۱۷ سالش است پیچیده می شود. پروژه‌ی فلوریدا به کارگردانی «شان بیکر»، فیلمی درباره‌ی به‌حاشیه‌راندنِ طبقات اجتماعی و اقتصادی، همان عنصر نادری است که در ابتدا طرفدارانِ «برنی سندرز» در آکادمی را جذب می‌کند، البته با این تصور که چنین جناحی وجود داشته باشد. و فیلم پست به کارگردنی «استیون اسپیلبرگ» آنطور که پیداست قرار است دلایل محکمی برای نیاز به روزنامه‌نگاری ناسازگار نشان دهد؛ فیلمی هم در مورد سال ۱۹۷۱ و هم ۲۰۱۷٫

روایاتی که در پس پرده‌ی بسیاری از این فیلم‌ها وجود دارد موجب جذب هر چه بیشتر آن دسته از اعضای آکادمی می‌شود که مشتاق‌اند بدترین شکست‌های تاریخی اسکار را به فراموشی بسپارند. «پیل» پنجمین آمریکایی سیاهپوستی است که نامزد دریافت جایزه بهترین کارگردانی می‌شود. طی ۸۹ سالی که مراسم اسکار برگزار شده‌است تنها ۴ زن نامزد دریافت جایزه بهترین کارگردانی شده‌اند اما امسال نه تنها یک زن بلکه چندین زن نامزد شده اند؛ از جمله «گرتا گرویک» نویسنده و کارگردان فیلم لیدی برد و «دی ریس» کارگردان فیلم لجنزار، که در صورت نامزد شدن اولین زن سیاهپوستی است که تاکنون در این دسته قرار گرفته‌است. هیچ یک از این‌ها به این معنا نیست که قرار است فیلم دانکرک به کارگردانی «کریستوفر نولان»، نخ خیال به کارگردانی «پل توماس اندرسن» یا شکل آب به کارگردانی «گیرمو دل تورو» کنار گذاشته شوند.

اما همین نشان می‌دهد که امسال هماهنگی این فیلم‌ها با شرایط روز تا چه اندازه اهمیت پیدا کرده‌است که حتی رقیبی فوق‌العاده و سخنرانیِ پادشاه واری همچون سیاه‌ترین ساعت نیز نقدی تلویحی بر سیاستمداران امروزی محسوب می‌شود: جمله‌ی «ما باید در این سواحل بجنگیم» از چرچیل در مقابل جمله‌ی «ترتیبشان را می‌دهیم» از ترامپ.

معمولا این همان زمانی است که افراد آرام‌ یا منفی‌نگر وارد می‌شوند تا مشخص کنند فیلم آکادمی چگونه فیلمی است و چه فیلمی بیش از حد خشن است، فضایی تاریک یا موضوعی نو دارد و یا به حواشی مسائل پرداخته است، طوری که انگار همچنان ارواح «داریل اف زانوک» و «ارنست بورگین» به تمامی این تصمیمات رسیدگی می‌کنند. و گروه رای‌دهندگان مذکر سفید پوست و سن بالای آکادمی که عقایدی سنتی و واپس‌گرایانه دارند همچنان بخش اعظمی از رده‌سنیِ این مراسم را تشکیل می‌دهند. اما این امر دیگر کانون توجه آکادمی نیست یا به عبارتی دیگر آبی نیست که بتوان از آن ماهی گرفت.

این مسئله نباید برای کسانی که مراسم سال گذشته را تماشا کردند جای تعجب داشته باشد؛ مراسمی که در آن مهتاب با برد دقیقه‌ی نود و پنجی‌اش به اولین فیلمی تبدیل شد که همه انتظار داشتند ببازد اما به معنای واقعی کلمه جایزه را از دست فیلم محبوب همه بیرون کشید و با این کار به نحوی برپایی نظمی جدید را در جهان اعلام کرد. اما اگر به شواهد بیشتری نیاز دارید در نظر بگیرید که: حدود ۲۰۰۰ نفر از رای‌دهندگان آکادمی – بیش از ۲۵ درصد کل آرا – از سال ۲۰۱۴ عضو آکادمی شده‌اند. این اعضا به طور کل در قیاس با سایر اعضای آکادمی مردان و سفیدپوستان کمتری را شامل می‌شوند، و قابلیت این را دارند که اسکار را از نو بسازند. برای اولین بار قدرت تعریفِ دوباره اینکه چه فیلمی، فیلم آکادمی است در دستان آنهاست.  و امسال برای اولین بار خواهیم دید که قصد دارند با این قدرت چه کار کنند.

 ترجمه: نادیا نظرزاده

+ اسکار ۲۰۱۸ | چگونه برنده‌ی اسکار شویم ؟
پژوهشنامه تاریخ اسلام
1 ماه پیش ارسال شده

+ پژوهشنامه تاریخ اسلام
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت اس استار وی محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت قدرت گرفته از : بک لینکس